تبليغاتX
ذهن خسته
بالاخره بعد از یک مرخصی نسبتا طولانی تقسیم شدیم.

من افتادم ستاد فرماندهی ....روز اول خدمت با سردوشی یکی از سرهنگ های اونجا تو نماز خانه سخنرانی کرد . چکیده ایی از این سخنرانی :

در این دنیا اگر پدر نان حلال به خانه بیاورد و به فرزندانش بدهد درنتیجه بچه آنها نیز نان حلال می خورند. روزه می گیرند نماز می خوانند .عبادت خدا می کنند. اما اگر کوچکترین لقمه حرامی وارد سفره این خوانواده شود در نتیجه فرزندان آن خوانواده حرام خار می شود . و عبادت نمی کنند و روزه خوار می شوند.

سرهنگ به یک نکته خیلی جالب اشاره کرد:

چند ماه پیش یکی از دوستان را دیدم که پکر بود .گفتم فلانی چرا دمقی چی شده ؟گفتش: امروز وقتی به منزل رفتم دیدم دخترم زار زار گریه می کند .بهش گفتم دخترم چرا گریه می کنی .دخترم گفت :بابا امروز تو خیابون ماشینی جلوی من نگهر داشت به من گفت :خوشگله بیا بالا.دختر من هم دختری محجبه. الان که فکرش  می کنم یاد این موضو ع می افتم که قبل از انقلاب من ماشین پدرم را بردم برای رانندگی .زن بی حجابی در خیابان دیدم و یک لحظه شیطان گولم زد و جلوی او نگه  داشتم گفتم خوشگله بیا بالا.من الان دارم چوب ۳۰ سال پیش را می خورم.

((این سرهنگ از اون دسته از آدم هایی که به نوزده می گن  نوازده سعی دارن خیلی لفظ قلم حرف بزنن))

نکته:فکر کنم ۳۰ سال دیگه اگه خدایی نکرده  من دختر دار بشم .دخترم تیکه پاره کنن نزارن باباش  عروسی شو ببینه.خیلی غم انگیزه از ما که گذشت شما نکنید.

---------------------------------------------------------

من آموزشی کم رفتم بیگاری تو خدمت سربازیم رفتم بیگاری عجب شانس گه ای داریم.

به قول رویا

امروز از آسمان گه بارید ....امروز زمین گندش برداشت.

به تمام معنا  پوست کندن.چند سال پیش که  یکی  از رفقا بخاطر همین بیگاری از خدمت فرار کرد فکر می کردم از  ...گشادیشه .الان  می فهم چی کشیده.اگه منم راه برگشتی داشتم ۱۰۰ ٪ خدمت ول می کردم به امون خدا .

قانونی اگه بخوای حساب کنی  سرباز پاسدار  ۲۴ ساعت باید  پست بده ۲۴ ساعت استراحت کنه. ولی از شانس بدم تو  یگانی که من خدمت می کنم دارن یه ویلاهایی می سازن که  تو اون  ۲۴ ساعت استراحت سرباز باید اونجا تو کوه کمر سنگ بیاره برای ویلا سازی.کلا حمالی کنه . از ساعت ۷ صبح تا ۶ بعد از ظهر می برن حمالی .بعضی از هم رزم ها  که هنوزم منتظر مشیت  الهی ان و  روزه می گیرن پدروشون واقعا در میاد با دهن روزه کارگری کنی خیلی سخته .

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 19:28 توسط بی نام |

وقتی که بیکاری یه  دفتر خالی و خودکار دم دست باشه  ناخوداگاه هرچی تو مغز هست  میاری رو کاغذ تو پادگان ماهم از این فرصت ها به وفور پیدا می شد .من این اراجیف  نوشتم  یا  برام نوشتن:

 

روزگارم خوب می گذرد

زنده ام به امید قطره ای نور

لحظه ای در راه است

آن لحظه خوب

آن لحظه پر از نور

 

حالا این همه امید فقط برای دو روز مرخصی بود.الان خنده داره ولی واقعا آدم بعضی موقعه ها برای چیزای خنده دار گریه اش میگیره.

 

این و یکی از بچه های سنندج نوشت که الان ساکن تهران هستن

 

به  زندان   سراب   وقتی   رسیدم                 صد ا     از  طبل     شیپور    شنیدم

به خود گفتم صدای طبل نظام است                دگر شخصی گری بر من حرام است

به صف کردن   تراشیدن  سرم  را                لباس     آشخوری   کردن    تنم   را

چرا مادر  مرا بیست  ساله   کردی                به  زندان    سراب    آواره    کردی

بیا   ماد ر  بکن     شیرت    حلالم                 به    خدمت     رفتم      شاید     نیایم

الهی   خیر   نبینی    سر گروهبان                که    امشب    مرا     کردی   نگهبان

اگر  من در  مرخصی  خوابم  آمد                 دگر    فکر    مرخصی    در سر نیامد.

.........

....

..

این هم خیلی بیکار بودم.  

((بعد از مدتی فشار آوردن بر مغز مبارک به یه ایده کاملا جدید رسیدم..اگه تیم تحقیقاتی تشکیل بشه که در مورد این موضوع تحقیق کنه که گربه ها زیر کدوم ماشین راحت تر می خوابن تحقیق جالبی می شه .))

 

بعد از اینکه  دو روز رفتم همیاری خیلی به هم فشار اومد اعصابم خورد شد .احساس شدید  له شدن شخصیتی کردم.این نوشتم:

 

((فیلم گلادیاتور با بازی راسل کرو دیدین. تو خدمت واقعا حسش کردم.اتفاقی که برای یکی از فرمانده های لشکر روم افتاد بعد تبدیل به گلادیاتور شد عینا برای منم از اول فیلم تا آخر فیلم داره تکرار می شه البته من هنوز وسط فیلم هستم .الان قسمتی از فیلم هستم (( می خوام ننویسم فیلمم )) که راسل تبدیل به برده شده.خدمت یک سرباز صفرم هیچ تفاوتی با برده بودن نمی کنه. سرباز آموزشی  باید آموزش جنگی و کار با اسلحه رو یاد بگیره  یا بره  حمالی یاد بگیره .کل آموزش ما فقط سه روز کار با اسلحه بصورت عملی داره بقیه آموزش  همه تئوریه .اول صبح سربازی از قرار گاه مهندسی میاد از  گروهان 10 نفر جدا می کنه می بره خانه های  سازمانی حضرات درست کنیم یا آشغال جمع کنیم. کلا بنده گی کنیم.چند روزی که حمالی می بردن  با ترفندهایی خاصی نرفتم. ولی بالا خره قرعه به نامم افتاد به درجه حمال یکمی هم رسیدیم .یک روز به عنوان آشغال جمع کن که لعنت خدا بر جد آبادشان .باید مثل یک سوپور می رفتی تو خیابونا داد می زدی آشغالی بعد حضرات کادری قدم رنجه کنن آشغال بیارن دم در.ما بندازیم تو کمپرسی .دومین باری که رفتم بعنوان  سرباز جنگجو و  وطن خواه و آماده جنگ خون دادن در ره وطن ولی  حمال رفتم  ماسه ریختیم و دیوار درست کردیم..... این نقطه  ها کارایی کردیم که انقدر افتضاح بود شرمم میاد بنویسم. اگه برای این کارایی که کردیم پول می گرفتیم .افتخارم بود .شخصا برای مردایی که با کارگری پول در میارن احترام بیشتری قائلم تا پشت میز نشین ها.ولی وقتی بعنوان بنده میایی این کار می کنی واقعا احساس بدی به آدم دست می ده مخصوصا اینکه این کار کردن  بافحش بد بیرا گفتنم همراه باشه. این بیگاری هایی که اینا از بچه ها برای انجام کاراهای شخصی می کشیدن  قانونیه .فکر نکنم .ولی تو ایران تنها چیزی که مهم نیست همین قانون پر از بی عدالتی که همین هم اجرا  نمی کنن.  ))

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 17:47 توسط بی نام |

خیلی هوس کردم  دست بکشم به موهای نداشتمو مرتبشون کنم.

خیلی هم هوس کردم الکی عاشق بشم .خیلی وقته الکی عاشق نشدم .یعنی انقدر عاشق نشدم که مزه عاشقی یادم رفته.چه حالی میدیه الکی عاشق بشی این الکی عاشق شدن همونیه که جماعت عاشق پیشه با وسواس تمام می گن این هوس عشق نیست .

خیلی هم هوس کردم تا نیمه شب با تلفن حرف بزنم .

عجب حس غریبی تقریبا شبیه هوس  زن حامله  

خلاصه کلام شدیدا دچار کمبود عاطفه از جانب جنس مخالفم.:-))

 

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 4:40 توسط بی نام |

تو یکی از کلاسها ی مرکز آموزش که متاسفانه من هم به اجبار در انجا آموزش می بینم .

یکی از اساتید این مرکز که فکر کنم اطلاعاتی هم باشه یه مطلب فوق العاده مضحک   بصورت کاملا جدی عنوان کرد .

این استاد بزرگ فرمودند:در زمان طاغوت وضعیت اسلام واقعا اسفناک بود این آقای کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا وقتی به ایران می آمده چه گند کاریهایی که با شاه لعنت الله الیه نمی کرد.

جناب کارتر زمانی که به ایران سفر می کردند زنش را در اختیار شاه قرار می داد و شاه ضعیف النفس پهلوی هم فرح را شب ها در اختیار کارتر تا جایی که کارتر در خاطرات خود گفته پوست فرح لطیف ترین پوست دنیاست. چرا؟ چون که همین خانوم فرح دستور میداده که هر دو روز یک بار  از فرانسه شیر وارد کنن تا  برای زیبایی پوستش مدتی را در آن شیر استحمام کند .ببینید واقعا وضع اسفناکی بود.برای آمرکاییها که این مسائل معنی ندارد زن های آنها هر شب در اختیار یک مرد هستند ولی چرا شاه در یک مملکت اسلامی مرتکب چنین گناهی می شده.

(( ترجیحا مطالب استاد به سبک مولاهای نشه باز خوانده شود شمرده آرام)).

 

 

 من اینجا بس دلم تنگ است...

و هر سازی که میبینم بد آهنگ است..

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا.آیا همین رنگ است؟

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 16:25 توسط بی نام |