تبليغاتX
ذهن خسته
یه قانون من درآوردی تو نظام وظیفه هست .کم شدن خدمت تو مناطق محروم یا عملیاتی فقط شامل حال کسایی میشه که ۵۰ کیلومتر فاصله با محل خدمت دارن .

چقدر فکر کردن که یه این نتیجه رسیدن.مثلا من که تو فلان پاسگاه مرزی خدمت می کنم چون بومی هستم آب حمام جدا دارم.یا تیر اشرار قابلیت شناسایی داره به بومی نمی خوره.!

از این به بعد هر کی دفترچه پست کرد اسم شهر محل سکونت اشتباه بده .مثلا یکی از شهر های شمال یا تهران کرج.....انتخاب کنه که اگه تو همون شهرها افتاد که فه بها .هم عشق حال می کنه هم خدمت و  اگر افتاد شهر خودش هم دم خونشه هم  ۲ماه یا ۳ ماه از خدمتش کم میشه.

--------------------------------------------------

چند وقت پبش یه پسر ۱۴ ساله به جرم کفتر دزدی بردیم بازپروری.قبل از اینکه بریم تصویر دیگه از اونجا تو ذهن ام بود .مثلا یه چیزی تو مایه های مدرسه شبانه روزی . 

خیلی وحشتناک بود.تا رفتیم داخل یکی از بچه ها عجیب تو چشمای من زل زده بود.با اشاره بهش گفتم چیه؟(یه مقدار حس لات بازی چاشنی این اشاره کردم)گفت: بیا.منم از همه جا بی خبر رفتم جلو .حروم زاده گفت: به هیکل گنده ات نناز مرغ هرچی بزرگتر تخم کنه گشاد تر میشه.یه لحظه ماست تو دهنم یخ کرد موندم چی بهش بگم.سرخ شدم..اصلا انتظار اینو نداشتم که نیم وجب بچه جرات کنه به من تو لباس اینطوری بگه.منم گفتم کم نیارم با کف دست زدم به نرده ها.هیچ موقع یادم نمیره ۲۰ تا بچه قد نیم قد  یک صدا علاوه بر اینکه خواهر مادرمون آوردن جلو چشممون خواهر مادر تمامی همشهریان عزیز هم آوردن و کلی به شهر دیار جد ما فحش ناموس کشیدن .رئیس باز پروری افتاد جونشون تا می تونست می زد.ولی باورد کنید کک شون نمی گزید .هر چی کتک می خورد گستاخ تر می شدن. بیشتر نعره می کشیدن .داد میزدن بیارینش امشب عروسی داریم می خوایم حال کنیم .(با متهمی که ما آرودیم بودن)

یکی شون که فکر کنم بزرگ باز پروری بود دهنشو با سوزن دوخته بود می زد به تور آهنی .صحنه خیلی عجیبی چندش آوری بود.جرمش قتل بود به پیر زن کشته بود طلا هاشو دزدیده بود.طوری بود که متهم بعدی که دادن ببریم باز پروری من نرفتم تو.یعنی جرات نکردم برم ..

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 0:1 توسط بی نام |

به بهانه دانشگاه مرخصی گرفتم با خانواده رفتیم شمال برخلاف پیشبینی هواشناسی که خبر از ابری بارانی بودن هوا می داد .هوا آفتابی آفاتبی بود .جاده رشت برای رسیدن به مقصود انتخاب کردیم که از جاده مرگ آفرین چالوس مناسب تر بود.

اولین توقف تو رشت داشتیم. شب تو یکی از  هتل های رشت به سر کردیم صبح رفتیم به طرف بندر انزلی. چون فصب مناسبی از سال بود. تونستیم یه ویلا شیک کنار ساحل با قیمت مناسبی پیدا کینم شبی ۴۰ تومن ساحل خوبی داشت خوش گذشت .ساحل انزلی  تمیز خوب بود بر خلاف ساحل چالوس یا نوشهر که تا دو قدم میری داخل آب غرق می شی ساحل کم عمقی داشت تو اونجا تنی به آب زدیم .رامسر شهسوار یا همون تناکابن آخوندی ام گشتی زدیم که اشتباه بزرگی کردیم برای تله کابین نمک آبرود شب اونجا نموندیم رفتیم چالوس .

سفر دلچسبی بود ولی این برام تجربه شد که دیگه طرف چالوس نوشهر نرم .ویلایی که اونجا رفتیم گرون مزخرف بود.از اون ورم از جاده چالوس برگشتیم انقدر جادپیچید ما پیچیدیم روانی شدم.

یه چیز جالبی که  از شمالی ها دیده بودم دوباره برام تجربه شد.عدم فرهنگ سازی برای جذب توریست بود.تا حدودی به غیر از  شهسوار رامسر تو بقیه شهر هایی که رفتیم از هرکی آدرس جایی می پرسیدی به عمد آدرس اشتباه می داد مجبور می شدی شهر چندین بار برای پیدا کردن به آدرس زیرو رو کنی .این درست بر عکس اصفهان بود. از شهروندهای اصفهانی اگه آدرسی می پرسیدی علاوه براینکه  آدرس درستی می دادن  اگر آدرس یه جای سیاحتی بود توضیحی در مورد اونجا می دادن  با لهجه قشنگ اصفهانی خوش بشی می کردن جاهای دیگه ای هم بهت معرفی می کردن .ولی شمال طور دیگه ای با مسافر برخورد می کرد.مثل اینکه ارث پدرشونو ازت می خواستن خیلی بی احترامی می کردن.که این هم جای تعجب داشت.

عکس تله کابین نمک آبرود

--------------------------------------

خیلی تنها شدم ساغی تقریبا دو ماهی هست که رفته .مثل قبل دل دماغ خانوم بازی ندارم .اون موقعی هم که می رم پیدا نمی شه نمی دونم من عوض شدم یا مردم.خلاصه تنهای تنها شدیم

---------------------------------------

زن مثل یه قله است که باید فتح کنی .فقط یکبار لازمه این قله فتح بشه.

------------------------------

این هم در نوع خودش بی نظیره

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 11:26 توسط بی نام |

قضیه متهم خیلی افکار ما رو مشغول کرده !

چند روز پیش متهمی بردیم زندان که ۵ کیلو هروئین قاچاق کرده بود.قبل از اینکه ببینمش فکر می کردم حتما با  آدم گردن کلفتی روبه رو میشم ولی بر خلاف انتظار به مرد میانسال متشخصی برخورد کردم.که اتفاقا خیلی هم آدم معتقدی بود. اون روز هم روزه بود و نگاران این بود که دادگاه زودتر تموم بشه تا نماز ظهرش غذا نشه.

این یکی هم مادر و خانوادش که به نظر انسانهای شریفی می اومدند براش اشک ریختن دعا کردن وبا تمام وجود از خدا می خواستن که کمک کنه.

صحنه عجیبی بود.می موندی که با این خانواده همراه بشی آرزوی آزادی طرف بکنه یا آرزوی مرگشو.اینها حق داشتن از خدا طلب مغفرت کنن ! یا از اون طرف خدا حق داشت بهشون کمک کنه!بالاخره این هم یکی از بندگان خدا بوده.ابراز پشیمانی میکرد. رو به درگاه خدا آورده بود..اصلا حق چیه ! حق معنی داره !

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

هروئین هر ۵ سانتش یک نفر نئشه میکنه.هر ۱۰۰ سانت میشه یک گرم.حالا حساب کنید ۵ کیلو هروئین چند نفر می تونه نئشه کنه !!! فکر کنم چیزی حدود ۱۴۰ هزار نفر تو یک لحظه بشه نئشه کرد.

هر یک گرم هروئین یک سال زندانی داره .که اگه قاضی بخواد پرنده رو مناسب با رای اون جون که ۵ گرم شیشه همراه داشت جریمه کنه مجازاتی جز اعدام به انتظار مرد میانسال نیست.

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 20:52 توسط بی نام |