<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ذهن خسته</title>
<link>http://khoramabad4.blogfa.com/</link>
<description>ذهن خسته</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 15 Sep 2009 11:21:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://khoramabad4.blogfa.com/post-146.aspx</link>
<description>یادمه رویا تو یکی از وبلاگهایه منهدم شدش نوشت آقا مجبور نیستی وقتی نظری نداری تو هر وبلاگی که میری نظر الکی بدی. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...............................................&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کتابی خودم تحت عنوان خوبی خدا که البته مجموعه داستانها کوتاه  از چند نویسنده مطرح امریکایی بود.کتاب خیلی جالبی بود.دلنشین.از انتشارات ماهی چاپ چهارم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فکر کنم جزء چند کتاب معدودی بود که از آمریکایها خوندم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;----------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی سعی کردم این وبلاگ ممیزی نداشته باشه ولی جدا امار فحش ناموسی بالا رفت .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2009 11:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khoramabad4&amp;postid=146</comments>
<dc:creator>khoramabad4</dc:creator>
<guid>http://khoramabad4.blogfa.com/post-146.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چند روز</title>
<link>http://khoramabad4.blogfa.com/post-145.aspx</link>
<description>من شاید بزرگترین سبزی دنیا باشم 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقا این جنبش سبز باید یه مدال افتخار سبزی به من اهدا کنه.یعنی تو این ۷ ساعت که پشت فرمونم انقدر تبلیغ  این جنبش می کنم که مگو مپرس .قضیه این روز قدس فکر کنم به نصف ملت تهران گفتم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;موسوی اگه منو کشف کنه فکر کنم یه حقوق ثابتی برام در نظر بگیره.البته اگه نخواد بجای پول یک کیلو قرمه سبزی بهم بده .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;----------------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمی دونم همه اینطورین یا من فقط انقدر از هوش ضعیفی برخوردارم.انقدر پیش ساقی ندا ندا کردم که بو برد از قضیه گیر داده بود که ندا کیه؟ ساقی رفته بودیم یه منتطقه خوش آب هوا قلیون میکشیدیم کیمیا رم با خودش آورده بود.پشت سرهم می گفتم ندا چه خبر؟ ساقی میگفت ندا کیه ما هول می شدیم میگفتیم بابا من همش اشتباه میکنم به کیمیا میگم ندا ای بابا! چندین بار این اسم کذائی از دهنم پرید طرف گیر داد گیر داد فهمید .الان کنتاک کنتاک با هامون.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-----------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ندام یه پسر خیلی خوشگل داره که خیلی خیلی شیرینه یک سال ۵ماه است.چند بار اول که ندا آوردش اعصابم خورد میکرد .دوست داشتم خفش کنم .ولی بعدا کشفش کردم آقا این خیلی خیلی شرینه عاشقش شدم .خیلی با مزه است وقتی دعواش میکنم یه جوری سرشو میاره پائین زیر چشمی نگاه می کنه آدم دوست داره بخورتش.یه عکسی می ندازم ازش ببنید این یچه چیه.روز های اول به زور باید می خوابید اونم گریه میکرد نا فورم هر کی بود دست بچه رو می نداخت دست مادر می گفت برو ولی امان از این شهوت که چشم ها مارو کور کرده. .جدا اگه این خانواده رو من نداشتم یه زره ولم میکردن تهران به آتیش می کشیدم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ندا یه اخلاق عجیبی داره دوست داره بهش زور بگی سرش داد بکشی هرچقدر بیشتر نازشو بکشی مسخره تر میشه فقط کافی به دادی سرش بکشی تا سر کیف بیاد .از موقعی که این نقطه ضغفش فهمیدم رابطه مون وارد فازه جدیدی شده.خیلی حال میده .به یکی زور بگی طرفتم حال کنه که بهش زور میگی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مثلا یه روز گفتم ندا یه هدیه برام بگیر  گفت :به چه مناسبت گفتم:همینجوری مناسبت نمی خواد  ندا:چی بگیرم حالا  گفتم:یه ساعت بگیر  گفت:چشم عزیزم  گفتم:مارک دار بگیرا نری از این ۵ تومنی بگیری  ندا:من زیاد پول ندارم شوهرم بهم پول نمیده زیاد گرون نمی تونم بگیرم  گفتم:ای بابا بی عرضه بازی درنیار بابا یزره زرنگ باش خرجی میده که بهت نمیده!  ندا :اره ولی کمه حالا مارک دارش چنده ؟ گفتم:۲۰۰ تومن ۳۰۰  تومن بستگی به مارکش داره ندا: ۳۰۰ تومن من پول ندارم  گفتم :جمع کنی میگیری نادان نباش تو زندگیت  گفت:باشه من الان ۷۰ تومن دارم میرم طلا می فروشم برات میگیرم گفتم :ابرکالله دختر خوب بیا حالا یه بوس بده عاموت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا جالب اینجاست من همون ساعت ۵ تومنیشم ندارم.برعکس این ساقی اصلا به هیچ صراتی مستقیم نیست کلی براش گرفتیم آرزو به دلمون موند این یه چیزی بگیره بده به ما.فکر نکنم کسی بتونه بگه زن جماعت می شناسه هر کودومشون یه طورین.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نسترن یادش بخیر می رفت کارمیکرد برا من هدیه می گرفت .یا مرجان یه لب بهمون نداد پدر سوخته تو خیابون ببینمش له اش می کنم الدنگ.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 08:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khoramabad4&amp;postid=145</comments>
<dc:creator>khoramabad4</dc:creator>
<guid>http://khoramabad4.blogfa.com/post-145.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>س</title>
<link>http://khoramabad4.blogfa.com/post-144.aspx</link>
<description>تو این ماه با دو نفر خوابیدم دو نفری که زمین تا آسمون با هم فرق داشتن . 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یکیش خانومی به اسم ندا دومیش که س خانوم خودمون بود.ندا همسن س هست .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وای که این س با ما چه کرده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با ندا که بودم بدنش یه بویی بدی می داد .نه اینکه ندا امل کثیفه.نه ندا اتفاقا خیلی هم خانوم با پرستیژیه .ولی بدنش بو می داد. فکر کنم دست خوش نیست.اینطور که فهمیدم بعضی از زنها بدنشون بود میده یا بهتر بگم کمتر زنی هست که بدنش بو نده.یا بود خوب بده .بدن ن  مزه نداشت بدن س یه مزه شیرنی داره .زبونش یه طوریه نرمه مزه میده .یکبار از ساقی پرسیدم چرا تو اینطوری ولی زن ها دیگه بدنشون هر کاری کنن بو می ده.اولش گفت این بو و مزه مادر زادیه ولی بعده ها فهمیدم که این س از اون دختر دنیا دیده است خانوم همشه هل می خوره یعنی چای هل می خوره.این هل هم باعث می شه که بدن وقتی عرق می کنه بو بد نده .بو عطر بده بعد ساقی همشه وقتی می خواد بیاد پیشم یه نوع آدامس تو دهنش می جمبه بخاطر اون بوده که دهنش زبونش نرمه مزه میده هر کاری کاردم اسم آدامس نگفت شایدم آدامس نیست نمی دونم چی بود.شایدم بخاطر اینا نبود .بقوله خودش شاید اصلا کلا اینطوریه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;س هر موقع میاد یه لباس زیر نو می گیره هم لباس زیر هم اون زیر زیره.از رنگها یی استفاده می کنه که شهوت زاست مثلا رنگ قرمز چقدرم خوشگلن اصلا آدم دلش نمیاد درشون بیاره خیلی هم به پوستش میاد ولی ندا مثلا س وت ی ن سبز پوشیده بود به چیزه آهنی وسطش بود.اوهق&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زنهایی مثل ندا می خوان زود لخت مادر زادشون کنی بزنی تو.ولی س لباساشو بطور کامل در نمیاره همون تیکه تیکه هم بزور دو ساعت باید ناز کنه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ساقی اگه کاری نخواد بکنه چنان با ناز اشوه منظورشو می رسونه یه جوری با حرکت چشم که آدم گیریه اش می گیره.ولی ندا:نکن چرا؟ دوست&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 20 Aug 2009 18:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khoramabad4&amp;postid=144</comments>
<dc:creator>khoramabad4</dc:creator>
<guid>http://khoramabad4.blogfa.com/post-144.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://khoramabad4.blogfa.com/post-143.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=7&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt; ابطحی&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt; &lt;STRONG&gt;ک ی ر م دهنت بی ذات &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=1&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Aug 2009 17:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khoramabad4&amp;postid=143</comments>
<dc:creator>khoramabad4</dc:creator>
<guid>http://khoramabad4.blogfa.com/post-143.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://khoramabad4.blogfa.com/post-142.aspx</link>
<description>((  تو دنيا اگر جاهاي مخصوصي براي کيف و خوش‌گذراني هست، عوضش بدبختي و بيچارگي همه‌جا پيدا مي‌شه. اون‌جاي مخصوص، مال آدم‌هاي مخصوصيه))
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.dibache.com/text.asp?id=572&amp;cat=3&quot; target=_blank&gt;فردا&lt;/A&gt; صداق هدایت&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Jul 2009 10:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khoramabad4&amp;postid=142</comments>
<dc:creator>khoramabad4</dc:creator>
<guid>http://khoramabad4.blogfa.com/post-142.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حکایت</title>
<link>http://khoramabad4.blogfa.com/post-141.aspx</link>
<description>تولیدی پسر دائیم بودم.تو کاره کفش. بحث تقدیر سرنوشت افتاد.کارگرای اونجا حکایت های کوچه بازاری بامزه ای تعریف کردن. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفت که سالهای نه چندان دور یعنی زمان رضا شاه خدابیامرز  پیرمرد کفاشی با مشقت زندگی می کرده .از صبح تا شب تو تولیدی کوچکی که داشته عرق میریخته ولی چون با کارگر جماعت نمیتونسته کنار بیاد وردست نداشته دست تنها بوده .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پیرمرد همیشه  تا آخر شب کار می کرده.ولی هیچ موقع نمی تونسته یه دست کار کامل دربیاره مجبور میشده یه دست کار تو دو روز تموم کنه. اما یک روز که صبح  میاد تولیدی میبینه یک دست  کار ناقصش خیلی قشنگ تکمیل شده رومیزه . خوشحال  میره کار تحویل میده پول میزنه به جیب.دوباره شروع به کار میکنه.فردا صبح می بینه قصه دیشب تکرار شده بازم خیلی خوشحال کار تحویل میده .یک ماهی به همین منوال می گزره پیرمرد شاد سرخوش کار می کنه .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا اینکه پیرمرد قصه ما حس کنجکاویش مثل کوه آتش فشان فواران می کنه میگه امشب هر طوری شده باید بفهمم کیه که داره انقدر سخاوتمندانه به من کمک می کنه.برای همین اون شب خونه نمی ره میره زیر میز پنهان میشه .بله نیمشه شب  میبینه که آقایون جن اومدن به کمکش دارن براش کار در میارن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پیرمردم  صداش در نمیاد .تا اینکه میبینه یکی از جن ها هرچی دنبال سیریش می گرده پیدا نمی کنه .پیرمرده می خواسته کارش را بیفته طاقت نمیاره از زیر میز میاد بیرون می خواد سیریش بده به حضرات. که نمیان شدن پیرمرد همان ناپدید شدن اجنه هم همان.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این یکی ازکارگرای اونجا که سن بالایی داشت تعریف کرد.کاملا جدی بود.می گفت خودش پیرمرده رو دیده .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SUB&gt;درس اخلاقی :ندارد&lt;/SUB&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 25 Jul 2009 09:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khoramabad4&amp;postid=141</comments>
<dc:creator>khoramabad4</dc:creator>
<guid>http://khoramabad4.blogfa.com/post-141.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://khoramabad4.blogfa.com/post-140.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=2&gt;بی کاری بیکاری بیکاری امام ازدست بیکاری&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=2&gt;در حال حاظر به شغل شریف مسافر کشی مشغولم.که عجب شغل پر دردسر حرص دراریه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=2&gt;چند وقت پیش یه پسر جون با دوست دخترش دربست بردم .4000تومن طی کرده بودن برای شیان پنجم که خیلی جای پرتی بود.اصلا این دربست بصرفه نبود تقریا دوساعتی گشتم تا آدرس پیدا کنم که این گشتن همراه بود به غر زدن مداوم دختره آقا گاز بده گرمه مردم ازاینجا برو از اونجا نرو انقدرغر زد که دلم می خواست پیداه شم همونجا جلو دوست پسرش ترتیبشو بدم.این جماعت پولدار تهران هم عجب پر مدعا هستن من با اینکه آهی در بسات ندارم اگه کسی اینطوری الاف می کردم .دو سه هزار تونمی رویه کرایه می زاشتم .آخر کار مجبور شدم از راه تپه شیان حضرات ببرم که خیلی راه بنزین سوزی داشت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=2&gt;-----------------------------------------------------------------------------&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=2&gt;تو خوابگاه که بودم تونشستی افکارمو در مورد اسلام خدا بازگو کردم که این به مزاج خیلی ها خوش نیومد چون تو اون بحث مسائلی مطرح کردم که کل اعتقادات از خدا گرفته تا پیغمبر خمینی به چالش کشیدم بخاطر همین این ملت به اصطلاح دانشجو وقتی جوابی برایه سوالهای من پیدا نکردن از من خواستن که برم دانشگاه اونا با حضور یکی از اساتید اونها بحث ادامه بدیم از اونجا که بنده شدیدا محافظه کارم و جونمو خیلی دوست دارن نرفتم.چون اونجا یا باید قبول می کردم یا از زندگیم دست می کشیدم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=2&gt;فکر کنم به پیشنهاد استاد بچه ها بود که اکثر بچه های خوابگاه تصمیم گرفتن با من هیچگونه مراوده فکری ذهنی لمسی مالی و ....نکن و کلا اونها من مجوس شمردن حتی دست هم به من نمی زدن.این مسئله تا جایی پیش رفت که تو دانشگاه این حضرات گفته بودن که یه لائیک تو فلان خوابگاه هست از هم اتاقی های من می خواستن که من از اتاق بیرون کنن .تقریبا چند ماهی تو این تحریم بودم بیشتر وقتمو بیرون ازخوابگاه سپری می کردم تا اینکه وریا یکی از هم وطن های کردستانی اومد خوابگاه.افکار اون خیلی به من نزدیک بود.اون تونست با دست گزاشتن روی حس فاشیسمی بچه های کرد خیلی از کردها رو بکشونه طرف ما.تمام فک فامیل وریا کمله بودن تفنگ بدست این بدها فهمیدم.برادر خواهرشم سوئیس زندگی می کردن.وریا همیشه از زنگی خوش راحت اونا تو سوئیس برام تعریف می کرد.همه فکر ذهنش رفتن از این دیار بود. وریا بشدت لائیک بود.احساس تنفری که از اسلام دین داشت بطور وحشتناکی بروز می داد.خیلی هم آتیشش از من تند تر بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=2&gt;کم کم با بحث هایی که شد بچه ها ی خوابگاه نرم تر شدن از این تحریم همه جانبه دست کشیدن.تو خوابگاه فهمیدم که سنی ها انعطاف پذیر تر از شیعه ها هستن.شیعه ها هیچ چیز قبول نمی کنن .حرف حرف خودشونه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;---------------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;ختم کلام دوستان اگه کار مناسبی برای اینجانب سراغ دارن حتما من در جریان بزارن &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;****************************************************************&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;این هم یک جمله حکیمانه از مانی در &lt;A href=&quot;http://manib.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;چهار دیواری&lt;/A&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#004158&gt;درمورد پست‌های «انتقادی» در ٤دیواری، در نظر داشته باشید که: «من خود را ملزم به رعایت انصاف می‌دانم، اما شک دارم ­که ازعهده رعایت آن برآیم».&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 21 Jul 2009 10:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khoramabad4&amp;postid=140</comments>
<dc:creator>khoramabad4</dc:creator>
<guid>http://khoramabad4.blogfa.com/post-140.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://khoramabad4.blogfa.com/post-139.aspx</link>
<description>چند ساعت قبل برنامه ایی شبکه ۳ نشون داد در مورد مضرات چت و اینترنت دخترایی که با چت اغفال شده بودند پسرهایی که با چت اغفال کرده بودند. کلا هم بحث این بود که دختر خانوما مواظب باشن آقا پسرا خیلی گرگ تشریف دارن همه جا براشون دام پهن کردن حتی به صراحت تو قسمتی از برنامه اینو عنوان کرد. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پسر جونه چاقی گرفته بودن که از طریق چت دخترارو به خونه می کشونده ترتیبشون می داده. وقتی بازپرس پرسید چرا اینکارو کردی گفت: خوشون راضی بودن .فقط چون فهمیدن من با کسای دیگه هم بودم ناراحت شدن اومدن از من شکایت کردن.بعد ازش پرسید تو ۳۰۰  گیگابایت(گیگابایت خیلی کشید) تصاویر مستهجن داشتی چرا ؟ در حین اعترافم دوربین دورشون می چرخید .آقا دیدیدن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اوائل سیاسی های نت  رو گرفتن خانوم بازهای نتم که دارن قلع قمع می کنن. تنها قشری که هنوز آزادانه در نت مشغول انتشار افکار قشر پاک عملیان.دشمن برای زدن تیر آخر از پا درآوردن غول  اینترنت شدیدا به خراب کردن این گروه نیاز منده .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; اگه روشن بشه چند تا جوون وافور بدست پشت وبکم نشستن داریوش گوش می کنن تریاک می کشن چی میشه.قابل توجه ویلاگ های کدئین .افیون . خشخاش .استامینوفن .و کلیه وبلاگ هایی  که از مخدرات نامی تو وبلاگشون بردن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من فقط ۲۰ مگابایت نه گیگابایت تصویر مستهجن دارم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از طریق نت تا حالا با یک دانه یا یک نفر دختر ارتباط نداشتم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اشهدالله اشهدانه محمد رسوال الله &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; بخدا قسم که تا به حال  سیگار با لبان اینجانب برخورد نکرده .چه برسه به افیون.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لازمه بدونید که من یک ذوبی ام.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 19 Apr 2009 16:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khoramabad4&amp;postid=139</comments>
<dc:creator>khoramabad4</dc:creator>
<guid>http://khoramabad4.blogfa.com/post-139.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عید</title>
<link>http://khoramabad4.blogfa.com/post-137.aspx</link>
<description> مثل همیشه دیر رسیدم
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سال نو مبارک تو فروردین هستیم جا داره سال نو تبریک بگی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امسال برای بدست آوردن پول همه کار کردم .از جمله کارهایی که بهش دست زدم دست فروشی بود تو میدون هفت تیر.قبل از این وقتی دست فروش ها رو می دیدم که خیابون تماما گرفتن عبور مرور سخت کردن به این فکر می کردم که چرا شهرداری جمعشون نمیکنه ولی امسال که خودم دست فروشی کردم دعا می کردم که شهرداری جمعمون نکنه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته خیلی هم سخت می گرفتن ولی دو روز آخر یه مقدار مهربانانه تر برخورد کردن مارو هم به یه نون حلال رسوندن.تیشرت فروختیم از یه تولیدی آشنا تیشرت گلچین کردیم به مبلغ ۴ هزار تومن .فروختیم ۵ تومن با اینکه سود کم می گرفتیم ولی ۲۰۰ تومن سود کردیم.کار خوبی بود.اتفاقا خیلی هم سرگرم کننده بود.اگه از میدون هفت تیر تیشرت خردین از دوتا جوون یکی از اون جونها من بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-----------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مسافر کشیم که دیگه خوراکمون شده کل شهر زیر پا گزاشتم حسابی به وضع مالی ملت قبطه خوردم .عجب سطح زندگی تو تهران متفاوته.وقتی از بالا به پایین می یایی بطور وحشتناکی اختلاف طبقاتی لمس میکنی .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-----------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قبل از عید چند تا از رفقای قذیم دیدم حسابی ذوق زده شدم .بچه های پایین بودن با صفا .عجب خونه های باصفایی دارن یه حیاط بزرگ با اتاق هایی که دور حیاط ساخته شده.با  حوض زیبایی که  وسط حیاط  .بی قل قش .خیلی راحت شب رفتیم خونه رفیقمون  نشستیم به یاد گذشته ها تعریف کردیم گل گفتیم گل شنیدیم .رو لحاف دشک  خوابیدیم که عجب حالی داد .بدبختی زندگی امثال من اینکه نه صفای طبقه پایین داریم نه پول طبقه مرفه.اینکه همیشه تو کفیم .بهتره اسم قشری که من توش زندگی من کنم بزاریم قشر همیشه کف.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;---------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بازی ایران عربستان رفتم استادیوم با اینکه ایران باخت ولی لذت بردم.استادیوم تنها جایی که همه یکی هستن درست مثل کعبه خانه خدا. هیجان آدم خالی میشه حسابی نعره می کشه .فحش حواله می کنه پیر جون فحش میدن .مرد مسنی کنارم نشسته بود که حسابی از خجالت احمدی نژاد در اومد کلی فحش حوالش کرد.کلی ام موج زدیم ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الان تو کافی نتم هر چی تو ذهنم میاد تایپ می کنم اینکه اگه غلط املایی داشت نگارش  بد بود بدونید که من یکی از طرفدارهای زبان فارسی ام ولی وقت پول چندانی برای هزینه کردن ندارم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 09 Apr 2009 15:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khoramabad4&amp;postid=137</comments>
<dc:creator>khoramabad4</dc:creator>
<guid>http://khoramabad4.blogfa.com/post-137.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دنیای برعکس</title>
<link>http://khoramabad4.blogfa.com/post-136.aspx</link>
<description>دخترها (با فریاد خنده ):آشخور تا کی سربازی ؟ کی تموم می شه ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سرباز :۲۰ ماه خدمت می کنم تموم میشه یه فکری به حال خودت بکن که تا آخر عمر باید پریود بشی!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-==-==-===-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داشتم فکر می کردم که اگه دنیا برعکس می شد چی می شد.فکر کنین ارتباط بین زن مرد برعکس بود بجایی که مردها برن تو کوچه خیابون دنبال زنها. زنها می رفتن دنبال مردها .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مثلا داری تو خیاون راه میری ماشین لوکسی زیر پات نگه می داره دو تا دختر سانتال مانتال بهت بگن آقا خوشگله درخدمت باشیم جایی میری برسونیم .تو ام بگی ممنون .دوباره بهت گیر بدن  بگی خانوم لطف کنین مزاحم نشین.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یا دو تا دختر موتور سوار وقتی که از خیابون داری میری با سرعت از کنارت رد بشن انگشت بندازن فرار کنن .در حین فرارهم با خنده بگن جووووووووون.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یا وقتی تو خیابون میری بهت تیکه بندازن بهت گیر بدن که شمارشونو بگیری باهاشون دوست بشی.ناز کنی شماره شونو  نگیری.وقتی هم گرفتی بندازی پیش صدتا شماریی که قبلا گرفتی بزاری تو آب نمک وقتی لازم داشتی زنگ بزنی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از همه جالب ترش چند تا دختر بزور سوار ماشینت کنن ببرنت خونه یا باغشون بگن باید با همه ما سکس داشته باشی ترتیب ما رو بدی بزور.بزور بهت بدن. پسر هم گریه کنه بگه ولم کنید ترخدا من آبرو دارم ولم کنید.......&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید از اول دنیا زندگی بد پی ریزی شده چرا باید مرد بره دنبال زن چی می شد زن میومد دنبال مرد.بنظرم مردا باید تو یه حرکت شهادت طلبانه  چنین سیستمی پیدا کنن نرن دنبال هیچ دختری نگاهشون هم نکن تا شاید این رویا رنگ  واقعیت بگیره.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Feb 2009 11:13:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khoramabad4&amp;postid=136</comments>
<dc:creator>khoramabad4</dc:creator>
<guid>http://khoramabad4.blogfa.com/post-136.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
