امرزو یه مرد روستایی دیدم که یه سگ همراهش بود.سگ بدون هیچ مانعی می تونست بره میتونست بره تو صحرا های اطراف روستا برای خودش زندگی کنه قطعا زندگی زیباتری داره و زجر کمتری میکشه .ولی اون عادت کرده به برده بودن اون به بندگی عادت کرده به بدبختی و انگلوار زندگی کردن .همین بزرگترین مانع بر سر راهشه. شاید من ما هم به خیلی از این چیزها عادت کردیم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
خاطرات یک مغ از پائولوکوئلیو با ترجمه آرش حجازی خوندین.این کتاب یه سفرنامه واقعی با یه داستان خیالی .
یه کتاب دیگه از همین نویسنده خوندم به نام کنار رود پیر نشستم و گریستم خیلی ریتم خسته کننده ای داشت.ولی زیبا نوشته شده بود .شاید به خاطر ترجمه خوبش بوده.
یه کتاب هم از نسرین قدیری به نام تنها یکبار پرواز کن که واقعا کتاب مزخرفی بود.چقدر شخصیتهای جورباجور داشت که همه بلا استثنا عاشق بودن که آخرش مثل فیلم هندی به خوبی خوشی تموم شد تعجب می کنم چطور این کتاب به چاپ سوم رسیده .
فیلمی که دو شخصیت اصلی داره داستین هافمن در نقش اوئیس دگا و استیو مک کوئین در نقش پاپیون.
دگا انسان باهوش با استعدادی بود ولی استعداد شو در راه جامعه خرج نکرده بود. برای خودش زندگی کرده بود .و در طول فیلم ناخواسته وارد جریانهایی شد که هرچه بیشتر از جامعه ترد شد . بین آزاد زندگی کردن اسرات گیر کرده بود.دوست داشت آزاد باشه ولی نه به هر قیمتی برعکس هم بندیش که حاضر بود هر هزینه ایی بپردازه تا آزاد زندگی کنه.دگا وارد جریانها ناخواسته ایی می شد هرچه بیشتر تو این جریانها غرق میشد .آخر فیلم هم تو جزیره ایی گیر کرد که آخر دنیا بود .عقل شو از دست داد.به اسارت تن داد.
ولی پاپیون چون می خواست هیچ موقع از رسیدن به آزادی مایوس نشد. دوست داشت تحت هر شرایطی اونطوری که دوست داره زندگی کنه نه اونطوری که دیگران از اون می خوان .تا آخرین لحظه ام تلاش کرد .که من فکر می کنم موفق شد.در طول فیلم هم اگه بخت یارش بود زودتر به هدف می رسید.
من تو زندگیم دوست دارم نقش پاپیون بازی میکردم . ولی همیشه مثل دگا عمل کردم.هزینه رو پرداخت کردم بعد به خودم گفتم که ارزش شو داشت .مخصوصا الان که از شهر کاشانه کیلومترها به دورم تو تبعید گاه نظامی هستم .ارزش داشت بخاطر حماقت کسه دیگه ایی این همه شریط خدمتم سخت کنم .نگم من نبودم .واقعا ارزش داشت.این سوالی که دوماه روز شب از خودم می پرسم .خیلی وقت ها هم به سرم میزنه در کمال آرامش برم همه رو لو بدم دوباره برگردم به خوش خدمتی سابق واقعا نمی دونم چی جلوم می گیره که اینکار نمی کنم .خودمم موندم توش ۸ ماه دیگه نه من اونا رو می بینم نه او نا من هرکی میره تو شهر خودش ..........
