۱-یا مسخره بازی در میاری همه چیزو به شوخی می گیری قاعله رو تموم می کنی
۲-یا میری یه کاره نمیه وقت برای راضی کردن خودت پیدا می کن .
۳- یا بی خیال همه چیز می شی میری نگهبانی می کنی از همه چیز همه آرزوهات دل میکنی تا آخر عمر سیگار بدست گوشه اتاق نگهبانی به این فکر می کنی که کیا بهت رحم نکردن
۴-یا سراغ کار نمی ری ولی از هر طریقی که بلدی خرجت در میاری و درس می خونی تا فرصت بهتری گیرت بیاد.
گزینه ۴ انتخاب من شد.راه های زیادی برای رسیدن به روزی دو سه هزارتومن هست.رفیقی داشتیم خدمتش ۸ ماه قبل از من تموم شد. بعد از خدمت تقریبا ۷ ماهی بیکار بود تا اینکه چند ماه پیش بصورت پیمانی جایی استخدام شد.تو اون چند ماه بیکاری کارای مختلفی کرد .کفترفروشی.cd ,DVD كامپيوتر. حتي طلع فروشیم کرد. این چند ماهی که باید بیکار بمونم باید مزخرف کاری کنم پول در بیارم تا یه کار خوب پیدا بشه .پس پیش به سویه خرده فروشی .اگه حافظه ام یاری کنه یادمه که تو کتاب چهارم ابتدایی به اینطور کارها می گفتن:شغل های کاذب .
------------------------------------------------------
يادمه سال سوم ابتدايي توهمات عجيبي داشتم. فكر مي كردم وسط كوه يه دري هست با كلي نيرو كه همه هم گوش بفرمان من هستن تا دستور بدم. مادرم با ماشینی که آخر پلاکش تهران ۱۸ بود كساني کشته بودن من باید این ماشین هارو داخل شهر می شمردم گزارش می دادم.واقعا تو این حس بودم کاملا دوشخصیتی.كارم بجايي رسيده بود كه به يكي از همكلاسي هام به نام وحيد صيدلي هم ماموريت شمردن پلاك هاي تهران ۱۸ رو دادم و بهش گفتم اگه ۱۰۰ تا شد خبرم كن تا توام بتوني بيايي قلعه دقیقا یادمه يه روز که شیفت صبح بودیم زنگ تفريح به وحيد گفتم ساعت ۱۱ شب با هلكوپتر ميام سراغت .فرداش وحيد اومد سراغم گفت چي ش چرا نيومدي گفتم امشب نتونستيم فردا ميايم .توهمات خیلی شیرینی بود .چند روز پیش وحيد صيدلي ديدم پدرسوخته داشت ارشد معماري شو مي گرفت.
-----------------------------------------------------
اگه استادیوم های ورزشی رفته باشین احتمالا لیدرها رو دیدن .کار لیدرها اینکه شعاری بدن تماشاچی هم اونو تکرار کنه .تو محیط بلاگستان هم همچین قضیه ایی هست بعضی از وبلاگ ها نقش لیدر بازی می کنن بعضی هم تماشاچی.اگه لیدر بلاگی کس شعرم هم بگه بقیه پشت سرش تکرار میکنن .نکنید آقا جان نکنید.
-----------------------------------------------------
بعضی موقع ها آدم در آن نمی تونه بهترین تصمیم بگیره. دیشب با خواهرم ماشینی دربست کردیم .سر کوچه که رسیدیم خواهرم گفت:سمت چپ راننده هم که مرد میانسالی بود ترمز کرد نرفت گفت: شما به من گفتین چهار راه نگفتین برم تو کوچه(( راننده پدر سوخته داشت دبه می کرد)) خواهرم چون خیلی خسته بود با عصبانیت شدیدی که کمی هم همرا با جیغ بود فریاد زد : آقای محترم لطفا سریع برید تو کوچه ولی راننده سره حرفش موند نرفت.خواهرم گفت: پس ما کرایه شما رو نمی دیم راننده سمج گفت: ندین ولی من تو کوچه نمی رم. یکدفعه بصورت کاملا احمقانه ای کرایه راننده سمج تمام کمال تقدیم کردم بعد پیاده شدم به عبارتی قبر خودم با دستهای خودم کندم. خواهرم حسابی عصبانی شد تا دم در متلک گفت غر زد.از اونجا که اون بزرگتر از من بود منم سکوت اختیار کردم .خلاصه حسابی بی ناموسی کردم.راننده هم ضعیفه ایی بود راحت می تو نستم با چند حرکت آکروباتیک خلع یدش کنم. بهترین فرصت بود که حماسه سازی کنم برای سالهای متمادی مورد تشویق خاص عام قرار بگیرم. ولی امان امان از ضریب هوشی پایین که این فرصت طلایی نه تنها از دست دادم بلکه موجبات شرمندگی خودم هم فراهم کردم.حالا کی همچین فرصتی نصیب ما بشه که ادعایه حیثیت کنم .خدا داند ما ندانیم.
۱-پیک موتوری جهت پخش غذا حقوق ۲۱۰ هزار تومان
۲-تایپیست مسلط با درآمد عالی
۳-آقا با تجربه کافی شبکه ویندوز جهت واحد پشتیبانی
۴-راننده با اتومبیل تامین سوخت از ما
۵-به یک راننده نیسان بدون نیسان جهت پخش گاز و اکسیژن
۶-به یک فلش کار با حقوق عالی نیازمندیم
۷-گرافیست مسلط به نرم افزارهای گرافیکی
۸-به یک کارت پخش کن آقا نیاز مندیم
۹-به تعدادی برنامه نویس مسلط به دلفی.و بانک اطلاعاتی نیازمندیم
۱۰-به یک راننده پایه دو جهت کار با خاور شهری نیازمندیم.
خیلی محترمانه می گم(( آقا حاضرین برای اینکه اقامت کانادا رو بیگرین کون بدین )) در مورد مجید باقری گفتم یکی از هم کلاسیهای دوران دانشگاه که اهل خمین استان مرکزی بود.خیلی از این کس شعر ها مطرح می کرد مثلا می گفت اگه زن بگیری بری خونه از لای در ببینی پدرت داره زنت می کنه چه کار می کنی؟یکی گفت زنم طلاق می دم .یکی گفت پدرم می کشم .یکی هم دیگه نمی خواست اسم پدرش بیاره.عکس العمل یکی از بچه ها خیلی جالب بود.گفت من پدرم خیلی دوست دارم زنمم دوست دارم بخاطر همین آروم در می بندم میرم یه جا الاف می شم وقتی کار پدرم تموم شد برمی گیرم خونه.
دومین سوال مجید .اگه ۱۰۰ میلیون بدن بگن یه بار بده چه کار می کنی اگه می گفتی میدم می گفت پس تو کونی بیش نیستی اگه می گفتی نمی دم می گفت خیلی کس خلی.خلاصه از اون سوالها بود که در هر صورت بازنده بودی.
فکر شو کردن برم کاندا بگن من گی ام بعد از شانس بدم یه سیاه هیکلی بکن گیرم بیفته فکرش می کنم تا آخر عمر باید بدم خیلی خنده ام می گیره.این سوال هم میره تو دسته سوال های مجید .آیا حاضرید برای اخذ اقامت کاندا کون بدید..اینم جواب نداره.
الان ساقی پیشم بود.خیلی دختره دوست داشتنیه این یکی دوست دارم .ولی عاشقش نیستم فکر می کنم خیلی زندگی ام ماشینی شده دل به چیزی نمی بندم یا بهتر بگم عاشق نمی شم .دوران دبیرستان زیاد عاشق می شدم چه عشق جالبی بود ته دلت یه طوری بود.یه حس جالب .الان اصلا این حس ندارم.
--------------------------------
کتاب یعقوب کذاب نوشته یورک بکر خوندم در مورد این کتاب تو وبلاگ فرانی چیزایی خونده بودم .به نظرم شاهکار ادبی نیومد ولی خوندنش هم خالی از لطف نیست.فرانی توضیحات مفصل تری در مورد این کتاب داده .
خدمتم تقریبا یک یا دو هفته دیگه تموم میشه .چه قدر تجریه طولانی بود .پیر شدیم .
چند وقت پیش با خانومی آشنا شدم به نام نگار .شوهرش با یه زن دیگه گرفته بودن می خواست طلاق بگیره کارش افتاده بود به انتظامی در همین حین ما مخ زدیم بهش شماره دادیم .نگار مازندرانی بود .شب ها رو تلفن همگانی ستاد سیستمی پیداه می کردم با اون حرف می زدم به خیال خودم رامش کردم. امروز اومده بود شهر محل خدمتم می خواست کار طلاق یکسره کنه .با نگار وقتی صحبت می کردم همه رقمه حال می داد .ولی وقتی آوردمش خونه دیدم روسری از سرش بر نمی داره می گفت من یه سیده ام خوش ندارم مو هام کسی ببینه .من شنیده بودم شمالی ها آدم های باهوشین ولی فکر کنم در مورد نگار وقتی هوش تو شمال تقسیم می کردن صف آخر بوده کم بهش رسیده .یکی نبود بگه آخه احمق من با یه زنی که یه بچه داره چکار دارم بی شعور می گفت من با خانوادت آشنا کن تا با هم بریم بیرون .چقدر بعضی از ملت احمق تشریف دارن .با هزار ترفند روسری شو در آوردم ولی وقتی دیدم از ترسش یه گوشه کز کرده دلم براش سوخت فرستادمش رفت. دوباره زنگ زدم ساقی امروزهم با ساقی سر کردیم.از حماقت نگار داشتم آتیش می گرفتم شرط می بندم یزره مغز تو اون کله اش نبود .آخه تو که این کاره نیستی چرا با من حرف می زنی بعدش چرا میای خونه ام .فکر کنم یاد جونیش افتاده بود .
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
سرباز جدیدی برامون اومده که بهایی بوده تازه مذهبش عوض کرده شیعه شده .البته صوری .می گفت بیشتر فک فامیلش استرالیا آمریکا هستن.می گفت مخصوصا تو استرالیا خیلی یه اینطور موردها راحت اقامت میدن. کسی می تونه دراین مورد راهنمایی کنه .مثلا اگه بخوای بری مثلا استرالیا دین عوض کنی حالا بهایی یهودی مسیحی فرقی نمی کنه اقامات میدن .شنیدم تا ۱۰ سال نمیشه وارد ایران بشی بعدش اگر هم بخوای برگردی با جونت بازی کردی .بطور کلی باید بی خیال ایران بشی.