تبليغاتX
ذهن خسته
دیروز:

به سراغ من اگر می آیید. نرم و آهسته بیایید،مبادا که ترک بردارد. چینی نازک تنهایی من.

امروز:

به سراغ من اگر می آیید.با کلنگ پتک نیایید.مبادا ویران کنید. دیوار بتنی تنهایی من

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 1:59 توسط بی نام |

روزنامه فروش محله ما  مرد میانسالی که بخاطر موهای بلند چشمهای نافذی که داره با اینکه خیلی کم می بینمش ولی چهره اش عجیب تو ذهنم نقش بسته. مرد میانسال تو جونی دختری دوست داشته به نام ایران خانوم .ایران خانوم تو  خانواده مرفهی بزرگ شده بوده از مال دنیا کم نداشته.به دلایل نامعلومی ایران خانوم با اینکه مرد میانسال دوست داشته تو اون زمان  با مولایی به نام محمد ازدواج میکنه .مولا چیزی از مال دنیا نداشته وبی فوق العاده چرب زبون  بوده تو کارش زبر دست.

مردمینسال هم  جون خام .مرد میانسال با اون شرایط کاری ازش بر نمی یومده جز صبر .باید صبر میکرد تا شاید مولا ایران خانوم طلاق می داد .

حقیقت شو بخواین مولا همچین هم عاشق ایران خانوم نبوده چون رو سر ایران خانوم دوتا هوو میاره .که یکی از یکی خوشگلتر .سوری هیفا .شایعه شده بوده که مولا چند تا زن صیغه ای هم داشته .از مال ایران خانوم خرج اونا می کرده .اهل محل مونده بودن چرا ایران خانوم اقدام به طلاق نمی کنهاز شر مولا راحت نمیشه .ولی نمی دونستن که ایران خانوم می ترسیده .می ترسیده که از مولا طلاقش بگیره الا خون بالا خون بشه .مجبور بشه تا آخر عمر بی آقا بالا سر زندگی کنه .از اون طرفم اصلا رو  مرد میان سال حسابی وا نمی کرده بهش اطمینان نداشته.

مرد میانسالم که از ترس مولا جرات نداشت به ایران خانوم نزدیک بشه.این آخریا عملیم شده بوده وقتی با رفقا ش بزمی راه می نداخته  سنگ سیخی برا بوده برای مولا شاخ شونه می کشیده میگفته فلانش میکنم بهمانش می کنم .همچین که نئشگی از سرش می پریده همه حرفاش فراموش می کرده.

الان چندین سال از اون ماجرا ها می گذده .مرد میانسال همچنان نقشه می کشه ایران خانوم همچنان زن مولاست.

این روزا تو چشم های هر مرد میانسالی که نگاه می کنم برق چشماش منو می گیره .درست مثل چشم های مرد میانسال روزنامه فروش محله

 

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 19:51 توسط بی نام |