یه نقدی در مورد این وبلاگ نوشته که خیلی برام جالب بود.انصافا با نویسنده جماعت تا حالا برنخوردنکرده بودم.اکثر کسایی که میان این وبلاگ می خونن اگه مطالب کامل بخونن امکانش کمه که نظر بدن رد پایی از خودشون اینجا جا بزارن.چون هر چی باشه جماعت که میان تو اینترنت فرق دارن با کسایی که تو جامعه ان .
تو ایران تو این چند ساله یه نسلی به نام نسله اینترنتی به نظر من بوجود اومده که بهتره اسمشو بزران نسل خجالتی ها چون کسی که بتونه بره تو جامعه نیازی نداره بیاد تو یه دنیایی که سراسر کذب دروغه برای خودش دوست پیدا کنه یا خودشو سرگرم نت کنه.منم خودم پنج سال پیش جزعه این دسته بودم.یادش بخیر تازه با نت آشنا شده بودم هر چهار شنبه اون همه راهو ازخرم آباد می زدم میومدم خونه تا چت کنم.تالار گفتمان اوه چقدر من اون موقع نادان بودم شب تا روز چشمامو می دوختم تو صفحه مانیتور تا پست امو تو اون تالار ببرم بالا.نزدیک ده هزار پست اونجا زدم .تازه جالب اینجا بود کسایی بودن که نزدیک ۴۰ هزار پست تو اون تالار زدن .۴۰ هزار خیلی زیاده.اگه بخوای چهل هزراتا پست تو یه فاروم بزنی می دونی یعنی چی یعنی فاجعه انسانی.واقعا الان یاد اون لحظه ها می افتم فکرم می کنم که چه آدم از دنیا بی خبری بودیم ما.یه آدم بی تجربه دنیا ندیده بودم.بعد از تقریبا یه سالی که از دانشگاه رفتنم گزشت به جمع باحالا پیوستیم .همه جوره آدم دیدیدم.تازه فهمیدیم زندگی به چیز دیگست.اگه پول داشته باشی که خوشته.ولی اگه مثل اکثریت جامعه نداشته باشی .باید دلت خوش باشه.دل خوشم فقط با دوده . از سه سال پیش دیگه زندگیم تغییر کرد.دیددیم نه بابا هنوزم کسایی هستن که زنشونو ببرن بیابون برا اینکه صداشو کسی نشنوه بزنن تا خون بالا بیاره .دیدم بابا این همه تو گوشمون خوندن که دزد فلانه بهمانه ترسوندنمون یه شب با بچه ها نشه کردیم .رفتیم یه مغازه یه کامپیوتری دزدیدیم .با پولش حال کردیم.زنایی دیدم که با بچه شون میمدن خونه ملت .می دادن می رفتن به خاطر پول.یا زنایه شوهر داری که با بچه ها رفیق می شدن در نبود شوهرشون با اینا حال می کردن.دخترایی که میاوردیم خونه.یا کسایی که به خاطر اینکه بیان خونه ما تریاک بکشن هرکاری حاظر بودن بکنن.یا مردایی که میومدن برا ما تعریف می کردن که چطوری دیشب ترتیب زنشونو دادن چقدر حال کردن.گرسنه بودنا .شده بود قشنگ یادمه یه هفته با ۱۰۰ تومن تو خرم آباد سه تاییمون گزروندیم .واقعا سخت بود .از گرسنگی مردیم.که اینم جریان داشت.بی پولی پول داری .بی خوابی.کلا تو این ۴ ساله تجربه های گران قدری کسب کردیم .آخرشم هیچی نشد .هیچ کودوممون معتاد نشدیم فقط سره کیف گه گدایی می زنیم.به نظر من اینارو باید خودتو تجربه کنی به قوله یه بزرگی که میگه تجربه نشون میده که نمیشه از تجربه تو زندگی استفاده کرد.
اون موقع تقريبا ترم پنج بودم مي شد ترم ۳ بچه ها پايين .اونام ۶ تا بود .مام كه بيشتر موقع ها اونجا چتر انداخته بوديم.همشونم بچه هاي خون گرم باحال توپي بودن.سه تا شون بلافاصله به جمع باحالا اضافه شدن.محسن .حسين سروش .اينا البته استعدادهاي نهفته قابل پرورشيم داشتن .يادش بخير بعضي از شبا كه فرداش كلاس نداشتيم مي رفتيم از مهرداد جنس مي گرفتيم مياورديم خونه تا صبح مي كشيديم البته تا صبح دو بسته سيگار رو شاخش بود.بعد سلطان داريوشم كه جاي خود داشت وقتي مي خوند ديونه مي شدي البته تو نشگي. صبح اشم بلند مي شديم مي رفتيم سر كوچه يه حليم دبش مي زديم مي اومديم خونه.
سروش خان يه جوري بود .جو گير فوق العاده اي بود .يعني هر چي مي خواست زود بايد بدست مي آورد فكر نمي كرد بدر مي خوره يانه زود بايد مي گرفتش .اينو از اين لحاظ مي گم كه اين آقا سروش ما تو خونه خودشون مي ره با يه دختري چت مي كنه .كه اين دختر خانومم اهل نيشابور بود . تلفن .زنگ بعد نامه مي دن هديه مي فرستن . تا اينكه اين دوتا عاشق دلباخته هم مي شن.خيلي خنده دار بود .وقتي سروش با تلفن حرف مي زد ما مي زديم زيره خنده چون سورش بختياري بود وقتي با دختره فارسي حرف مي زد يه ستوي مي داد داوودم كه خوراكش سوتي گرفتن از سروش بود.يه روز بعد از ظهر سروش گفت آقايي ميايي بريم مشهد منم الكي گرفتمش دستگاه بريم آقا پايم نو كرتم هستم .نگو اين ديونه به دختره قول داده بياد نيشابور .
بعدش نشستيم با بچه ها يه دست حكم زديم .تعريف كردن.هوا داشت تاريك مي شد كه ديديم سروش حسين اومدن گفتم آقايي وسايلتو جمع كن كه برا ساعت ۱۲ بليط گرفتيم .من اول فكر كردم شوخي مي كنن ولي وقتي بليط نشون داد.گفتم بابا سروش بي خيال من دست بالم الان خيلي بسته است نمي تونم بيام .تا دو سه ساعت اين بحث ما ادامه داشت كه بالاخره سروش حرف شو به كرسي نشوندو ما رو برداشت بر مشهد(( البته نيشابور برا سروش مهم تر بود ولي الكي برا اينكه به ما سوتي نده ما نگيم خيلي بي جنبه اي هي اصرار مي كرد كه من مي خوام برم مشهد زيارت)) .سروش تقريبا ۱۵۰ تومنم باهاش بود حسينم ۱۵۰ تومن داشت. اينا پولي بود كه يكي از بچه ها چون اظافه شده بود به خونشون داده بود به اين دو تا بعنوان پول پيش خونه اينارم خونه رو دودر كردم پول رو برديم خورديم . مام زنگ زديم خونه يه ۴۰تومني به بهونه اردو مشهد كه از طرفه دانشگاه از خونه گرفتيم.من زود رفتم بالا وسايلمو جمع كردمو رفتم يه دو تومن جنس گرفتمو اومدم خونه بچه ها نشستيم سه تايي تا خر خره كشيديم نشه نشه شديم.بچه ها اومدن مارو بدرقه كردن تا ترمينال .خرم آباد متا سفانه ترمينال نداره يه جوري مثل تعاوني يعني هر تعاونيش يه جايي از شهره. يه جا نيستن ولي بيشترشون تو شقايق جمع شدن.
بالاخره سوار يه ولوو قرمز رنگي شديم زديم به دله جاده .چون هوا تاريك بود مام نشه گرفتيم تا صبح چرت زديم تقريبا ساعت ۶:۵ بود كه رسيديم تهران .
ترمینال خزانه تو اون موقع صبح تقریبا خلوت بود .سه تایی تا از اتوبوس پیاده شدیم .یه نخ سیگار روشن کردیم.چه فازیم داد کلا بعضی موقع ها سیگار خیلی می چسبه که این موقع از اون موقع ها بود.سیگار که تموم شد .رفتیم داخل تا رفتیم داخل دیدیم یکی داد می زنه مشهد مشهد فوری...مام دیونه بازی در آوردیم گفتیم بریم آقای ماشین کو؟شوفرم ماشین به ما نشون داد .به به عجب ماشینی بود یکی ازاین بنز قدیمی در به داغون لگن لگن .وقتی سوار ماشین شدیم ما سه تا بودیم با چند تا مسافر دیگه که با خودمون گفتیم عیب نداره ماشین خرابه ولی در عوض خلوته .ولی غافل از اینکه شوفر می دونست تو ترمینال کسی سوار این ماشین لگن نمیشه می خواست تو راهی سوار کنه .تو راه از منطقه بیجه گزشتیم((همون بابایی که ۲۰ بچه رو کرد بد کشتشون ولی اینم عجب آدم نادانی بوده این همه دختر زن تو ایران هست تا جایی که ما بعد از انقلاب به لطف کرمت الهی حداقل تو این مورد خود کفا شدیم تازه صادرم می کنیم ولی این نادان میره سراغه بچه ها کلا به نظر من آدمای بی عرضه می رن سراغه همجنس . گیرشون نمیاد مجبور می شن خودشونو هر طوری که هست ارضا کنن کله پوکا از اینجور چیزا زیاد دیدم نمونه صابخونه چند تا از بچه های خمین که وضعش خوب بود که این قضیه ام جالبهخ به موقعش تعریف می کنم به فهمین تو دورو بر ما چه اتفاقایی می افته که حتی ما فکرشو نمی کنیم))برا بچه ها وقتی گفتم این منطقه بیجه خیلی دقیق تر به شهر نگاه می کردن .بالاخره از تهران گزشتیمو زدیم به دله کویر جاده تهراه مشهد خیلی جاده اعصاب داغونیه بیابون همش بیابون تو دل کویری که با ابچه می گفتیم کاش ماشین خودمون بود می زدیم کنار جاده می رفتیم تو دل کویر لوت تریاک می کشیدیم واقعا تجربه توپی می شد ولی حیف که نشد که بشه. تو جاده به روستاهای زیادی برخورد می کیردیم که ویران شده بودن.وقتی تو اون جاده می رفتی یه حسی بهت دست می داد .مثل یکی از کتابای جلال آل احمر اسمشو یادم نیست.مخصوصا اون قسمتش که یه گنجشکی توصیف می کنه که تو هرم(( مخصوصا این کلمه)) گرمای تابستون داره پرواز می کنه.خلاصه رفتیم رفتیم تا رسیدیم شاهرود .سبزوار .نیشابور.که جاده یه طوری بود که از داخل شهر شاهرود که فکر کنم انگور شاهرود باید معروف باشه. رد شدیم .شهر قشنگی بود.تو راه هم سروش خان مدام با معشوقش حرف می زد.مام ته اتوبوس نشسته بودیم صدای موتر داغونمون کرد.نمی دونم چرا بنا به یه عادت همیشگی دوست دارم آخر هر جایی بشینم شاید به خاطر اینکه بیشتر به روی جلویی یا مسلط می شی.از خرم آباد یزره تریاکم آورده بودم .مخفی اش کردم بین دو صندلی آخر اتوبوس که یه موقعم اگه ایست بازرسی بود .ما گیر نیفتیم.فکر خوبی بود .و لی از بخت بد ما تریاک افتاده بود .عجب شانسی.نمی دونم تریاک کجا افتاده بود که شاگرد شوفر اومد پیداش کرده بود.اومد ته اتوبوس با لحنی اعصبانی به ما گفت .کی رو این صندلی نشسته بوده(( ما جامونو عوض کرده بودیم)) مام گفتیم نمی دونیم یه جوریم قاقله رو نباختیم که آتو بگیره .ولی هیچی دیگه تریاک رو دودر کرد.چه عشقیم کرد .
تقریبا هوا تاریک بود که رسیدیم نیشابور زیده سروش تو ماشین بهش زنگ زد .گفت بیاین هتل ارم بود فکر کنم یادم نیست اسمشو دقیقا.
وقتی از اتوبوس پیاده شدیم یه دربست کردیم رفتیم طرف هتل .خیلی هتل کوچیکی بود .سه طبقه داشت .یه حیاط کوچیکیم روبه روش بود.از خستگی داشتیم می مردیم .رفتیم اتاقمون که طبقه دوم بود .زود رفتیم سه تا ژیلت گرفتیم تریپو درست کردیم .زید سروش اومد لابی هتل سروش رفت پایین.حسینم باهاش رفت حسین می خواست رفیق دختر رو تور بزنه .منم موندم تو اتاق ولی نمی دونم چی شد حسین اومد بالا گفت من خستم تو برو پیش سروش .منم گفتم حال ندارم .نرفتم بعد از چند دقیقه سروش اومد بالا گفت بیا پایین دیگه .تنهام دارم کم میارم .وقتی رفتم پایین دیدم به به سروش با کی رفیق شده .(( حالا فهمیدیم حسین برا چی اومد بالا))دوتا دختر زشت که طرفه سروش چادری بود .صورتشم جوش جوشی .واقعا به سروش تو دلم لعنت فرستادم گفتم خاک بر سرت که ما رو از خرم آباد بلند کردی آوردی اینجا واسه این .
رفتم کنار سروش نشستم دیدم این رفیق دختر داره خیلی خالی می بنده از کانادا نمی دونم ماشین باباشو از اینجور چیزا حرف می زنه .منم که حداقل تو این موارد کم نمیارم .رفتیم تو فازه خالی بندی اوه تا کجا رفتم .کلا تو خالی بندی مرد زبر دست ترن چون علاوه بر اینکه خیلی راحت می تونن خالی ببندن خیلی راحت می تونن تشخیص بدن کی خالی می بنده.ولی خانوما زود باور ترن تا ما ها.من تو ذهنم داشتم نقشه می کشیدیم که اینارو به چه بهونه بیارم تو اتاقمون که یدفعه یکیشون گفت ما الان باید بریم خونه منتظرن اینو که گفت دیونه شدم گفتم تا اینجا اومدیم کاری نکنیم گفتم ای بابا چرا اون گفت آخه پدرم خیلی رو من حساسه الانم به بهونه کلاس زدیم بیرون . برجکمو یه دفعه زد ندونستم چی بگم بلند شدیم ازهتل زدیم بیرون که خانوما رو برسونیم تا آخره خیابون رفتیمو گفتن دیگه شما نیاین ممکنه ما رو با شما ببینن برامون بد شه .از ما جدا شدن رفتن وقتی رفتن هر چی از دهنم اومد به سروش گفتم .آخه کله پوک این همه خرج کردیم اومدیم اینجا هیچ غلطیم نکردیم .نادان .وقتی برگشتیم خرم آباد برا اینکه ضایع نشیم به بچه ها گفتیم که با پراید اومدن سراغمون رفتیم با هم بیرون گشتیمو بعد ما رو بردن خونه دانشجویی یکی از رفیقاشونو خلاصه کلی بهمون حال دادن.واقعا اگه می گفتیم تا اونجا رفتیمو فقط همین یه باردیدیمشون تا آخر عمرمون دستمون می نداختن.وقتی برگشتیم هتل دیدم حسین مثل خوره ها رفته تو تلوزیون .داره تلوزیون نگاه می کنه (( ما تو خونه خودمون اصلا تلوزویون نگاه نمی کنیم مگه یه شویی باشه یه فیلم بالا۱۸ چیزی وگرنه شبکه اصلا مثلا من فقط تونستم سه قسمت سریال برره رو نگاه کنم .وقتی پولاش اومده بود تو شهر دیدم بابا این سریال چی بوده ما نگاش نکردیم .))
با حسینو سروش زدیم بیرون .رفتیم داخل نیشابور گشتن .خیلی خسته بودیم .ولی رفتیم .مردم نیشابور خیلی ساده بودن هیکلا کوچلو قدایه کوتاه .دختراشم اکثرا زشت بودن .البته یه چند تایی خوشگلم توشون بود.ولی شهر قشنگی بود لااقل همینو می دونم که خیلی قشنگ تر از خرم آباد بود.تمیز بود .بعد از گشت گزار تو شهر برگشتیم هتلمون گرفتیم خوابیدیم.عجب خوابیم بود به عبارتی مردیم برا چند ساعت.............
یه جور تریپ خاصی داشت .بچه های هم دانشگاه به من می گن بچه سوسول اگه اینو می دیدن چی می کردن.اینقدر این سوسول بازی در می آورد زندگی به کاممون تلخ کرد.ا یکی از رفیقاشو تو خیابون دید بعد از سلام علیک گفتم وحید من پیتزا خونم کم شده وقت داری با آقا... بریم پیتزا بزنیم .حالا تا اینجا هیچی .وقتی رفتیم رستورانه .وارد شدیم به ما گفتن برین میز ۴ ولی این سوسول خان گفت نه آقای جوان من بجز مکان خودم جای دیگه نمی تونم بشینم .(ما با خودم فکر کردم الان مکان یه جای دنج خلوت که زیداشو میاره) .ولی بعد دیدم نه مثلا اگه میز ۴ اینجاست ما رفتیم یزره اون طرف تر میز ۶ نشستیم. بعد تا وقتی پیتزا ما حاضر شه .نشستن در مورد دوست دختراشون حرف زدن عاشقه دلباخته فلان دختر شدن دارن از عشق می سوزن .نمی دونم اینا واقعا سوسل بازی در می آوردن یا ما زیادی از دنیا عقبیم.
یه کی از دلایلی که من تو اینجا تنها می شم همینه .با این تریپ سوسولیا نمی تونم بگردم .طرفای مام بچه خاکی کم پیدا میشه.تو اینجا با یکی از بچه ها رفیقیم که اونم بچه پائین اسمش هاشم چندین سال پیش می رفتم باشگاه با اون طرح رفاقت ریخدم یادش بخیر عجب حس حالی داشتیم باشگاه! اون اولا که تازه رفیق شده بودیم می رفتیم بیرون شهر بسات عرق خوری را می انداختیم هاشم ۶ سال از من بزگتر. اون زمان اون با دودم حال می کرد. ولی چون اون وقع ما بچه مثبت بودیم رو نمی کرد تا موقعیکه ترم چهار رفتم تولیدی هاشم یه قرار بیرون گزاشتیم دیددیم به به هاشم خان از ما اینکاره تره رو نمی کرده.رفتیم یه جای دنج یه حاله توپ کردیم سجاد پسرخاله امم با خودم بردم بساط کباب پهن کردیم کشیدمو خوردیم جاتون خالی.چقدر خوبه آدم از هفت دولت آزاد باشه .یکی از این دولتام عشق عاشقیه که هرچی دیرتر به دامش بیفتی .زمان بیشتری تو آزادی بسر می بری .واقعا دست پا گیره این مورد.
این آقا هاشم ما یه دختره رو می خواست ولی چون پول نداشت مجبور شد بهم بزنه .بچه عاقلیه هیچ موقعه بچه بازی در نمیاره از این اخلاقش خیلی خوشم میاد.عشق عاشقیم تو این دورو زمونه پول می خواد .نمونه اش پسر عموم بنده خدا عاشقه یه دختره شد .خوانواده دختره ام زیاد وضعشون خوب نبود. گول پول عموم خوردن دخترشون که اون موقعه می رفت سوم دبیرستان عقد پسر عموی ما کردن .بعد از چند ماه عروسی کردن . دختره درس ول کرد.پسر عمومم فوق می خوند .الانم عموم پول میده ها ولی نه اونجوری که این بنده خداها فکر می کردن یه طبقه از خونشون داده به پسر عموم این زن عمو ما که حالا نقش مادر شوهر بازی می کنه خون عروسشو کرده تو شیشه خیلی سخت زندگی می کنن .پسر عموم از این جور آدما نیست که بتونه بره کارگری هر جوری شده یه لقمه ای در بیاره .چون بالاخره یه جا بزرگ شده که همه چیش سر جاش بوده.خلاصه بچگی کرد الانم مونده توش .داره واسه کارشناسی می خونه .خرجشم عموم می ده.آخه یکی نیست بگه بچه بیکار بودی.اینکه به پول باباتم نباید بنازی تو این دوره زمونه فقط خودت تونستی برو جلو .نتونستی خیلی راهت مثل هاشم نرو جلو بزار موقعیکه موقعیتش پیش اومد.
این جمله ای که بعضی از دخترا می گن فعلا عقد کنیم بعد وقتی وضعت خوب شد بیا منو بگیر مسخره ترین حرفیه که یکی می تونه بزنه .آخه کدوم آدم عاقی حاظر می شه دخترشو خونه نگر داره تا شازده بره خونه زندگی درست کنه بعد دختر دودستی تقدیم کنه.اگه عقدم کنی بد بختی .تا یه سال نمیشه باید عروسی راه بندازی حالا چه وضعت خوب کرده باشی چه آس پاس باشی .اینکه اصلا گول این سری از صحبت ارم نخورین.
تو این دوره زمونه کسی ازدواج نمی کنه اگه بخوای بری خواستگاری دختره رئیس جمهورم دودستی تقدیمت می کنن .واسه همینه که تو دانشگاه یا هر جایی دیگه به یه دختر بگی می خوام بیام بگیرمت هر کاری حاضره بکنه .که بگیریش .
شاید یه جورایی چون به سفر عادت کردم دیگه نمی تونم یه جا بمونم .دوست دارم برم ولی بوجه ندارم .تا سه ماه پیش هر نوع وامی می خواستم می تونستم از حساب غرض الحسنه بابام بگیرم .ولی الن دیگه تموم شد هیچ وامی بهم تعلق نمی گیره همه تحریمم کردن تا درس بخونم.باز موقعیکه سجاد بود عصرا با هم دودر می کردیم می زدیم بیرون یه حالو هوایی عوض می کردیم ولی دیگه اونم تموم شد.یعنی درسشو اونم تموم کرد رفت .دیگه از این کلمه رفت داره حالم بهم می خوره .
یادش بخیر شبی که با حسن امین مهدی اون یکی اسمش یادم نیست ولی بچه نجف آباد بود مهدیم که بچه ارومیه این چهار تا دانشجوی های اصفهان بودن که از بد روزگار مهدی که بچه ارومیه می زنه از دانشگاه اخراج می شه بقیه شون مدرک گرفتن به هر زوری بود.امین پسرخاله مهرداد بود .یکی از همخونه ای یام تو ترم چهارم.قرار بود بچه ها فرداش بیان که مهرداد گفت فلانی شرمنده امروز خیلی کارام پیچید .باید برم مهمونای من میان هواشونو داشته باش .راسشو بخوای تو اون ترم ما خیلی مهمون داشتیم یعنی ۲۴ ساعت خونمون شلوغ بود.من خدایش اینو بهم گفت حال نکردم .ولی وقتی فرداش اومدن نشستیم با امین حسن پای بسات تازه این دورهای گران بها شناختم خدایی یکی از شبای خاطره انگیزم بود.امین حسن با طلع خرم آباد آشنا نبودن تو دو بسه اول کله پا شدن .اوه از نشگی نمی تونستن حرف بزنن داشتن می ترکیدن .من نشستم تا خود صبح کشیدم چراغای اتاق خاموش کرده بودم تا بچه ها بخوابن زیره تور ماه داشتم واسه خودم توپ می کردم یه فضا عرفانی شده بود.اوههههههههههههه هیچ موقع یادم نمیره چه شبی بود چه بزمی بود.بعد صبح حسن بلند کردم با هم رفتیم نرسیده به شمشیر آباد یه کله پاچه تو پ زدیم .وقتی کله رو زدم انقدر نشه بودم داشتم میاوردم بالا .یه چندین نخیم سیگار پشتش کشیدیمو .رفتیم فضا .این قسمت حالش بود .بعدش یه ضد حالیم بچه ها خوردن که اونم بماند دفعه بعد .
تازه از خرم آباد بر گشتم دیگه این برگشتن یه برگشتن واقعیه یعنی دیگه به خرم آباد بر نمی گردم.راسشو بخوای نمی دونم چرا دلم تنگ شده واسه اونجا .نمی دونم واقعا چرا.راسشو بخوای شاید عادت کردم به اون زجر تنهایی بی کسی خرم آباد .یا بقول بعضی یا خر آباد .آدم دیگه عادت می کنه.
یادش بخیر. شین.نسترن هفت.شاه اسماعیل.که این آخریا خیلی دیگه ساغی زیاد شده بوده .نمی دونم چی شده بود نسبت به اون اولا ساغی دو سه برابری شده بود..هر کوچه ای تقریبا یه ساغی بود
کراکم تو خرم آباد اومده بود.کراک یه چیزه زرد رنگی که اگه اولین بارت باشه که می کشی با پنج یا شش دود اول کله پا شدی .من که خوشم نیومد .اونقدر نشه می شی که از زور نشگی نمی تونی چشاتو باز کنی .تو یه خواب مزخرفی می ری .خواب نیست یه جوریه.چطوری بگم مثل اینکه بارای اولت باشه که تریاک می کشی بعد یدفعه بیایی ۳ یا ۴ گرم تنهایی تریاک بکشی اون آخرش که سردیت می شه می ری تو چرت چشات باز نمیشه پشت سرهم سیگار میکشی تقریبا مثل اونه ولی سگ تریاک میرزه به کراک. می گن عملشم خیلی خفنه .یعنی ترکش با خداست.بساتشم خیلی مزخرفه.یزره کراک اندازه یه سره سوزن می زنی سره یه سنجاق .یه سنجاق دیگه ام میشه سیخت.آروم می کشی پشت سر هر دودشم باید یه پک سیگار بکشی .یه جوری مثل دوا .واحد خریدشم اون اولا که عمل نداری سوتی می گیری که تو خرم آباد سوتی ۲ تومن بود اگه عمل پیدا کردیم که فاتحه ات خونده است باید گرمی بکشی .
من اولین آخرین باری که کراک کشیدم تو درود کشیدم یادش بخیر آخر ترم بود نمره ام کم آورده بوده اعصابم داغون بود. ابی. علی. رضا. از درود اومدم خونمون . علی بچه اهواز بود ولی دیگه درود مونده گار شده بود.بعد ظهر تریپو درست کردیم با ماشین بچه ها رفتیم طرف درود .از کوه هایه خرم آباد که رد شدیم رسیدیم دو راهی درود خر م آباد که از اونجام یه جاده مستقیم بود که رسیدیم درود .که تعریفه درود کردم .تقریبا هوا تاریک بود که ابی گفتم با چی حال می کنی کراک یا تریاک شیشه دوا هر چی می خوای در خدمتیم .که منم گفتم فعلا بریم واسه کراک ببینیم این چه حالیه انقدر ملت باهاش حال می کنن.رفتیم کراک از تنها ساغی کراک درود گرفتیم .رفتیم یه جایه با صفای درود تقریبا یه آبگیری بودسد که نمی شه گفت ولی یه چیزی تو ما یه های سد .ما شین و پارک کردیمو بساتو تو همون ماشین پیاده کردیم .ابی گفت با سه چهار تا دود چون باره اولته کله پایی .ولی ما گفتیم کم نیاریم تا ۹ تا رفتیم .اون موقعه اعصابم خورد خورد بود .ابی تو ماشین آهنگ افشین گزاشته بود که اون موقه تازه اومده بود (( کلاس ملاسو بی خیال لیسانس میاسنسو بی خیال)) گزاشته بود که واقعا با حالو هوای اون زمان ما جور میومد .کراکو کشیدمو سوار ماشین شدیم .تو راه ابی می گفت بیدار بمونین تا علی که راننده بود خوابش نبره کار بده دستمون .واقعا چشامو نمی دونستم باز نگه دارم .فقط فکر زکرم این بود که یه لحظه کوچیک بخوابم داشتم دیونه می شدم از بی خوابی .ابی هی چرت پرت می گفت تا ما مثلا بیدار بمونیم هی می گفت فلانی در چه وضعیتی .مارم مجبور به حرف زدن می کرن.کون تو کونم سیگار دود می کردم چه فازه سیگاری داشت لا مثب .رفتیم خونه .تا با اون چرت عجیب تا ساعت ۵ بیدار بودیم اون موقعه درودم خیلی خیلی سرد شده بود یخیدیم .با اون حالمون رفتیم تو حیاط با رضا داشتیم ماهواره تنظیم می کردیم.چتم کرده بودیم تو این ماهواره ول کن نبودیم.آخرشم نشد اعصاب من رضا داغون شد .خلاصه ساعت ۵ خوابیدیمو ساعت ۵ بعد اظهر بیدار شدیم واقعا نفهمیدم چطوری گزشت بهترین خواب عمرم تجربه کردم کردم .ولی کلا ضده حال بود .اگه تریاک می کشیدیم خیلی حالش بیشتر بود.اینم از تجربه کراک مون.
ایندفعه که تو خرم آباد بودم به یه مسئله ا جدیدی برخوردم.صبح ما می خواستیم یکی از زید پا یه هامونو بیاریم خونه .بهش گفتم ساعت ۷ بیا که خلوت باشه کسی نبینه جو خرم آباد می دوستم چه جوریه ولی نمی دونستم به این شدت افتضاحه.ساعت ۷ نسترن اومد خونه .نشستیم داشتیم حرف می زدیم .که یکی از همسایه هامون که فکر کنم تو خرم آبادی یا در گران بود زنگ زد گفت بچه ها شما زن آوردین بالا .منم گفتم نه بابا زن چیه نامزدمه .گفت حالا از ما گفتن اینا یعنی همسایه ها زنگ زدن ۱۱۰ دارن میان سراغتون .نمی دون این ملت فضول بی کار الاف چه طوری ۷ صبح دیدن که من نسترنو آوردم خونه.به همسایمون گفتم بابا این نامزدمه.زن چیه ولی گوششون بدهکار نبود .نسترنم قلبش داشت میومد تو دهنش اعصاب ما داغونه داغون بود .با ید تو اون موقعیت گیر کنین تا بفهمین چی می گم.خلاصه ما این نسترنو جلوی همه ملت که وایسده بودن دم درمون فرستادیم رفت پارک کیو .تا بعدا خودم برم سراغش .بی شرفا گیر داده بودن که یکی دیگه بالاست .اونم باید رد کنین بره.ببینین وقاهت تا کجا آخر یکی از ریش سفیدارو آوردیم بالا خونه رو وارسی کرد مطمئن شد دیگه کسی بالا نیست بی خیالمون شدن.زنگ نزدن .آخه الافا مگه خواهر مادر شما رو آوردم خونه این کارارو می کنین .این ملت چقدر فضولو بیکارن خدا داند.خدایی ما تو اون محله خیلی مراعات می کردیم با همه شونم سلام الیکه گرمی داشتیم نمی دونم چه جوری روشون شد اینکارو بکنن. تو خرم آباد یه جوی داره نمی شه با زیدت بری تو خیابون بگردی.این نسترن ما ام خرم آبادی بود .نمی شد ببریش بیرون .خرم آباد کلا یه خیابونو سه چهارتا کوچه بود .شهر کوچیک .زود یکی از فک فامیلاش مارو می دید.مجبور بودم بیارمش خونه .ولی این ملت بی فرهنگ نمی فهمن .یادمه بچه که بودم وقتی یزره اسکول بازی در میاوردم مادر بزرگ می گفت مگه لری .حالا منظورشو می گیریم چی می گفت .این خرم آبادیا آبرو هرچی لرم بردن .