تبليغاتX
ذهن خسته
خدا  عجیب نشه کرده.تو عالم نشگی هر اتفاقی نازیبایی  زیبا می بینه.حتی درد رنج آدام ها هم تو عالم نشگی زیبایی خاصی داره .اگه نشه نباشی این زیبایی هایی دنیا تصاویر وحشتناک غیر قابل تحملی میشه.  اصلا نمیشه دید.

برای اینکه زندگی مثل خدا زیبا ببینی .یا باید مثل اون  بری تو عالم نشگی یا چشمات ببندی . مثل لحظه که می خوان سر یه آدم جلوی چشمات ببرن ولی وقتی چشمات برای ندیدن ببندی دیگه باز نکنی همیشه  بسته باشه. تو توهمات خودت بجای کثیفی زنگی زیبایی هایی شکستی ایجاد کنی از زندگی لذت ببری .آره لذت ببر .زندگی زیباست.خیلی زیباست .

pic

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 18:23 توسط بی نام |

دوباره شروع کردم .یعنی مجبورم شروع کنم چون شونه هام انقدر ضعیف شدن که قدرت نگه داشتن این بار سنگین نداشته باشن باید برای ساعتی از روز هم که شده این بار سنگین بزارم زمین رها بشم رها رها .چقدر رهایی حس خوبیه خودتو تو یه استخر رها کنی تک تک عضلات بدنت شل کنی بیایی رو آب از بیرون استخر هرچی فریاد بزنن هرچی ناسزا بگن هرچی نق بزنن . تحقیر کنن نمی شنوی فقط تماس اب با بدنت یه سبکی عجیب دلچسب. از توی آب خنک استخر با لبخند به دلقک های بیرون استخر نگاه می کنی و هیچ صدایی که روانت آزار بده نمی شنوی.

سرنوشت تقدیر چیزیه که ابدا نمیشه بااون مبارزه کرد .ما مسیر آینده رو مشخص نمی کنیم این آینده است که ما رو تو  مسیری که از قبل برای ما ساخته شده راهنمایی می کنه .هیچ راه فراری نیست آینده تعریف شده است .

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 17:50 توسط بی نام |

الان تقریبا ساعت ۷ بعد ظهر یکی از روزهای پائیز پاس ۳ برجک ...

تو دوران دبیرستان با یکی از رفقا تو یکی از پاساژهای معمولی یا بهتر بگم خیلی معمولی شهر یه خدمات کامپیوتری کوچیک زدیم در واقع اسمش خدمات کامپوتری بود ولی بنا به درخواست عموم در واقع تبدیل به خدمات شوهای تصویری صوتی شده بود.

یکی از آلبوم هایی که اونجا مشتری زیادی داشت .آلبوم  گروه متالیکا بود. که فکر کنم یک گروه راک باشه.ما اشتباها یه گروه دیگه ایی که فکر کنم اسمش همین متالیکا بود ولی اون گروه معروف راک نبود یه گروه پاپ معمولی بود.(( که این آلبوم چطوری بدست ما رسیده بود خدا می دونه.))برای ملتی که از ما آلبوم متالیکا می خواستن رایت می کردیم .جالب اینجا بود حتی ما یک شکایت هم از این بابت نداشتیم همه کسایی که این آلبوم اشتباهی می بردن ابراز رضایت می کردن.بجای گروه متالیکای راک گروه متالیکایه پاپ که دو تا دختر پسر خواننده  بودن گوش می کردن.

همه چیز انسانها بالخص ایرانیها تقلیدی.چون همه مسلمانن من هم باید مسمان باشم.با ۱۰۰٪ کسایی که در مورد قرآن و اسلام کلا دین بحث کردم همه به اتفاق می گفتن فلان مجتهد ۱۰ جلد ۱۰۰۰ صفحه ایی در مورد تفسیر قرآن نوشته اون تفسیر مطالعه کنی شکت برطرف میشه .و به جرات میگم هیچ کس ندیدم که اون کتابها رو حتی دیده باشن. حتی هیچ کس ترجمه فارسی قرآن نخونده خیلی جالبه .چطوری ما قرآن نخوندیم ولی به گفته هاش عمل می کنیم ..این چه معنی جز حماقت داره.

من از اینکه آخرتی نباشه و هیچ کس نباشه که تو ضمیر ناخوداگاه خودت از اون طلب یاری کنی می ترسم .برای همین با اینکه نمی تونم از نظر عقلی خدا برای خودم اثبات کنم ولی خودم مجبور می کنم که به این فکر کنم . باید یه نیروی برتری باشه که اگه جایی از دنیا کم آوردی حداقل بتونی به کسی غر بزنی همه مشکلات ریز درشت زندگی تقصیر اون بندازی تو  جاهایی که کم اوردی از اون کمک بخوای. این اعتقاد من به نیروی برتره .

--------------------------------------------------------------------------------

عصر جمعه برای نیمروز مرخصی گرفتم.شدیدا احساس عجز ناتوانی در برابر مشکلات زندگی  می کنم.یکی از صمیمی ترین رفقا که ۴ سال باهم زندگی کردیم شب های زیادی به روز رسوندیم بطور باور نکردنی  از این دنیا رفت . با هم اعزام شدیم حامد افتاد شمالی ترین نقطه در  غرب ایران .چند هفته پیش که تو ستاد بودم یکی از رفقا زنگ زد بود خونه  گفته بود فلانی فوت کرده باور نکردم فکر کردم این هم جزء شوخیهای مبتذل بچه هاست .ولی شوخی نبود حامد که مثل من تو نیروی انتظامی خدمت می کرد  دوهفته پیش تو درگیری کشته میشه به همین راحتی .انقدر ناچیز شدم که حتی اختیار ۴۸ ساعت از زندگی خودم ندارم تا به دیار این رفیق دیرینه برم  تقریبا دوماهی باید صبر کنم تا به مرخصی استحقاقی ایم برسه .حامد برای هیچ کشتن هنوزم باور نمیشه کرد .یادش بخیر اولین بار تو خوابگاه دیدمش یه پسر قد کوتاه با موهایی فرفری که قهرمان بوکس بود.چقدر انرژیک چقدر با معرفت مرده پرستی نمی کنم حامد از اون دسته از اشخاصی بود که اگه چیزی ازش می خواستی اگه نداشتن هر جوری شده  برات تهیه می کرد.حامد واقعا مرد بود.یادش بخیر امتحان پاسکال .یادش بخیر کوهدشت می رفتیم یادش بخیر شب گرم خرم آباد بدون کولر تو حیاط درس می خوندیم یادش بخیر رامسر یادش بخیر اون حاظر جوابی که داشت یادش بخیر هخامنش اون مشت هایی که برات پرت می کرد ..........

این به پیشنهاد یکی دیگه از رفقای قدیمی میزارم :حامد  مسلمون از این دنیا رفت از تمامی کسانی که به اینجا میان خواهش می کنم   صلواتی برای شادی روح اون مروحوم بفرستن.

آروزمی کنم آخرتی باشه تا دو باره بشه حامد ببینم .

 کسی حرف من اینجا نمی فهمه

مرده زنده  خواب بیدار نمی فهمه

کسی تنهای از من نمی دزده

درد ما رو در دیوار نمی فهمه

واسه تنهایی خودم دلم می سوزه

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 18:3 توسط بی نام |

در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد

و میتراشد.

اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين

دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند

و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان

سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند -زیرا بشر

شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس

که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد

میافزاید.

*******************************************************************************

سلام به همه

بعد از مدتها دوباره نوشتم البته دوست نداشتم با این حال پست بذارم ولی نشد...

امشب که دارم می نویسم حالم اصلا خوش نیست .از یه طرف این خدمت نکبتی از یه طرف مرگ دوستم ازیه طرف قهر کردن ... و خیلی چیزای دیگه که داره حالم از این زندگی به هم می خوره.

من نمی خواستم برم خدمت نامقدس سربازی ولی بنا به دلایلی که بعدا می گم رفتم حالا هم که رفتم خیلی ضایع می شه اگه ول کنم برگردم .

برای همین باید خیلی چیزایی که ازشون بدم میاد رو تحمل کنم .وقتی فکرشو می کنم که من با اون همه سابقه خوشگذرونی وآزادی حالا

اینجوری باید اسیر باشم و نتونم جایی برم دیوونه میشم .همش باید اونجا پیش بچه های هم خدمتیم خودم رو بی خیال نشون بدم ولی نمی دونن من دارم چه زجری می کشم .وای خدا ... منی که این قدر آزاد و خوشحال بودم حالا باید چه چیزایی رو تحمل که نکنم!!!!!

به امید اون روزی که من هم مثه همه شما آزاد باشم.

امیدوارم همیشه خوش باشید

به امید دیدار

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 10:28 توسط fabio |