تبليغاتX
ذهن خسته
یادمه رویا تو یکی از وبلاگهایه منهدم شدش نوشت آقا مجبور نیستی وقتی نظری نداری تو هر وبلاگی که میری نظر الکی بدی.

...............................................

کتابی خودم تحت عنوان خوبی خدا که البته مجموعه داستانها کوتاه  از چند نویسنده مطرح امریکایی بود.کتاب خیلی جالبی بود.دلنشین.از انتشارات ماهی چاپ چهارم .

فکر کنم جزء چند کتاب معدودی بود که از آمریکایها خوندم.

----------------------------------------

خیلی سعی کردم این وبلاگ ممیزی نداشته باشه ولی جدا امار فحش ناموسی بالا رفت .

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 14:52 توسط بی نام |

من شاید بزرگترین سبزی دنیا باشم

آقا این جنبش سبز باید یه مدال افتخار سبزی به من اهدا کنه.یعنی تو این ۷ ساعت که پشت فرمونم انقدر تبلیغ  این جنبش می کنم که مگو مپرس .قضیه این روز قدس فکر کنم به نصف ملت تهران گفتم.

موسوی اگه منو کشف کنه فکر کنم یه حقوق ثابتی برام در نظر بگیره.البته اگه نخواد بجای پول یک کیلو قرمه سبزی بهم بده .

----------------------------------------------------------------------------------

نمی دونم همه اینطورین یا من فقط انقدر از هوش ضعیفی برخوردارم.انقدر پیش ساقی ندا ندا کردم که بو برد از قضیه گیر داده بود که ندا کیه؟ ساقی رفته بودیم یه منتطقه خوش آب هوا قلیون میکشیدیم کیمیا رم با خودش آورده بود.پشت سرهم می گفتم ندا چه خبر؟ ساقی میگفت ندا کیه ما هول می شدیم میگفتیم بابا من همش اشتباه میکنم به کیمیا میگم ندا ای بابا! چندین بار این اسم کذائی از دهنم پرید طرف گیر داد گیر داد فهمید .الان کنتاک کنتاک با هامون.

-----------------------------------

ندام یه پسر خیلی خوشگل داره که خیلی خیلی شیرینه یک سال ۵ماه است.چند بار اول که ندا آوردش اعصابم خورد میکرد .دوست داشتم خفش کنم .ولی بعدا کشفش کردم آقا این خیلی خیلی شرینه عاشقش شدم .خیلی با مزه است وقتی دعواش میکنم یه جوری سرشو میاره پائین زیر چشمی نگاه می کنه آدم دوست داره بخورتش.یه عکسی می ندازم ازش ببنید این یچه چیه.روز های اول به زور باید می خوابید اونم گریه میکرد نا فورم هر کی بود دست بچه رو می نداخت دست مادر می گفت برو ولی امان از این شهوت که چشم ها مارو کور کرده. .جدا اگه این خانواده رو من نداشتم یه زره ولم میکردن تهران به آتیش می کشیدم.

ندا یه اخلاق عجیبی داره دوست داره بهش زور بگی سرش داد بکشی هرچقدر بیشتر نازشو بکشی مسخره تر میشه فقط کافی به دادی سرش بکشی تا سر کیف بیاد .از موقعی که این نقطه ضغفش فهمیدم رابطه مون وارد فازه جدیدی شده.خیلی حال میده .به یکی زور بگی طرفتم حال کنه که بهش زور میگی.

مثلا یه روز گفتم ندا یه هدیه برام بگیر  گفت :به چه مناسبت گفتم:همینجوری مناسبت نمی خواد  ندا:چی بگیرم حالا  گفتم:یه ساعت بگیر  گفت:چشم عزیزم  گفتم:مارک دار بگیرا نری از این ۵ تومنی بگیری  ندا:من زیاد پول ندارم شوهرم بهم پول نمیده زیاد گرون نمی تونم بگیرم  گفتم:ای بابا بی عرضه بازی درنیار بابا یزره زرنگ باش خرجی میده که بهت نمیده!  ندا :اره ولی کمه حالا مارک دارش چنده ؟ گفتم:۲۰۰ تومن ۳۰۰  تومن بستگی به مارکش داره ندا: ۳۰۰ تومن من پول ندارم  گفتم :جمع کنی میگیری نادان نباش تو زندگیت  گفت:باشه من الان ۷۰ تومن دارم میرم طلا می فروشم برات میگیرم گفتم :ابرکالله دختر خوب بیا حالا یه بوس بده عاموت.

 

حالا جالب اینجاست من همون ساعت ۵ تومنیشم ندارم.برعکس این ساقی اصلا به هیچ صراتی مستقیم نیست کلی براش گرفتیم آرزو به دلمون موند این یه چیزی بگیره بده به ما.فکر نکنم کسی بتونه بگه زن جماعت می شناسه هر کودومشون یه طورین.

نسترن یادش بخیر می رفت کارمیکرد برا من هدیه می گرفت .یا مرجان یه لب بهمون نداد پدر سوخته تو خیابون ببینمش له اش می کنم الدنگ.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 11:37 توسط بی نام |