بی کاری بیکاری بیکاری امام ازدست بیکاری
در حال حاظر به شغل شریف مسافر کشی مشغولم.که عجب شغل پر دردسر حرص دراریه.
چند وقت پیش یه پسر جون با دوست دخترش دربست بردم .4000تومن طی کرده بودن برای شیان پنجم که خیلی جای پرتی بود.اصلا این دربست بصرفه نبود تقریا دوساعتی گشتم تا آدرس پیدا کنم که این گشتن همراه بود به غر زدن مداوم دختره آقا گاز بده گرمه مردم ازاینجا برو از اونجا نرو انقدرغر زد که دلم می خواست پیداه شم همونجا جلو دوست پسرش ترتیبشو بدم.این جماعت پولدار تهران هم عجب پر مدعا هستن من با اینکه آهی در بسات ندارم اگه کسی اینطوری الاف می کردم .دو سه هزار تونمی رویه کرایه می زاشتم .آخر کار مجبور شدم از راه تپه شیان حضرات ببرم که خیلی راه بنزین سوزی داشت.
-----------------------------------------------------------------------------
تو خوابگاه که بودم تونشستی افکارمو در مورد اسلام خدا بازگو کردم که این به مزاج خیلی ها خوش نیومد چون تو اون بحث مسائلی مطرح کردم که کل اعتقادات از خدا گرفته تا پیغمبر خمینی به چالش کشیدم بخاطر همین این ملت به اصطلاح دانشجو وقتی جوابی برایه سوالهای من پیدا نکردن از من خواستن که برم دانشگاه اونا با حضور یکی از اساتید اونها بحث ادامه بدیم از اونجا که بنده شدیدا محافظه کارم و جونمو خیلی دوست دارن نرفتم.چون اونجا یا باید قبول می کردم یا از زندگیم دست می کشیدم.
فکر کنم به پیشنهاد استاد بچه ها بود که اکثر بچه های خوابگاه تصمیم گرفتن با من هیچگونه مراوده فکری ذهنی لمسی مالی و ....نکن و کلا اونها من مجوس شمردن حتی دست هم به من نمی زدن.این مسئله تا جایی پیش رفت که تو دانشگاه این حضرات گفته بودن که یه لائیک تو فلان خوابگاه هست از هم اتاقی های من می خواستن که من از اتاق بیرون کنن .تقریبا چند ماهی تو این تحریم بودم بیشتر وقتمو بیرون ازخوابگاه سپری می کردم تا اینکه وریا یکی از هم وطن های کردستانی اومد خوابگاه.افکار اون خیلی به من نزدیک بود.اون تونست با دست گزاشتن روی حس فاشیسمی بچه های کرد خیلی از کردها رو بکشونه طرف ما.تمام فک فامیل وریا کمله بودن تفنگ بدست این بدها فهمیدم.برادر خواهرشم سوئیس زندگی می کردن.وریا همیشه از زنگی خوش راحت اونا تو سوئیس برام تعریف می کرد.همه فکر ذهنش رفتن از این دیار بود. وریا بشدت لائیک بود.احساس تنفری که از اسلام دین داشت بطور وحشتناکی بروز می داد.خیلی هم آتیشش از من تند تر بود.
کم کم با بحث هایی که شد بچه ها ی خوابگاه نرم تر شدن از این تحریم همه جانبه دست کشیدن.تو خوابگاه فهمیدم که سنی ها انعطاف پذیر تر از شیعه ها هستن.شیعه ها هیچ چیز قبول نمی کنن .حرف حرف خودشونه.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ختم کلام دوستان اگه کار مناسبی برای اینجانب سراغ دارن حتما من در جریان بزارن
****************************************************************
این هم یک جمله حکیمانه از مانی در چهار دیواری.
درمورد پستهای «انتقادی» در ٤دیواری، در نظر داشته باشید که: «من خود را ملزم به رعایت انصاف میدانم، اما شک دارم که ازعهده رعایت آن برآیم».