تبليغاتX
ذهن خسته
روز بازی پرسپولیس با  اهل فامیل بازی نگاه می کردیم همه هم بالااتفاق پرسپولیسی.

هم اونطور که شاهد بازی بودین  جان به لب پرسپولیسی ها  رسید تا پرسپولیس بازی برد قهرمان شد.

من خرافاتی نیستم ولی برای مزاح هم که شده از دقیقه ۷۰ به بعد شروع کردم به خرافه پردازی .گفتم : که  هرکی زیر بغل منو بو کنه پرسپولیس گل می زنه قهرمان میشه .برای بو کردن زیر بغل و قهرمانی پرسپولیس معرکه ای گرفتیم حسابی آب تابش دادم . پسر دادیم پشت سر هم دعا می کرد نماز حاجت می خوند صلوات می فرستاد از ۱۴ معصوم کمک می خواست . تا ۴ دقیقه به اتمام بازی که دیگه امیدش از کرامت خدا قطع شد. بالاخره زیر بغل من با اکراه  بو کرد پرسپولیس بعد از چند دقیقه گل زد قهرمان شد.

حالا چه نتیجه گیری از این قضیه می شه کرد .هیچی فقط به اتفاق جالب بود.!!!!

kl

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 20:21 توسط بی نام |

دانته ((جای هیچ امیدی نیست .اینجا بدون امید بیایید.))

تصویر هلاک شدن یه حشره بوسیله غورباقه خیلی زیباست مخصوصا موقعی که قورباغه با آرواره هاش  بازی میکنه تا اون موجود مفلوک قورت بده .

در لحظاتی از زندگی مشاهده دست پا زدن خودت هم دلچسب .فقط باید از یه نگاه دیگه به روح جسم خودت نگاه کنی لذت ببری.وقتی به دست های سیاه پینه بسته خودم نگاه می کنم به لجن زاری که توش گیر کردم بی امید دست پا می زنم خندم می گیره .تو این مدت خیلی فکر مشغول بوده که چطوری از اینجا سر در آوردم چرا باید اینجا تبعید بشم.((مدتی به یه پاسگاه بیرون شهر تبعید شدم )) فهمیدم که این مسر زندگی باید از مسیر خط کشی شده که برات تعیین شده حرکت کنی .اگه صد بارم تکرار بشه باید تو اون مسیر باشی باید باشی باید.

زندگی درست همینه مثل غورباقه ای که طعمه خودش انتخاب می کنه .طعمه حق انتخاب نداره .بازندگی نباید سر ناسازگاری داشت .باید از تمامی لحظاتش لذت ببری هیچ گله ای نکنی.از تمام لحظاتش حتی موقعی که اون سعی داره با آرواره هاش قورتت بده.

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:53 توسط بی نام |

هر موقع که موقع غذا میشه اعصابم خورد میشه وقتی میبینم مامانم باید همه سفره به تنهایی بندازه ما همه بخوریم بعدجمعش کنه اون همه ظرف بشوره .با خودم میگم حمید گشاد نباش بلندشو بلندشو حداقل تو جمع کردن سفره کمک کن.خیلی دوست دارم کمک کنم ولی حقیقتش بخواین چند باری اینکار کردم ولی باز از زور گشادی بی خیالش شدم.آخه  خیلی برام سخته که باشکم سیر برم کار کنم .می دونم نباید مثل یه برده با مادرم رفتارشه و همه کارایه خونه رو دوش اون باشه بخاطر همینه که همیشه آبجی کوچیکم سرزنش می کنم .بهش می گم که مامان برده ما نیست باید بهش کمک کنیم باید این کار کنی اون کار نکنی باید باید.... ولی کو گوش شنوا اونم بدتر از خودم.انقدر دلم برا مادرم می سوزه که گریم می گیره کی گفته که این همه باید زحمت بکشه. از سر صبح که بلند میشه کار میکنه تا خود شب.

بعضی موقع ها به حال برادر کوچیکم غبطه می خورم .اون خیلی شادتر از من حداقل اون نمی دونه که باید به مادر تو کار خونه کمک کرد فقط می خوره میره پی کارش.فرق من اون اینکه من می دونم کاری نمی کنم اون نمی دونه کاری نمی کنه. درست مثل این جنگولک بازی ها که بعضی از مردا برای دفاع از حقوق زن می کنن غور میزنن ولی از یه طرف واقعا آدم گشادیش میاد بره سراغ کاری که انجام ندادنش راحت تر از انجام دادنش .فقط لامسب فکر آدم مشغول می کنه باید به کاری برای این مشغله فکری کرد.

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 9:39 توسط بی نام |

یادمه بچه که بودم تقریبا دوران راهنمایی یه دختر عمویی داشتم به نام زینب خیلی شیطون بود عشق پسر بازی اینطور مسائل. عموم آدم معتقدی بود اهل کتاب اون زمان شریعتی از این دست کتابهای مذهبی می خوند .یه بار که رفتم خونه عموم دیدم زینب داره کتاب فاطمه فاطمه است شریعتی می خونه .الان که فکر می کنم خندم می گیره زینب که دیپلمو یا شونصدتا تجدیدی گرفت سوم راهنمایی بشینه این کتاب بخونه .هیچی ازش سر در نمی آورد ولی چون اون کتاب عموی من کوک کرده بود دختر عموی بخت برگشته ماهم مجبور کرده بود اونو بخونه تا بشه فاطمه زمانه.

الان عمویه من از اون حس حال در اومده کلا بی دین شده .ولی دختر عموم همونه که بود بازم عشق پسر بازی از جور جنگولک بازیاست.

حالا نتبجه اخلاقی:اول:اگه کتابی شما رو نئشه کرد قرار نیست کس دیگه ایی هم با خوندن اون کتاب نئشه بشه.دوم :کسی که اهل کتاب نیست آدم احمقی نیست حداقلش اینکه راه اشتباه نمی ره بعد تو پیری بفهمه که ای دل قافل عمری ره بیهوده رفتیم سوم :بی خود کسی مجبور نکنین کتاب خون بشه آقا بدش میاد حالا تو هی بگو بخون .

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

حتما تا حالا تبلیغاتی از رابین سون دیدن .مخصوصا تبلیغی که جهان پهلوان حسین رضا زاده توش پوفیوز بازی در میاره.خیلی دوست دارم بدونم این شرکت برای کیه که این همه ازش پشتیبانی میشه .یه چیز جالبه دیگه این شرکت از ایران بخاطر انبوه سازی تو دبی لوح تقدیر گرفته .کدوم دولت پوفیوزی تو کجای جهان به شرکتی که تو کشور همسایه فعالیت میکنه و رغیب تجاریش محسوب میشه لوح تقدیر میده .و کدوم ملت پوفیوزی به این دولت رای داده .

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 23:54 توسط بی نام |

یکی از هم خدمتی ها با پدربزرگش خیلی عیاقه میگفت که پدر بزرگش براش تعریف می کرده که:

قدیما مردا بنیه داشتن روغن حیونی می خوردن چنان زنشون می کردن که دیگه زنشون هوس نکنه به یکی دیگه بده ولی جون ای امروز بی بخارن راه می رن آلتشون می خوره پاشون آبشون میاد نمی تونن زن خوب بکنن زنم میره به یکی دیگه میده.جونای امروزی ج ق و شدن بی بخارن.

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 14:9 توسط بی نام |