تبليغاتX
ذهن خسته
 

babel

امروز فیلم بسیار زیبای بابل دیدم.

از اون فیلم هایی بود که آدم به وجد میاره.

معروفترین بازیگرایی که تو این فیلم بازی کردن کيت بلانشت و براد پیت ولی به نظر من انقدر این فیلم داستان جذابی داره با اینکه  خیلی زیبا بازی می کنن ولی تو دید نیستن .

هر برداشتی که می شه از یک فیلم داشت .تو این فیلم می تونی بدست بیاری .احساسی سیاسی هنری فقر زور پدرسوختگی پوفیوزی حماقت ......همه  رو خلاصه کردن تو یه فیلم تقریبا دوساعته .

چیزی که این فیلم بسیار متمایز می کنه اینکه(( به نظر من می شه این عنوان روی  این فیلم گزاشت.بی صدایی که گوش ها را کر می کند)) .تو هر زندگی که نشون می ده به زبان اصلی یعنی حتی زیر نویس انگلیسی نداره .عربی ژاپنی اسپانیایی انگلیسی.اینکه اگرم تلوزیون صداش قطع باشه میشه به زیبایی فیلم پی برد.

من بعنوان یه ایرانی که هیچی از دنیا نفهمیده  فکر می کنم ملت ایران تلفیقی از چهار زندگی که تو این فیلم به نمایش در میاد.شهوت شعله وری که توی دختر ژاپنی هست .بی درپیکری مراکش .بنبستی که براد پیت برای یه شب توش گیر کرده بود هیچ راهی برای فرار نداشت .ولی این بنبست برای ملت ما سالهاست که  ادامه داره .و یا اون زن مکزیکی

---------------------------------------------------------------------------------------

اگه یه حزب الله ایی این فیلم نگاه کنه به این نتیجه میرسه که آمریکایی ها هر چه زود تر باید عراق ترک کنن چون هم باعث دردسر خودشون می شن هم ملت عراق.

یا اگه پسر جون همون حزب الله  این فیلن نگاه کنه شاید آروز کنه که ای کاش اون دختر ژاپنی تو ایران بود.احساس هم دردی شدیدی با اون دختر می کنه.

اگرم نه نه بزرگ من این فیلم نگاه کنه  فقط می زاره براد بلانشت نگاه کنیم بقیه رو میگه بزن بره جلو.

-------------------------------------------------------

کسی می دونه فیلم پست مدرن چه خصوصیاتی باید داشته باشه ؟

 

در همین رابطه

زبان عاطفه نیاز به ترجمه ندارد

نگاهی به فیلم بابل

 -*-*-*-*-*-*-*--*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

امروز تو همین ساعت یه مراسم عزاداری برگزار شد که شبکه ۳ سیما پخش کرد .که تمامی حضرات به سر دسه گی آیت الله خامنه ای حضور داشتن.نوحه خون این شعر میخوند حضرات سینه می زدن:

خمینی خمینی معجزه خدا بود

خمینی خمینی رایت کربلا بود

یه پیرمرد این همه قدرت لاالله الا الله

یه پیرمرد این همه رحمت یا قدرت الله

یه پیرمد به اون دل بزرگ قدرت الله

........................

که بقیه اش خاطرم نیست .نمیدونم این شعر مداح فی البداهه ساخت انقدر مضحک در اومد.

یه بارم تو یه مراسم عزاداری تو عاشورا رفتیم یه مجلسی که وقتی مجلس تموم شد.مداح مربوط به ما این دعا رو کرد :خدایا آمریکا و اسرائیل را به جان هم بی انداز

جالب اینجا بود .همه با هم گفتن الهی آمی .

واقعا آدم نمی دونه بخنده یا گریه کنه.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 20:53 توسط بی نام |

حکایت حکیمانه ای از چوانگ تزو یکی از بانی گزاران فلسفه تائوییزم در چین .

شیر دریایی هزار پا را گفت :(( من در آرزوی یک پای دیگر و به مراد خویش نمی رسم .تو این چندین پا را از کجا ساخته ایی ؟)) هزار پا گفت :(( من انها را نساخته ام .آیا هرگز بزاق را دیده ایی ؟ چون ان را بر زمین افکنند به صورت حبابهایی در آید که بزگترین آنها به اندازه صدفی است و خرد ترین آنها چون ذره غباری که همه بی قاعده بر زمین می افتند و نمی توان آنها را شمرد .ساختمان طبیعی من چنین است و من در ساختن آنها تاثیری نداشته ام.))

هزار پا به مار گفت :(( چگونه است که من با این چندین پا نمی توانم بدان تندی که تو بی پا می خزی حرکت کنم؟))مار گفت :(( این یک ساختمان طبیعی است و در آن هرگز تغییری روا نیست وانگهی مرا به پا چه حاجت است ؟))

مار به باد گفت :(( من می توانم در یک جهت به شتاب روان شوم .ولی مرا شکل و هیئتی است.شگفتا چگونه است که تو بی شکل و صورت از شمال به جنوب و از شرق به غرب می وزی و آفاق را در می نوردی ؟)) باد گفت:(( این راست است که من می وزم و گیتی را در می نوردم و از این گزشته بر شکستن درختان تناور و درهم کوفتن بناهای بزرگ توانایم اما آن کس که بتواند مرا پس زند و رام سازد از من تواناتر است)).

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 11:24 توسط بی نام |

چند وقت پیش موفق به خواندن کتاب( خدمات متقابل اسلام وایران) نوشته : مرتضی مطهری شدم

تو یه بخشی از این کتاب تحت عنوان ثنویت زردشتی نقل قولی ازکتاب تاریخ جامع ادایان نوشته جان بایرناس ترجمه علی اصغر حکمت کرده

که از ۸ موردی که تو کتاب هست ۶ مورد بیان کرده و قسمت هایی که موافق نظر استاد بوده نقل قول  شده و قسمتهایی که مخالف نظر استاد بوده حذف .به خاطر بزرگی استاد از این مسئله کوچک چشم پوشی می کنیم ولی استاد به این بسنده نکرده از قول جان بایر ناس  گفته :

((نصوص کتب زردشتی در باره حد مسئولیت اهورا مزدا در مسئله ایجاد روح شریر ( اهریمن ) بسیار مبهم و غیر مشخص است و معلوم نیست که (( انگرا مئنیو))یعنی روان پلید از روز ازل با اهورا مزدا متفقا به وجود آمد یا اینکه اهورا مزدا بعدا او را آفریده است به عبارت دیگر :آیا اهورا مزدا روان ناپاک اهریمنی را خلق کرد یا آنکه (( انگر امئنیو ))موجودی بود پلید و مزدا او را کشف فرومود.از اینرو هرجا که خوبی بود بدی را در مقابل معین ساخت و هرجا که روشنایی بود تاریکی را در برابرش پدیدار نمود.))

که متاسفانه هر چی این کتاب زیر رو کردم این بخش که استاد موفق به خوندنش شده به شخصه مشاهده نکردم.استاد با این نقل قول کذایی  سعی داشته ثنویت زردشت ثابت کنه .

این در حالی که خود جان بایر ناس در بخش تعالیم زرشت در صفحه ۴۵۶  گفته:

((دینی که این پیغمبر ایرانی تعلیم فرمود یک آیین اخلاقی و طریقه یگانه پرستی است.))

+ نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 18:20 توسط بی نام |

تو آژانس بطور کلی باید چند ساعتی منتظر باشی .البته نه منتظر ظهور منجی نه باید منتظر ظهور مسافر باشی .یکی ار کارهایی که تو همین چند ساعت  کردم  خوندن کتاب بود. از جمله کتابی  به نام تاریخ جامع ادیان .نوشته جان بایر ناس  که این کتابم به پیشنهاد یکی از دوستان رویا   تهیه کردم  . این کتاب در   جمهوری اسلامی ایران   به قیمت ۸ کیلو سیب زمینی در یکی از فصول سبز این دیار به  تاریخ  ۲۶/۲/۸۶  خریداری کردم .

ایران واقعا ارزانی شده یه کتاب ۸۵۰ صفحه با اون همه تشکیلات قیمتش به ندازه ۸ کیلو سیب زمینی .بعد بگین ایران تورم داره از .

کتاب واقعا جالبیه .مراحل پیدایش ادیان از ابتدا تا انتها برسی کرده .قبل از خوندن این کتاب فکر میکردم  اکثر   مطالب قرآن  مختص به خود شه  .ولی با خوندن این کتاب متوجه شدم که قبل از اینکه قرآن نزول کنه بطور کلی تمامی مطالبش  قبلا بصورت ها مختلف  گفته شده بودن .جالب اینجا بود که حتی دستانهایی که توی قرآن هست هم شامل همین موضوع میشه . بطور مثال داستان کشتی نوح در اسطوره سومریان که تقریبا ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد در بابل زندگی می کردن بوده .

قسمتی از این اسطوره که در وصف خدایان بابلی گفتند.

من خاندان و کسان خود را در این کشتی بردم

و نیز از خزندگان مزرعه و دام و دد صحرا و صنعتگران بلاد عده ای چند را با خودم بردم .

در روز معین که رب شمش مقرر داشته بود

و در آن روز خدای ظلمات بارانهای سنگین روا داشته

من به کشتی درون فرو رفتم و درها را بستم

روز موعود نزدیک شد

از افق ابری سیاه برخاست

و رعد یهولنکا به غرش آمد

...........

چون به جهان نظر کردم همه سراسر دریا بود

پس از دوازده روز خشکی نمودار گشت

......پس من کبوتری رها کردم و بیرون فرستادم

آن پرنده از هر طرف به دقت بال گشود

و چون مقر و مکانی نیافت به کشتی باز آمد.....................

+ نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 18:31 توسط بی نام |