تبليغاتX
ذهن خسته

سلام.

و باز هم مرخصی.

البته مرخصی زیاد دلچسبی نیست ولی باز دم پایی پاره در بیابان نعمتی ست .مخصوصا برای من که اون همه راه باید بیام.

هفته قبلی شنبه تعطیل بود .من ۱۴ نفر دیگه بطور تخمی لغو مرخصی شدیم سه روز مرخصی شیرین دلچسب از دست دادیم اونم تو آموزشی که حتی یک ساعت مرخصیم حکم طلا داره .وقتی چهار شنبه داشتن دفترچه مرخصی تقسیم می کردن .منم مثل همه منتظر دریافت دفترچه بودم ولی من ۱۵ نفر نگه داشتن برای نگهبانی .از هر گروهان ۱۵ نفر قرار بود بمونه .که از ۱۴۴ نفری که تو گروهان ما بود ۱۵ نفر جدا شد از بدشانسی منم تو اون ۱۵ نفر بودم باید پست می دادم.

واقعا لحظه ایی که همه حاظر شده بودن داشتن می رفتن اعصابم خورد بود.خیلی قاطی کرده بودم ولی هیچ کاریم نمی تونستم بکنم بجز تحمل .

نسل جون  ما یعنی از ۵۸ بگیر تا ۶۷ اکثرا جونای بی هدف بی هویتی هستیم.

نه مسلمون درست حسابی نه  ملی گرا نه بی دین  نه کمونیست اصلا هیچی این هیچ پوچ گرایی نیست هیچ هیچ حتی ما هیچم نیستیم .

 تو یکی از کلاس هامون که استادش یه درجه دار بود اول کلاس گفت یکی بیاد قرآن بخونه .یکی از سربازهای سنندجی که سنی مذهب بود رفت که قرآن بخونه یک دفعه کردهای کرمانشاه داد بیداد کردن که ای داد این سنی وقتی قرآن تموم میشه نمی گه صدق الله علی العزیم اون علی شو ور می داره یه قشقله ای به پا شد.

بعد از اینکه درجه دار حرف های مزخرفی در مورد اتحاد اسلامی ملی زد به همه بچه ها گفت هر کس یک آیه قرآن بخونه .  کلا هیچ کس بجز سه نفر سنی مذهب نتونست قرآن بخونن یعنی تا حالا لای قرآن باز نکرده بودن که بلد باشن .ولی با اینحال اعتقاد سفت سختی و البته کاملا  مزخرف با کل دین شیعه فلان امام  فلان مرقد...داشتن یه بار با یکی از همین سرباز ها در مورد خدا دین حرف زدیم. بعد از اینکه دیگه حرفی برای گفتم باقی نمود برگشن گفت ببین ...جان من کاری به این کارا ندارم من پدرم مسلمون بوده منم مسلمونم  برای توام متاسف شدم که این اعتقادات پوچ داری آدم شو.

نماز ظهر  باید جماعت برگزار شه همه باید تو مسجد باشن. یه روز گفتن آخوند نیومده هرکسی می خواد بمونه نماز انفرادی بخونه. از چهار گردانی که هر گردان به سه گروهان ۱۴۴ نفری تقسیم میشه. تقریبا چیزی حدود 70 نفر موند .ولی پیش همین جماعت  سرباز جرات داری درباره دین بحث کن مثلا بگی حسین فلان کار اشتباه کرد یا در اثبات وجود خدا شک کنی چنان وحشیانه به تو حمله می کنن که فکر می کنی اینا تموم عمر در حال دعا نیایشن. 

یکی از بهترین جاهای که میشه آدم ها  رو شناخت تو نظام .مثلا وقتی تو جایی می خوندم یا تو بعضی از فیلم  ها می دیدم که طرف زیر شکنجه هم رزم شو لو میداد به  خودم می گفتم من اگه جایه اون بودم امکان نداشت اینکار بکنم.ولی تو پادگان که فکر نکنم حتی ۱ هزارم درد یا شکنجه ای که تو زندان ها ی  سیاسی یا رزمنده ها تو جبهه کشیدن باشه .هم خدمتی من بخاطر یه روز مرخصی میاد آدم می فروشه جاسوسی می کنه فلان روز دعوا شد فلان کس سیگار کشید فلان نفر بحث سیاسی کرد.این نماز می خونه اون نماز نمی خونه نمی دونم این به رهبر فحش داد ....وقعا تحف بر زندگی نکبت بار ایرانی جماعت که تحمل یزره سختی نداریم بخاطر یه روز مرخصی یا رژه نرفتن آدم می فروشن .

تو گروهان سربازها  بخاطر اینکه تنبیه نشن با هم خدمتی دعوا می کنن که چرا تو رژه تک زدی چرا شلی چرا حرف فرمانده رو گوش نمی کنی .چرا فلان کردی چرا بهمان کردی همش تقصیر تو تو باید از این گروهان بری ........ بابا یزره دویدن بشین پاشو که آدم نمی کشه چرا انقدر ماها کم طاقتیم مثلا بعضی از بچه ها که یه مقدار اضافه وزن دارن  نمی تونن تو رژه  پاها شونو  بیارن بالا همه به اینا فحش میدن که فلان فلان شده پات بیار بالا.حالا طرف زن بچه دارم هست .ولی با این وجود فحش می خوره.اگه یه مقدار فقط یه مقدار  بچه ها متحد بودن بخدا هیچ کاری نمی تونستن بکنن ولی امان از تک رویی امان از بز دلی .....................

دوهفته دوتا از  سه پمپ  پادگان خراب شد کار نمی کرد.درست شم نمی کردن.تو این دو هفته سه گردان آب نداشتن فقط گردان امام حسین آب داشت. دستشویی ها بوی گند گرفته بود چون دیگه مجبور بودن برن دستشویی خودشون نشورن بوی خیلی گندی  همه جارو گرفته بود.البته اینم بگم ساعت 4 صبح تا 5 صبح آب می دادن به گردان ما تا فردا که نوبت ما بشه .آب خوردن هم باید می رفتی از گردان امام حسین می آوردی .واقعا وضع اسفناکی بود شدیدا لجن از سر روی همه می بارید خیلی ها مریضی داخلی گرفتن .تا اینکه شانس آوردیم که  واقعا هم  شانس آوردیم بعد از دو هفته یه بازرس از تهران اومد یک شبه پمپ پادگان درست کردن.اگه بازرس نمی اومد فکر نکنم حالا حالا ما آب داشتیم .

فکر کنم تو وبلاگ مسعور ده نمکی بود که یکی از خواننده ای وبلاگ نامه ای به مسعود ده نمکی نوشته بود مسعود خان اون تو وبلاگ گذاشته بود .تو قسمتی از  نامه این دختر خانوم گفته بود با دیدن فیلم اخراجی ها من آروز می کنم هر روز تو ایران جنگ باشه.ما که تو دوارن سلح خدمت می کنیم سختی که می کشیم در برابر سختی که رزمنده ها کشیدن هیچه. کم آوردیم وای به حال اون زمان که جنگ بشه .

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 15:4 توسط بی نام |

بعد از ۱۷ روز اومدم مرخصی .یا به عبارتی بعداز ۱۷ روز آزاد شدم.

در کل باید بگم یه جورایی پدر مونو در آوردن .

سه روز با لباس شخصی بودیم زیر آفتاب سوزان کرمانشاه ساعت ۴ بیدار باش بود.تا ساعت ۵ باید کارات می کردی می رفتی تو صف آمار می گرفتن اونم با لباس شخصی می نشستی رو خاک.

 تو تقسیم بندی من رفتم تو گردان عاشورا گروهان ایثار که ۲۰ اصفهانی بودن ۱۰ شهرکردی بقیه ام استان  کرمانشاه با من دو نفر دیگه که همشهری بودیم .تو ما سه تا یکی مون شد امربر که تو سربازا بهش می گن ان بر معمولا هم خیلی این انبران مورد تنفر واقع می شن چون همشه زیر باد کولر جا خوش میکنن آدم فروشی می کنن اینجاش زور داره که  با اون قیافه چاقالی میان به گروهان دستور می دن هیچ کسی هم نمی تونه چیزی بهش بگه چون پشتش فرماندگروها هست.انبر یه طورایی  میشه بهش گفت کلفت چون باید تو دفتر چایی بریزه نمی دونم میوه ظرف بشوره که کمتر کسی اینو قبول میکنه که بره کلفتی کنه. 

تو سربازی تقریبا روزی ۲۰  بار با صدای بلند باید  داد بزنی مرگ بر خودم مرگ بر خودم .مخصوصا وقتی می گن گروهان تکبیر .سه بار می گی الله اکبر بعد خامنه ایی رهبر مرگ بر ضد ولایت فقیه باصدای بلند باید اینو بگی که واقعا زور داره. 

انقدر تو آفتاب موندیم که اکثر بچه ها پوست سرشون کند .شدیدا معنی پوست سر تو می کنن فهمیدم واقعا تو خدمت پوست سرمون بلند شد.تو نظام اصلا نباید فکر کنی فقط باید دستور اجرا کنی .یه جورایی مغزت تنبل می شه انقدر که فکر نمی کنی فقط در حال دوییدن بشین پاشو.روزای اول که بشین پاشو می رفتیم سرویس می شدیم .ولی بعد از یک هفته عادت می کنی بخاطر همینه که روزای اول وقتی درجه داری دستوری به گروهان می داد مثل سگ همه از ترس تنبیه انجام می دادن همین که یک هفته گزشت دیگه عادت می کردیم عشقت می شه بشین پاشو .یه بار افسر نگهبان شب چون دیر خوابیدیم مثلا اومد تنبیه کنه همه رو از آسایشگاه کشید بیرون بشین پاشو شمردم چیزی حدود ۵۰۰ تا پشین پاشو رفتیم.تا خسته شدیم رفتیم تو خوابدیم.

تو پادگان ما از سات ۴ که بیدار می شی منتظر روشن شدن هوایی وقتی تفنگ تحویل بگیری تقریبا هوا روشن شده.بعد ساعت ۷ می ری صبحگاه .اونجا پدرت در میارن وقتی خبر دار می دن نمی تونی جم بخوری سرویس می شی .حتی سرت نباید تکون بدی هیچ حرکتی خیلی ها با مخ تو صبح گاه می افتن زمین.ولو می شن فقط در اینصورت می تونی آروم بشینی فرمانده پادگان کودنم ۱ ساعت حرف می زنه پرچم می ره بالا چند تا شعار می دی صبح گان تموم میشه.بعد از صبح گاه تازه بدبختی شروع می شه تا ساعت ۱۲ باید بدویی رژه تمرین کنی .اونم زیر افتاب .تا ساعت ۳ که می ری سراغ نهار بعد از نهار چند تا کلاس عقیدتی تا ساعت ۴:۳۰ که آزاد می شی .می ری پشت آسایشگاه اگه سیگار باخوت آورده باشی که هیچی اگرم جرات نکردی باید از ملت سیگار فروش سه نخ مگنا به مبلغ ۵۰۰ تومان خریداری می کنی .تو پادگان سیگار خیلی ارزش داره .خیلی هم می چسبه .باور کنین تو هیچ جا مکانی یه نخ سیگار خشک مگنا انقدر به آدم حال نمی ده در حین سیگار کشیدن باید مواظب باشی که ملت دژبان دستگیرت نکن .چون یه روز بازداشتگاه داره وقتی هم سیگار می کشین حتما با دست چپ بکشین چون وقتی دژبان بیاد دست راست بو می کنه .البته اگرم انقدر شل بودی که سیگار ازت گرفتن اصلا به گردن نگیر .معمولا سیگار وقتی می خوای بیاری تو پادگان یه ساقه طلایی می گیری وسط خالی می کنی بعد سیگار می زای  چندا بیسکویت میازای بالاش درشو با چسب قطره ای می چسبونی یا می زاری تو تاید از زیر در می بندی دوباره تاید می ریزی سرش.

یه چیزیم در مورد نگهبانی اصلا نگهبانی جدی نگیرین کس شعری بیش نیست .بگیرین سر پست بخواین .اگرم گیر افتادین خیلی ساده بگین توجیه نیستم .اصلا این جمله توجیه نیستم برای یک سرباز آموزشی یه جمله جادویی هر غلطی دوست داشتین بکنین بعد بگین تو جیه نیستم.خودم یه روز صبح گاه نرفتم  الکی رفتم بهداری .پامو بستم بعد از شانس بدم فرمانده گروها ن منو دید گفت تو اینجا چه غلطی می کنی .گفتم اومدم بهداری گفت بدون نامه از من اومدی  بریم دفتر تا ۴۸ ساعت بفرستمت بازداشتگاه منم خودمو زدم شل بازی لنگ لنگان تا دفتر رفتم با لحن بسیار ساده لوحانه ای گفتم جناب سرهنگ بخدا نمی دونستم باید نامه از شما بگیرم....... یه جوری ماست مالی شد.کلا این ماست مالی هم  خیلی بکار میاد .همه چیزی ماست مالی کنین مثلا اگه می گن فلان درخت آب بده بعد میام نگاه می کنم وای به حالت اگه کم آب داده باشی همش چرته .یزره آب بریز فقط زمین خیس شه با یه سطل صد تا درخت میشه آب داد.

وقتی اومدم خونه مثل اینکه دنیا رو بهم دادن.باور کنید تو خدمت نشتن زیر یه سایه بعضی موقعها یه آروز می شه تو خدمت آب خوردن یه آروز وقتی  زیر آفتاب داری می دویی از تشنگیم داری میمیری بعد آب زیر پات داره می ره ولی نباید آب بخوری.تا وقتی که فرمانده آزاد باش نداده .همینکه تو خونه بشینی پات دراز کنی خودش کلی می ارزه چون تو خدمت مخصوصا آموزشی از سات ۴ صبح تا  ۴:۳۰ بعد از ظهر سر پایی.در حال حرکت.

مرخصی یه چیز بدهم داره انقدر قیافت زاقارت می شه که روت نمیشه بری بیرون .دیروز با بچه رفتیم بیرون یه چرخی بزنیم اونا تیکه می نداختن دخترا به من فحش می دادن .خیلی تضعیف روحیه بود.آدم تو اون موقع یاد شخصی گریش می افته که چقدر  خوش بود.مخ چه تیکه هایی زده./

یه بدی دیگه که خدمت داره اینکه باید منتظر باشی تموم شه .فقط باید منتظر بود.هیچ کار دیگه ایی لازم نیست بکنی.حتی اگرم بهترین سرباز دنیا باشی باید ۲۰ ماه خدمت کنی.

تو خدمت وقتی که صبح از خواب بیاد میشی تخت اصطلاحا باید انکارد کنی یه سیستم خاصی داره دو تا پتو دو تا محلفه یه جواریی باید کادو کنی.اینو پتو که ما داریم تقریبا مخمل .وقتی یه روز عصر بچه ها رو ک...ر کردم گفتم من شندیم وقتی صبح میان برای بازدید وقتی رو پتو بنویسی ناجا مرخصی بهت میدن البته اینو از رفیقام که قبلا خدمت کرده بودن شنیده بودم.ملت کردم خیلی ساده بود اکثریت با یه ذوق سلیقه خاصی یه ناجایی رو پتو در می آوردن.همین الان بعضی هاشون وقتی از خواب بیدار می شن رو پتوشوت می نویسن ناجا .البته بایدهم حق بدی .مرخصی حکم طلا رو داره بهترین پاداش برای یه سرباز مرخصیه حتی برای یک ساعت .خیلی خود زنی می کنن که برای یه روزم که شده برن مرخصی.

تو پادگان بیشتر سه رنگ می بینی یکی رنگ خاک دومی رنگ سبز لجنی سوم رنگ زرد که وقتی می ریم کلاس می شه دید.رنگ سبزم که رنگ درخت می شه دید .فقط این چهار رنگ کلی تو چشم میاد نیم دونم این با سیاست قبلی بوده یا اتفاقی اینجوری شده.

کافور جمهوری اسلامی فکر کنم  قلابی شده. یا ما میل جنسی سرکشی داریم یا کافورا الکی شدن.خیلی تو کفم .حالا می فهم البرز نویسنده وبلاگ دیفایل مستراح چی می گفت.اینکه می گفتم برادران قبل از خدمت حسابی از خجالت خودتون در بیاین که پشیمون نشین.

تو گروهان ما ۱۴۴ نفر بود تا اونجا که من فهمیدم چیزی حدوم ۹۰٪ به خدا اعتقاد کامل داشت .اون ۱۰ ٪ نه اینکه اعتقاد نداشتن یه جورایی حالت درویشی به خدایی خدشون اعتقاد داشتن.تو اون ۹۰٪ چیزی حدود ۸۵٪ اعتقاد خشک مذهبی با سطح معلومات خیلی پایین در مورد ادایان فلسفه.البته این یه دید کلیه چون من تقریبا با ۳۰ یا ۴۰ نفر ارتباط داشتم هم کلام شدم .این امارم برای نشون دادن اون چیزی بود که تو ذهن ام بود.آدم وقتی تو خونه با دوستای که داره هم کلامه یا وقتی تو نت می چرخه فکر می کنه همه مثل خودشن بیشتر منظورم اعتقادات مذهبی .ولی با این حساب خیلی نظرم در مورد جامعه ایران عوض شد.

 

چند تا تجربه کوچیکم کسب کردم با کمال سخاوت در اختیار سربازان آینده نظام  قرار می دم.

اول- اینکه پیشنهاد می کنم به هر نحو ممکن خدمت نرین.اگرم رفتیم معاف از رزم بگیرن .وقتی که گروهان ما رژه می رفت. گروهان معاف از رزمی ها تو کلاس داشتن تمرین آوردن چایی میوه تو دفتر فرماندهی می کردن.چطوری چایی بیارن چطوری برن بیرون...............

 دوم- ۱۰۰٪ با یدترین لباس ممکنه برین سربازی چون روزهای اول باید تو خاک باشین آدم زورش میاد با لباس نو بشینه رو خاک.

سوم- اونجا تا می تونین گیج بازی در بیارین که کمتر به شما مسئولیت بدن.شل باشین تا رستگار باشین.

هیچ موقعه روزهایی که از خدمت می گزره  نشمرین .سعی کنن از شادیهای خیلی مزخرفی که اتفاق می افته نهایت استفاده رو ببرین .مثلا من عشقم اینکه هرچی زودتر ساعت ۴:۳۰ بشه برم بوفه یه چایی بگیرم بعد بشینم یه سیگار چایی بزنم تو رگ.

هیچ موقعه تو چشمای درجه دار نگاه نکنین چون امکان داره همون لحظه یه کاری بهت بدن .همیشه از ۱۰ متری درجه دارا  رد شین تا می تونین فاصله بگیرین تو چشم نباشین.

واکس فراموش نکینن با خودتون واکس ببرین چون وقتی پوتین می دن پات داغون می شه .پوتین حداقال دو شماره از پای خدوتون بزرگتر بر دارین تا پاهات زخم نشه.

همیشه تقریبا آخر صف باشین نه آخر آخر چون وقتی عقب گرد بده می شی اول صف. حتی اگه قد بلندی هم داری بهونه بیار که تصادف کردی نمی تونی خوب بدوی خیلی مهمه اگه صف اول باشی باید بهرین رژه رو بری.

هیچ موقه حمالی نکین حتی اگه به قیمت افتادن تو بازداشتگاه باشه .چون یک بار که حمالی کردین دیگه تا آخر باید حمال بشی.اگه تنبیه کردن که رو زمین غلط بخوری یا حالت شنا بگیری اصلا این کار نکن .چون به فرمانده این اجازه رو می دی که با کوچکترین اشتباهی که بعدا مرتکب می شی تنبیهت کنه .البته تهدید به بازداشتگاه می شی که اکثرا عملی نمیشه اگر عملی شده حداقل شخصیت خودت حفظ کردی.اینم دروغه که اگه یه روز بفتی بازداشتگاه دو روز به خدمت اضافه می شه البته تو آموزشی چون وقتی تقسیمت کنن همه چیز پا میشه.

روزای اول زیاد به هم تختی اخت نشین چون بعد از چند روز کد بندی می کنن باید تخت عوض کنی.

بیسکویت شکلات تخمه آنجیل این آنجیل ۱۰۰٪ ببرین چون کافور که تو غذا هست شکم سفت می کنه خیلی دیر می ری دستشویی.سعی کنین جیره بندی کنین روز اول ترتیب همه رو ندین.

اگه احیانا بچه بالا شهر بودی ازت پرسیدن بچه کجای بگو بچه پایین شهر .دروازه غار اتابک کیانشهر اینجور جاها.خیلی مهمه.

اگه قیافه درست حسابی دارین یه مقدار سفیدین سعی کنین تو آسایشگاه لخت نشین .

اگه روز اول برگشتین خونه مثلا گفتن  هفته دیگه شنبه برگرین پادگان  با اطمینان توصیه می کنم حداقل سه روز دیرتر برین هیچ اتفاقی نمی افته  اون سه روز که نرفتین به حساب آموزشی گزاشته میشه. کلا هفته اول خدمت خیلی سخت می گیرن خیلی سخت قابل توصیف نیست.سه روز اول هر روزش برای من مثل یه سال می گزشت . باور کنید انقدر سخت بود که بعضی که طاقت شون تموم می شد از تشنگی خستگی درجا می نشستن گریه می کردن. .اگرم تو آموزشی مرخصی گرفتین.تا سه روز می تونی دیر بری از سه روز بیشتر نشه چون تجدید دوره میشین.

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 12:49 توسط بی نام |