مثلا خرم آباد مثل یه مرد گردن کلفتی می مونه که خیلی ادعا گردن کلفتیم داره ولی فقط تو خونه گرد کلفته بیرون از خونه مثله یه بچه ۵ ساله است که راحت سرش کلاه می شه بزاری بروجرد میشه یه خانوم با تحصیلات معمولی که بخاطر اینکه صورت زیبایی نداشته مجبور شده با این مرد سیبیل کلفت ازدواج کنه تا اخرشم باید پاش بسوزه از این وضعیت خیلی ناراحته پشت سر هم غر می زنه .کوهدشت درودم بچه های جوون دقلو این خانم آقا هستن درود یه بچه ای که می خواد پیشرفت کنه بیشتر دوست داره متمایل بشه به مادر به یه جاهایی هم رسیده ولی کوهدشت بین مامان بابا گیر کرده بعضی موقع ها یه مدت زمان کوتاهی متمایل میشه به مادره ولی دلش نمیاد باباش تنها بزاره برا همین چون می بینه باباش تنهاست زود دوباره بر می گرده پیش باباش.علی گودرزم هنوز به اون حد نرسیده که بشه در موردش حرف زد.ازنا یه دختر خانوم کوچلو با ادبی که دوست داره وقتی بزرگ شد اینه مامانش بشه .علی شترم از اون بچه کوچیکای تقذ سر تق به هیچ سراتیم مستقیم نیست.پل دخترم سرش تو لاک خودشه .
می رسیم به تهران .تهران مثله یه مرد پول داری که خیلی ادعا زرنگیشم میشه اصلا حال میکنه الکی زرنگ بازی در بیاره مثلا با اینکه پولش با پارو میره بالا ولی میره با زبون چرب نرمش سر مرد سیبیل کلفت قصه مارو کلاه میزاره ۱۰۰۰ تومن ازش پول بالا می کشه م یخوره می ره پیش دوساش تعریف میکنه میگه بچه ها امروز یه نفرو اوس کردم ازش پول خوردم با هم دیگه به ریشش می خندن .یه جورایی کرم دیگه کاریشم نمیشه کرد.این مرد زرنگ یه خانومی داره به اسم کرج که به زور خودش به این تریالدر قالب کرده .به یه جاهاییم رسیده .ولی سر گوشش می جمه بعضی دیدنش با مردای دیگه می گرده کار خلاف زیاد میکنه .اسلام شهر رباط کردیم زن صیغه ای آین آقا هستن .بعضی موقع ها میره یه حالی بهشون میده بر می گرده خونه.
و اما میرسیم به مشهد مردی که از اون حاجی بازاریاست کارو کاسبیش سکه است ولی باز دله دزدی دوست داره مثلا میره از دوره گرد که کنار مغازش بساط پهن کرده شکلات می دزده می خوره .حاج آقا زیاد مهمون نواز نیست .یعنی چون مهمون زیاد میاد خونشون یه جوری مهمون زده شده .اگرم کسی تهویل بگیره چنان می دوشتش که طرف وقتی می خواد بر گرده می فهمه پول تو جیبش نیست .اگه مسیرش نزدیک باشه پیداه میره اگه دور باشه مجبور گدایی کنه برگرده .
می رسیم به اصفهان که این به قوله خودشون پیرمرد اصفهون خیلی حالیشه سرد گرم روزگار چشیده .به موقعش همه کار می کنه.این پیرمرد خیلی شوخ طبع دوست داره همه رو با شوخی ضایع کنه .هرجام که سودی چیزی باشه مطمئنن این پیرمرد می تونی اونجا پیدا کنی .این پیرمرد یه دختر داره که اسم پسر گزاشه روش این شاهین خانوم ما میگن خیلی خوش تیپ بچه باحالا مخشو بزنی ای یه کارایی می تونی بکنی.
می رسیم به اهواز یه عرب پول دار شلخته .که نمی دونه پولش چطوری خرج کنه بخاطر همین خیلی شلخته است .بچه های این عرب هر کودوم راه خودشون رفتم اصلا به هم نمیان بیشترشونم حتی با هم دشمن جونین.ولی جلوی دیگران خیلی احترام هم دیگه رو دارن یه طوری که همیشه خودشونو با اسم فامیل صدا میزنن . مثلا شوشتر دزفول رفتن تو پایگاه بسیج اسمشون نوشت حسابیم فکر می کنن کارشون درسه نماز روزه شون قطع نمیشه .از این طرف اندیمشک که تقریبا می شه گفت دقلو دزفوله حسابی خلافه چون این اندیمشک با مرد سیبیل کلفت خرم آبادی یه کارایی انجام دادن برا همین یه مقدار از اخلاقای اون روش تاثیر گزاشه .و اما ایزه این بچه خردسالیه خیلی دوست داره زودتر بزرگ شه برا همین امام زاده سلیمون رفته نزر کرده سیبیلاش در بیاد .مام دعا می کنیم هر چه زودتر بزرگ شه .می رسیم به آبادان که اونم داستان طولانی داره یه زمانی بهش میگفتن عروس خانوم ولی نمی دونم چی شد یدفعه تغییر جنسیت داد شد یه مرد سیاه سیاه چی شد خدا می دونه .و اما خرم شهر که مردمش سعی می کنن خرم اولش بردارن بجاش ویران بزارن تا حالا موفق نشدن ولی اگه چند ساله دیگه با این سمجات برن ثبت احوال بلاخره می تونن این کار شاغ بکنن .
اراك از قلم انداختيم اراك يه مكانيكي مي مونه كه ۲۴ ساعت تو تعميرگاه خودش مشغوله كار با روغن بنزين موتوره هميشه روغني بو دود ميده اصلا از هيچ چيز خوشش نمياد يه مكانيك كه بيشتر موقع ها با لباس كثيف روغني مياد خونه كاريشم نمي شه كرد شغلشه اصلا كارش دوست داره مجبوره بنده خدا.اين آقاي اراك يه بچه داره به نام خمين كه با اينكه خيلي كوچيكه ولي با حزب الله اي بازي به يه جاهايي رسيده از اون ماراي خوش خط خاله درست مثل اين اطلاعاتيا كه همه كاراشون زير زيكي مي كنن بعد تظاهر به مذهبي بودنم ميكنن .خلاصه خيلي خلافه .اين جوجه بسيجي هر كاريم مي كنه وقتي مچشو مي گيرن مي گن كي تو مي گه بابام اراكه ناكس خودشو معرفي نمي كنه كه . اينكه هر كاري مي كنه پاي مكانيك بخت برگشته ثبت ميشه.
............................
به گرامی روزهای گرم تابستان که گذشت داره جاش با روزهای سرد زمستو یواش یواش عوض میکنه.
این چند ماهه پشت کنکور شدیم عجب دوران سختی واقعا زیر فشار شدیدی قرار گرفتیم .غیر قابل وصف.
چند روز پیش رفتم خرم آباد اتنخاب واحد کنم انتخاب واحد ۲۰ بود ولی من فکر میکردم که من چون ۵ واحد دارم دیگه نیازی نداره ۲۰ برم گزاشتم موندش و نمی دونم دقیقا چه تاریخی بود ولی طرفای ۱۳ بود رفتم خرم آباد که از بخت اقبال بد ما روز چهارشنبه بود اینا سرمون بامبول بازی در آوردن گفتن امروز نمیشه اتخاب واحد کنی برو برا شنبه.نمی شد حرفی بزنی چون تقصیر از خودم بود که سر موقع نرفته بودم اینکه زیاد بالا پایین نپریدم با کمال آرامش یه زنگ زدم به آقا مجید زدیم((.مجید از اون بچه هایی بود که زمونه هفت خطش کرده بود .ولی خودش نمی خواست اینجوری باشه. روزه اول که مجید تو خوابگاه دیدم گفتم خدا این حتما بچه شهرک غربی جاییه از این بچه ها بود که قیافه باکلاسی داشت .اصلا بعضی قیافه ها یه جورایی خوش فورمه .منظورم خوشگل نیست خوش فورم تو دل برو.یه همچین حالتی . یه دو سه ترم مارو اوس کرد که آره ما یهودیم اسم اصلی امیت دو تا از داداشام اسرائیلن از این حرفا ما خرم باور کزده بودیم .هی ازش سوال در مورد اسرائیل قوم یهود می کردیم .واقعا بازیگر غهاری بود ما واقعا باور کرده بودیم. که این بابا یه یهودی خالصه. تازه قرار بود مارو بر داره با خودش ببره اسرائیل ماهی ۶۰۰ هزارتاومن ام حقوق بدون کار کردن به همون بده به شرطی که ما یهودی بشیم . ما خرم دین ایمونمونو به قیمت یه کیلو سیب زمینی مفت مجانی فروختیم تازه با صابر قرار گزاشته بودیم که اسرائیلی ها رو خر می کنیم همون جا می خوریمو می خوابیم بعضی موقع ها قایمکی نماز رو می خونیم .ما یه سیدی داشتیم که بچه شوشتر بود که اینجاش جالب بود که سید(( معروف به قنبل)) می یومد التماس می کرد به ما که یه جایی براش بازکنیم اونم با خودمون ببریم که صابر بهش می گفت تو نمازتو نمی تونی ترک کنی یدفعه جو می گرتت نماز می خونی ما رو به گا می دی. واقعا اوسمون کرده بود این آقا مجید.الان یاده اون موقع ها می افتم واقعا خندم میگیره .ما کل ملت اوس میکردیم این اومد مارو اوس کرد.
تقریبا ترم چهارو بود که دیددیم بابا مجید ساغی .عقل از سرم پرید مجید با اون تیپ قیافشه ساغی باشه .هر کی میشنید می گفت اینم جزعه خالی بندی های مجید .منم تا موقعی که نرفتم ندیدم باور نمی کردم می گفتن داره خالی می بنده تا اینکه بالاخره قسمت شده ما اون روز که انتخاب واحدمون ردیف نشد زنگ زدیم آقا مجید گفتم :که مجید چه کاره ای کجایی ؟ مجید گفت :حاجی قربونت من خونه ام ((خمین)) من گفتم من الان اومدم خرم آباد الافمون کردن دوباره باید بر گردم (( دوسه تا فحش غیر اخلاقیم بر امواتشون فرستادم)) مجید گفت: حاجی حرص نخور قسمت بوده اتفاقا الان خونه خالی دستمون مکانه بلند شو بیا خمین منم با کلی ذوق گفتم : نوکرتم سید نمی دونستم این راه چطوری بر گردم من همین الان ره می افتم میام خمین اوکی .
اینطوری شد که از خرم اباد بلند شدیم رفتیم خمین .چون فکر این سفر غیره منتظره رو نکرده بودم .برا همین پول با خودم نبرده بودم ...................................ادامه دارد..