بعد از سه روز که زدم بیرون می خواستم برم یه حال درست حسابی بکنم زود رفتم چهار نخ وینستو لایت گرفتم یه داریوشم گزاشتم گازیدم تو خیابونا .سیگار می کشیدم با داریوش حال میکردم عجب حالیم میداد بجور کف سیگار بود.نیکوتین صفر صفر بود..تو راه سعید یکی از همسایه های قدیم دیدم .سوارش کردم .نشستیم گپ زدن گل میگفتیم گل می شنیدیم تا اینکه بحث سره خلاف اومد .سعد گفت یزره تریاک دارم هستی بزنیم یانه من ته دلم خدایی راضی نبود .چون باید تو این یه هفته بدن پاک نگه می داشتم که خماری غصه هاشو اعصاب خوردی هاش نیاد سراغم ولی وقتی تریاک نشون داد دیدم رو هم رفته اگه باهم می کشیدیم ۱۰یا ۱۱تا دود می شد باسه منم که تقریبا چند هفته ای بود که نکشیده بودم همین پنج شش تا دود اوکی اوکیم می کرد.خریت کردیم قبلتو گفتیم.
حالا کجا بریم مکان داری گفت: نه بابا ماشین مگه مکان نیست .گفتم: بابا بوش می مونه گفت نه بو تریاک زود می پیچه ولی زودم میره .اینکه رفتیم یه فندک اتمی سه شعله گرفتیم با دوتا سوزن لاحاف دوزی زدیم بیرون شهر .پارک کردیم کنار جاده .بست چسبوندیم به سنجاق شروع کردم برا سعید سیخ گرفتن .سعید پنج تا دود گرفت گل از رو گلش وا شد فکر کنم خمار بود روش نمی شد بگه.بعد از چند تا دودی که گرفتش یدفعه دیدم یه ماشینی از بغلمون رد شد یزره که رفت جلوتر دیدم الگانس گفتم سعید قلاف کن .سعید قلاف کرد شانس اوردیم الگانس ندیدمون .منم زود یه دور برگردون زدم برعکس الگانس رفتم تو جاده الگانس و تو آینه داشتم داشت می رفت جلو خیلی از ما دور شد گمش کردم یعننی دیگه تو دیده من نبود.گفتم سعید بی خیال اوضاع خیلی فاشیستی خرابه بی خیال شیم.سعید پوفیوز نشه کرده بود گفت نه تو رو خدا تو نکشیدی داداش باید توام نشه از ماشین بری پایین . منم خدایی دلم میخواست ولی الگانس دیدم ترسیدم .همیجوری تو بحث بودیم که از یه کوچه رد شدیم سعید گفت بپیچ تو کوچه بپیچ تو کوچه مام زدیم تو ترمز رفتیم تو کوچه یه کوچه باغ بود یه حالت ال ما نند داشت اینکه دیدی به جاده نداشتیم .آقا سلطان داشت می خوند چه خوندنیم به به (( ساله به بن بست رسیدن پنجه به دیوار کشیدن از معنویت گم شدن. قبیله یعنی یه نفر هم خونی معنا نداره همبستگی خوابیه که تعبیر فردا نداره .سال سقوط سال گریز انتظار پاییز تلخ بی بهار . تو اون روزایی که میاد کسی به فکر کسی نیست. هرکی به فکر خودشه به فکر فریادرسی نیست .همه به هم بی اتناء حتی به مرگ هم دیگه .کسی اگه کمک بخواد کی می دونه اون چی میگه..... ))
این دفعه سعید سیخ میگرفتم من می کشیدم .چراغای ماشینو خاموش کرده بودم که کسی نفهمه ما اینجایم .من تو ۶ دود بودم که دیدم چراغای یه ماشین افتاد تو کوچه هول شدم چراغارو روشن کردم زدم دنده یک که بگرزیم (( با اینحال اصلا فکرشو نمی کردم الگانس باشه)) وایییییییییی خدا وقتی دیدم ماشینی که اومد تو کوچه الگانسه یدفعه دیوانه شدم وای مثل اینکه یه کاسه آب سرد ریختن روم .یا اینکه وقتی تو خواب باشی چشماتو باز کنی ببینی داری از یه ساختمان ۳۰ طبقه ۶۰ متری می افتی پایین
.عجب حالی شدم .دست پام بد فورم گم کردم .مثل بچه ها هرچی تو دستم بود انداختم کف ماشین سه تا بچه غول از الگانس اومدن پایین .گفتن پیاده شین ما پیدا ده شدیم.اینجا چی کار می کنین.گفتم هیچی جناب سرهنگ. گفت ها کن .من بجایی که نفس بدم بیرون دادم تو گفت پدرسگ میگم ها کن .دو نفر دیگه داشتن ماشین می گشتن چشمشون که به سنگ سیخ افتاد مثل اینکه به یه پیروزی دست نیافتنی رسیده بودن با غرور گفتم کراک می کشیدن گفتم نه بخدا جناب سرهنگ کراک چیه.گفت پس این چیه بی پدر.گفتم تریاکه..من بجور خودمو باخته بود همراه با لغد تپا. یا. تی پا گفتن برین اون کنار بشینین اونا داشتن تو ماشین می گشتن تا بازم یه چیزی پیدا کنن . دیونه داشتم می شدم رفتن افتام پای یکی شون که فکر کنم لر بود چون یه با یه لهجه عجیبی فحش می داد .با التماس گفتم جناب سرهنگ غلط کردم جمعه کنکور دارم رحم کن بیچاره میشم جالب این تیکه بود که حول شدم بجایی که بگم هر گوهی بگی من می خورم گفتم جناب سرهنگ به جونیم رحم کن هر گوهی بخوری من انجا میدم شانس آوردم نفهمید چی گفتم . افتاد جونم تا جا داشتم کتکم زد پیاز داغشو زیاد نمی کنم عینه حقیقته بخدا .دیدین این اسرائیلیا فلسطنیارو می گیرن به باد کتک تلوزیون ایران با آب تاب نشون می ده به جان کی قسم بخورم اونو صد برابر کنین. اینا داشتن مارو اینجوری می زدن از شانس گوهی که داشتیم . تو یه کوچه باغی بود هیچ کسم نبود اینا یزره مراعات کنن .وقعا هر چی عقده بچگی سربازی پادگان زندگی عشقی خلاصه همه چیز رو ما خالی کردن تا حالا نه دیده بودم کسی اینجوری کتک بخوره نه شنیده بودم با جان دل می زدم چنان چک می زدن که به والله الانم بعد از سه چهار روزی که گزشته فکم درد می کنه نمی تونم چیزی بخورم یا به عبارتی کوفت کنم .
خلاصه بعد از یه کتک مفصل جانانه ای که خوردیم به سعید دست بند زدن منم شدم راننده ماشین یکی شون سوار ماشین من شدن اون دو تا سوار الگانس شدن رفتیم به سوی پاسگاه .تو راه هی بهش التماس می کردم وقتی تو گوشی مو دید گفت گوشی تو بدم ببینم پدرسگ تو گوشی چی داری گوشی گرفت انگولکش کرد تا یه چیزی توش پیدا کنه .ولی شانسی که آورد همش تو این باکس بود .این باکس تو رم گوشی.خلاصه نتونست پیدا کنه (۰ قابله توجه بعضی ها که وقتی بهشون می گی تو گوشی از این کس شعرا نزارین می گن بابا غلط کردن حریم خصوصی .تو ایران هیچ جایی حریم خوصوصی نیست )) .تو راه هی بهش می گفتیم ترخدا رحم کن رحم کن تا آخر عمر نوکرتی میکنم .میشم غلامت مارو نبر پاسگاه من خوانوادم بفهمن می کشنم رحم کن اصلا مثل سنگ گوش نمی کرد .حالا فهمیدم اون اولا که الگانسیا اومده بودن چرا می گفتن اینا عربن .واقعا مثل اینکه زبون ما رو نمی فهمیدن .وقتی داشت گوشی می گشن گفتم جناب سرهنگ ترخدا گوشی ور دار برا خودت بزار ما بریم .گفتم بچه کونی من مادر جنه تر از این حرفام کونت می زارم می خوای به مامور دولت رشوه بدی دو تا پس گردنی محکم زد پشت گردنم . زد به سرم با سرعت بزنم به جایی یه تصادفی بکنم هم خودمو بکشم هم سعید هم جناب سرهنگ ولی نمی زاشت میگفت آروم برو تا سرعت می گرفتم یه چک چیزی میزد. می گفت اروم.
خلاصه اش لاش مونو بردن کلانتری .ماشین پارک کردن جلو پاسگاه بردنمون تو .خیلی برام عجیب بود وقتی بردنمون اونجا وقتی رفیقاشو دید تعرف میکردن می خندیدن .انگار نه انگار که دو نفر آدم زنده ۳۰ دقیقه داشتن با گریه التماسش می کردن.برای من خیلی بد بود خوانوادم بفهمن خیلی برام گرون تموم می شد .حتی نمی دونستن سیگار می کشم چه برسه به تریاک.وقتی رفتم پاسگاه اونجا شروع کردم گریه زاری ولی گوششون بدهکار نبود.فقط فکرم رسید زنگ بزنم دامادمون که تو ناجاست زنگ زدم بهش گفت امیر آقا منو گرفتن گفت کجایی چرا گفتم دختر تو ماشین بود زود بیا کسی نفهمه ها گفت خوب خودشو بعد از یه ۲۰ دقیقه ای رسوند .اومد تو به هشون دست داد .هرچی گفت از همکارامو از این حرفا نشناختنش تازه رفته بود زیاد معروف نبود.تو قسمت اداری بود اینکه نشناختن خلاصه هرچی زور زد نتونست بیارتومون بیرون .بهش گفت امیر جان به خونه بگو دختر تو ماشینم گرفتن نگی مساله مواده ها آبرومو. نبری گفت خوب رفت .وسایلمون کمر بند گرفتن گزاشتن تو یه کیسه پارچه لیست گرفت فرستادن تو بازداشتگاه.وقتی رفتیم تو دیگه برام هیچی مهم نبود فقط می خواستم خونه نفهمن .
بازداشتگاه که ما توش بودیم یه اتقاق کوچیک تاریک بود .تقربیا مستطیل مانند .سرد سرد.پنج تا موزاییک یه ضلعش شش تام یه ضلع دیگش .خیلی سرد بود خیلی.تو انونجا تقریبا ۸ نفر بودیم نمی تونستیم پاها مونو دارز کنیم تا صبح بیدار بودم . یه پتو نازکم زیرمون بود.رو درو دیوار ..شعر نوشته بودن رفاقت ۴۸ ساعته تمام از این حرفا.تا صبح چتله نشستیم فکر فردا بودم که چی میشه .فردا صبح بود .که در بازداشتگاه ساعت ۸ باز شد.اومدن دست من سعید دست بند زدن آوردن بیرون قرار بود دامادمون بیاد.ولی نیومد.چون بابام نیومده بود بازداشتگاه خیالم راحت شده بود .که خوانواه رو یه جوری فهمونده که منو با دختر گرفتن .دست بند زده منو با سعید با دو سه تا متهم دیگه فرستاده دادگاه انقلاب .سربازی که مارو برد دست بند سفت بسته بود.اینکه دست منو خیلی اذیت میکرد. چون من قدم بلند بود سعید کوتاه خیلی اذیت می کرد.دست بنده انگلیسی بود.بالاخره مارو بردن دادگاه امیر اونجا بود .ازش پرسیدم چی بهشون گفتی نفهمیدن که؟ گفت نه بهوشن گفتم با دختر گرفتنت خیالت راحت باشه!
پرونده مون رفت شعبه چهار .قاضی یه آخوندی بود .گفت چی کردین شما .گفتیم هیچی بد بخیتم بخدا برا اولین بارمون بود (( قبلا ازهاشم شنیده بودم که اگه رفتی پیشه قاضی بیفت به گریه زاری که جرمتو کمتر کنه)) گفت ۵ سانت همین خلافتون همین بود(( هر ۶۰ سانت می شد یه گرم تریاک .یه گرم تریاک تقریبا یه نفرو نشه می کنه حالا جرم ما دونفر ۵ سانت تریاک بود)) خلاصه با قید ضمانت اومدیم بیرون از یه طرف خیلی ناراحت بودم .ازیه طرفم خوشحال بودم که خدا بهم رحم کرده خوانواده چیزی نفهمیدن.وقتی اومدم خونه .تا درو باز کردم بابام یه چک حواله مون کرد . گفت بی پدر حالا می ری تریاک می کشی .فهمیدم که این داماد پدر سوختمون واسه خود شرینی رفته همه چیزی گفته هیچی نگفتم اومدم تو اتاقم الان سه روزه که از اتاق بیرون نیومدم فقط منتظر این کنور مزخرف بدم برم .دوباره بزنم به دله جاده .یه دوماهی گم گور شم
چند وقت پیش رفتم تو یه وبلاگی http://omid66.blogfa.com/ نوشته بود .دانشجویه ایرانی که مشغول تحصیل تو آمریکا است توسط پلیس آمریکا مصودم شده .یه فیلم تصویری گزاشته بود.((که در برابر کتک ما مثل نوازش کردن بود)) زنگ بزنین به یه شماره تلفنی .یه پنج شش تا امیل که تو وبلاگه بود امیل بزنین به این مسئله اعتراض کنین.الان که فکر شو میکنم می گم.برای اینکه من اعتراض کنم باید به کجا زنگ بزنم باید به کجا ایمل بزنم.بابا دلتون خوشه اگه ایران بودین چی میکردین حال کنین بابا حال کنین.به قوله بچه ها خوزستان ولک آزادمون کن .
((برای گفتن من شعر هم به گل مانده
نمانده عمری صدها سخن به دل مانده
صدا که محرم فریاد بود ضخم مرا
به پیش درد عظیم دلم خجل مانده
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نست
سرگرم به خود ضخم زدن در همه عمرم.
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست))
تجربه هایی که از این حادثه گرفتم
۱- هیچ موقع تو یه شهر بزرگ بیرون خلاف نکنین
۲-وقتی دارین خلاف می کنین اگه الگانس از بیست کیلومترتونم رد شد .همه چیزو بندازین دور حتی اگه فکر کردین اون متوجه شما نشده.
۳-اگه گیر الگانسی افتادین اصلا بهش التماس نکین فقط باعث میشه بیشتر کتک بخورین
۴- وقتی رفتین پیش قاضی تا می تونین گریه زاری کنین خیلی تاثیر داره
انقدر اعصابم تو اين چند روزه خورده كه حتي حوصله ندارم در موردش بنويسم ولي نوشتن داره ها !
يه پولي پله اي دارم جمع مي كنم جمعه فرار كنم يا به عبارتي برم گم شم . به ما زندگي تو جماعت ماتريال نيومده.مي خوام برم زاهدان.ميگن خيلي خوش مي گزره .كافي نت گير آورد هم در مورد بازداشتگاه مي نويسم هم در مورد سفر .فعلا كه بايد اين چند روزه رو تحمل كرد.
ولي جالب ترين خاطره اي كه ازش دارم ((اگه اشتباه نكنم اسمش آقاي عابديني بود)).يه روز كه اومد سر كلاس بعد از چند تا صلوات حديث مشغول نقاشي كشيدن رو تخته شد .ورداشت رو تخته يه قول قولي كشيد . بعد گفت كي مي دونه اين چيه ؟
((ديدين اين بچه كوچيكا يه چيزي ازشون مي پرسي از هم سبقت مي گيرن كه زود تر از اون يكي جواب بدن تا مافكر نكنيم خدايي نكرده خنگن ))
تو كلاس مام يه همچين حالتي شد .دو سه تا از بچه كه بابا ها شون دستي تو كار داشتن اهل دل بودن .با شور نشاط طوري كه خواستن از همديگه تو دادن جواب سبقت بگيرن گفتن :قول قولي .قول قوليه قول قوليه قول قولي قول قول .حالا اينارو تا سه چهار دقيقه فرض كنين چند تا پسر بچه يك صدا باهم ديگه داد بزنن .من اون موقع نفهميدم چي كشيدن چي گفتن.تازه چند سال پيش فهميد اين معلم مكار ما چي كشيد چي فهميد.
((قول قولي : وسيله اي براي كشيدن ترياك .سيستمش يه چيزي تو مايه هاي قليونه ))
((هکر عیزیز تر از جان اینجا شمیر آباد نیست کمی از فضای آنجا بیرون بیایی بد نیست .))
گفتم: هما یه سوال ازت دارم؟
گفت چی ؟<<منم متوجه سوتی خودم شدم>>
بی نام: چی چی ؟
جنس مخالف بی نام: هما کیه؟
بی نام :من گفتم هما؟
جنس مخالف بی نام: آره الان شنیدم خودت گفتی.
بی نام: بابا می گم اما کی گفتم هما .
جنس مخالف بی نام: اما یعنی چی ؟
بی نام :اما یعنی چه جوری بهت بگم به دخترایی می گن که خیلی اکتیون
یدفعه انگار که خیالش راحت شده باشه گفت:آهان .بعد از اون وقتی به یه دختری می خواد به گه فلانی دختر خیلی باحال میگه فلانی خیلی اما ستا نه؟
و به این ترتیب واژه اما به دست این جانب به فرهنگ لغت فارسی اظافه شد.
<< ا .اما را مثل ا .اردک بخوانید >>
مواد لازم:
۱:طلا به اندازه کافی(( زمان))
۲:پول
۳:جسجوگر گوگل برای کپی پست
۵:توانایی استفاده از کلامات ادبی و کل انداختن
فاروم نویسی دو حیطه مشخص داره
۱:فان نویسی ۲:مطالب به اصطالاح روشنفکرانه
فان نویسی << جوانان .آقایان .گفتگو آزاد .عکس.خانومها .شایعه اعتراف.عشقولانه>>:برای نوشتن فان به چیزه زیادی احتیاج ندارید فقط باید استعداد به اصطلاح کل انداختن زیادی داشته باشید .قدرت زدن حرفای مشنگ وارانه اراجیف داشته باشید .به هیچ وجه کم نیاردید باید همیشه حرفی برای گفتن داشته باشید .به تعدادی یوزر برای حمایت از شما شدیدا نیاز است.که در مواقع لزوم با دادن پیغام خصوصی از او جهت دفاع از شما استفاده شود. برای شروع کار باید خایه مالی چند یوزر که ترجیحا دختر باشند را بکنید.برای جلب توجه این یوزرهای دل نازک ابتدا باید ایدی مسنجر اونارو به یک ترفند بدست بیارید تو یه پیغام خصوصی می گید:من از پست های شما خیلی منغلب شدم خواهش می کنم ایدی مسنجرتونو بدید تا بیشتر باهم اشنا شیم به نظر من شما خیلی شخصیت جالبی دارین. بعد تو مسنجر عکس پسردائی ترجیحا یا یکی از آشناها که خیلی خوشگل خوشتیپ بدید به عبارتی دل یوزر مربوطه را بدست بیاورید .بعد در هر تالاری بعد از یوزر مورد نظر پست زده و کاملا حرفای اونو تایید کنید یوزر مورد نظر باید دارای پستهای زیادی باشه که اگه مدیر تالاریم بود که فه بها .از یکی از ابزار مورد نیاز فاروم نویسی که همان گوگول دوست داشتینه استفاده کنید به یه وبلاگ عاشقانه برید چند شعر در وصف او بسرایید .بعد که یه مقدار معروف شدید .با دختر مورد نظر به هم بریزید .تا شما هر چه بیشتر در فاروم مورد نظر اسمی به در کنید. خالی بندی نقش بسازایی در پست زدن در این تالارها داره شما باید یکی از ایرانی های مقیم باشید ترجیحا آمریکا .که در غربت بدی بسر می برید به دوستان نتی شدیدا احتیاج دارید .خود را عاشق سر شکسته ایی جا بزنید که شدیدا به ترحم دیگران نیاز دارید.به هیچ وحه توصیه نمی شود با کاربرانی که زیره ۱۷۹۸ پست هستند هم پست شوید چون از اعتباری که با زحمت مشقت فراوانی بدست اوردید کم می شود.اگر احیانا دلتان برای کاربر مورد نظر سوخت تیکه هنری به او بیندازید و اورا دست بیندازید.بیشتر سعی کنید از پستهای کوتاه استفاده کنید ترجیحا شکلک خالی .مثلا:خوبی ؟کجایی پیدات نیست؟من خوبم؟هوا چقدر سرده نه ؟سعی کنید در هر پست از کابر بعدی سوال مزخرفی بکنید تا او مجبور باشد جواب شما را بدهد و به این ترتیب در یک حلقه بینهایت قرار بگیرید تا پستهایتان هرچه بیشتر بالا رود.پستهای زیاد در این نوع تالارها حرف اول را میزند. از آواتورهای ترجیحا سکسی استفاده کنید بازیگران هالیود توصیه می شود.چون آواتور تصویری از شما برای کاربران دیگر در ذهنشن ایجاد می کند این تصویر باید هر چه بیشتر جلب توجه کند.
روشنفکرانه<< تاریخ و مذهب.سیاست اقتصاد.فلسفه.>>:فعالیت تو این تالارها آسون تر از فان نویسیه .با استفاده از گوگل دوست داشتنی مطالبی در رابطه با موضوع مربوط به تایپک پیدا کنید .و با کمی تغییر جزعی که احیانا اگه یوزری که در ان فاروم بود اورا دیدی شک نکند که شما دقیقا کپی پست کردید .آنرا بطرز موزیانه ای تغییر دهید .در اوایل که در فارومی عضو می شوید با پست هایی کم شروع کنید که کاربران دیگر فکر کنند شما گزییده گویی می کنید .ولی بعد از به اندازه کافی معروف شدید. شروع کنید به اراجیف بافتن . دادن فحش های روشنفکرانه کاملا در این دسته از ارسالهاست نیاز است .مثلا بجایی که بگویید (( مادرتو ...... )) به گویید (( مادر شما به نظر روسپی می امده که شما اینچنینید)) استفاده از چند کلمه ادبی مورد نیاز است: افترا. فرهیخته. سفسته که این سفسته بسیار بکار می آید. بدون اینکه معنی یا حتی املا درست انرا بدانید بطور مکرر از آن استفاده کنید .در این دسته از پستها نیز نیاز به کل دیده می شه در هیچ مورد نباید شکست بخورید و اگر احیانا خود را موقعیت خطر ناکی دیدید سریعا از این کلمه دوست داشتنی استفاده کنید.سعی کنید خود را لامذهب جلوه دهید اگرچه نماز روزه تان به هیچ وجه قطع نشود .بطور وحشیانه ای به اعتقادات مذهبی ناسزا بگید.و کسانی که نمی توانند اعتقادات مذهبی ناب خود را فراموش کنند .حتی برای چند ساعت مشکلی نیست این دسته از دوستان در جبه مخالف قرار می گیرند .شما نیز سعی کنید از ناسزاهای محافظه کارانه تر استفاده کنید مثلا بجاییکه بگویید (( حرف مفت زدی )) بگویید((حرف هزار من یه غاز عقده یی های صهیونیست را میزنی ای جیره خار یانکی )).اگر لامذهب ها در مورد کوچکی بخواهند متقاعد شوند (( که اصلا به هیچ وجه توصیه نمی شود)) شما نباید حتی در یک مورد عقب نشینی کنید .شما اصلا خیال متقاعد شدن را از سر بیرون کنید چون شما نماینده پروردگار در نت هستید .و جهاد برای شما کاملا ضروری.
هر چند وقت یک بار تایپیک به این عنوان بزنید(( فضای این فاروم برای من بسی ... است من برای جمع بندی افکار خود باید اندی با این فاروم بدرود گویم ....... )) و به دوستان خود در پیغام خصوصی یا مسنجر بگویید بیایند و با جانب داری از شما مانع رفتن شما از این تالار شوند و اگر سیاست بخرج ندادید و دوستی در فاروم مورد نظر پیدا نکردید آیدی جدید بسازید و دوباره به چرت نویسی خود مشغول شوید.برای جلب توجه سعی کنید همیشه با مدیران سایت جدل کنید .و از نحوه مدیریت آنان شکایت کنید .این خیلی برای یک فاروم نویس حرفه ای می تونه تاثیر گزار باشه.یادتون باشه کپی پست همانند قلم یک فاروم نویس فرهیخته است.حتی اگر بویی از فلسفه نبردید و فکر می کنید نیچه یک خواننده غربیست مشکلی نیست .فقط به تالارهای فلسفه برید در دفاع از یک کاربر ترجیحا لامذهب کاربر مخالف را به سخره بگیرید.و با هم به ریش او بخندید.
به فاروم نویسان فرهیخته عزیز توصیه اکید میشه از آوتورهای مرموز استفاده کنند .مثلا خری که مشغول به ار ار کردن است یا تصویری که خود شما هم نمی دانید چه چیزی را نشان می دهد این می تواند در مرموز بودن شما نقش بسزایی داشته باشد.در این نوع فاروم نویسی باید وقت به اندازه کافی داشته باشید.نباید کسی نام یا نشانی از شما داشته باشد .بالاخره شما جزعی از روشنفکران جامعه هستید و حکومت نیز برای حذف شما از صحنه روزگار دست به هر اقدامی میزند شاید همه این فارومها برای این درست شده که مچ شما را بگیرند پس مواظب باشید .شما الان هم ردیف کسانی همچون اکبر گنجی هستید .به خود به بالید و با افتخار هر چه بیشتر به کار مهم حیاتی خود ادامه دهید جامعه به روشنفکرانی چون شما شدیدا نیاز دارد .
حضرت مزدک معروف را اگه یه فاروم نویس معمولیم باشید حتما می شناسید .از این ایدی می شه به عنوان یک نمونه کاملا گویا استفاده بشه.مثلا این ایدی در همه تالارهای گفتگویی که به زبان فارسی ثبت شده عضویت داره .و در تمام این تالارها بطور شبانه روز فعالیت می کنه بعضی ها به اشتباه فکر می کنند در واقع مزدک یک نفر نیست چنیدین نفر در کالبد یه ایدی ظاهر میشن .ولی من با اطمینا م یگم به سختی در اشتباهید. مزدک فقط یک نفر. تنها غریب بی کس مظلوم .بینید چقدر این ایدی به کار و حرفه اش پایبنده چه وقتی رو این کار گزاشته فکر کنید وقتی یک ادم عادی یک تایپیک درخور توجه بخونه حداقل ۱ ساعتی طول می کشه ولی مزدک جان با چنان سرعتی این کار می کنه که می تونه تمام تالارهایه هزاران فارومی که عضوه با دقت هر چه تمام تر بخونه و جوابها زیبا و خواندنی به پست های مربوطه بده.واقعا این نمونه یک فاروم نویس متعهد باشه.ایدی مزدک فراموش نکنید می تونه نمونه خوبی برای الگو برداری باشه.
ولی یدفعه ورق بر میگرده می بینی خونه تبدیل به مکان می شه ((( خيلي خودتو درگير نکن ..هميشه اتفاق هاي خوب زماني مي افته که اصلا انتظارش رو نداري...
)))
واقعا جمله زیباییه بساتو می ری از محل استتار میاری پهن می کنی با اولین دود یه نیش خند كوچولو میاد تو صورتت دومی سومی چهارمی..... يدفعه مي بيني به فرشته مهربون بدون اجازه خدا در جهنم وا مي كنه ميگه تو مي توني بري يه چند ساعتي تو بهشت قدم بزني .دیگه می شی سر ور دنیا همه بد بخت یات تموم میشه می شی خوشبخت ترین آدم روی زمین هیچ کس مثل تو نیست تو سروری . می ری تو فکر دوسال دیگه مهندسی میگیرم و قتی دارم درس می خونم یه شرکتم میزنم بعد خودم میرم سربازی داداشم می زارم تو شرکت تا کارای شرکت عقب نمونه خودم در حین سربازی سری به شرکت می زنم چند سال بعدش تشکیل خوانواده سه چهارتا بچه تپول موپل به اين دينا دوست داشتني اضلفه مي كنم ووو...تازه رفقا فراموش نشه سجاد هاشم مهرداد حامد امین سجاد سرشار سجاد منصوری حمید عالیپور .محسن شالو امیر میثم محسن طوطی عبد رولی حسین ابی محمودنشه
سورش پیرمرد اصفهون مجید باقری اینا همه رو استخدام میکنم با دوسه تا اسم که فکرمی کنی کارشون درست حسابی نیست بايد پرو بالشون گرفت.چه فکرایی که نمی کنی چه مطلب ای هنری که تو ذهنت نمی یاد که با خودت قرار می زاری دفعه بعد که رفتی تو نت حتما بزاری ولی دفعه بعدی وجود نداره چون انقدر میری بالا انقدر میری بالا که یدفعه کلت می خوره سقف آسمون سرت می شکنه خودتو نمی تونی کنترل کنی با مخ میایی زمین دوباره همون بخت برگشته چند ساعت قبل می شی .البته این ساعتشو ايكس بگيرين يعني متغيير بگيرين چون اون بستگي به يه عوامل نهاني داره .
واقعا بد فورم عقبم انداختن .این برام درس شد که خونه کسی که یکی از اهل بیت ش پشت کنکور. یک ماهی بیشتر نمونده تا کنکور نرم .
واقعا روزها به سختی دارن سپری می شن .واقعا به سختی .سجاد نادانم کار آموزی تموم کرد رفت طرفه مشهد یعنی کلا مدرک گرفت .باز وقتی سجاد بود یه روز در میون می رفتیم یه حالی حولی می کردیم ولی دیگه اونم رفت از حال هولم خبری نیست .چند وقت پیش زنگ زد .خیلی دلش تنگ شده بود واسه اینجا می گفت حیف که دوره وگرنه میومدم .درکش میکنم الان دل خودم برا خرم آباد یزره شده .آذر کنکور دادم فلفور یه بلیط واسه خرم آباد .بشینیم با محسن گراز تا صبح نشه کنیم برا هم خالی ببندیم برج بسازیم .....واقعا وقتی بیاد اون شبا می افتم گریم می گیره بهترین روزهای زندگیم بودن.لامسب انقدر بهت حال میده بشینی با یه اهل دلی مثل سجاد محسن امیر سروش حامد. با این چهار تا که واقعا اهل دلن چه شبایی به صبح نرسوندیم.
الان یاد یه خاطره افتادم با محسن .یه شبی با محسن حسین تا صبح نشستیم .بعد فردا صبح داوود چراغی اومد اذیت کرد نزاشت بخوابیم تا بالاخره ضد حال ضد بیدارمون کرد.. داوود آقا وقتی بیدارمون کرد من منتظر یه لحظه بودم که یه ضد حال درست حسابی بهش بزنم .
داوود رفت دستشویی تو حیاط این دستشویی یه جوری قدیمی بود زیر درش یه مقدار خالی بود .شلنگ گاز زدیم به گاز بعد حسین در دسشویی محکم گرفت آتیش زدیم به شلنگ گاز باز کردیم عجب شعله ایم داشت .شعله با اون حرارت زدیم از زیر در تو دسشویی یه دفعه یه صدای گم اومد بیرن .بعد فهمیدیم تو فاظلاب طوالت یه گازی هست که اگه شعله بگیری توش می ترکه اینم تجربه شد.اگه اشتباه نکنم گاز ازت بوده.خلاصه خیلی خاطره جالبی از آب در اومد انقدر خندیدم که هرموقع فکرشو می کنم خندم میگیره .داوود کون سوخته دیگه اسمش موند.عجب روزی بود تا سه چهار روز ۲۴ ساعت در حال خنده بودیم.
این مطالب ربطی به مطالب بالا نداره ولی همین بی ربطیش قشنگه لینک دادن از نوعه روشنفکرانه
داره از تنهایی گریم میگیره
تویه این شهر دیگه مونده نداره
کی میشه منو تو ما بشیم رها بشیم (( داریوش))