خرم آبادیا مثل همیشن .هیچ فرقی نکردن.با اینکه تو امتحانایین درک ندارن بابا اینا امتحان دارن نریم ۲۴ ساعت تلپن.نمی دونم اینا واقعا نمی فهمن یا خودشونو زدن به نفهمی.آخه می گن می گن کسی که خواب باشه رو می شه از خواب بیدار کرد.ولی کسی که خودشو زده به خواب نه.
بر می گردم دستهایم را بردام
الان دارم شهیار قنبری گوش می کنم .من فردا باید بر گردم خرم آباد .البته نه بخاطر اینکه صدایم را برد دارم .می رم برای امتحانا.وقتی می خوای وارد خرم آباد بشی چه از جنوب چه از شمال باید بزنی دله کوه .از جنوب که می خوری به جاده های معروف تنگه فنی که معرف حظور تمامی دوستان هست .از جاده شمالیه خرم آباد بخوای بری بسمت خرم آباد .از دو راهی درود که می ری بسمت خرم آباد کلا باید از کوه کمر بری بالا پایین نمی دونم ۱۰۰ سال پیش که وسیله های نقلیه امروزی نبودن این ملت بخت برگشته چطوری وارده .خرم آباد می شدن اگه بخوای اون همه کوه تپه بالا پایین کنی چند روز طول می کشه.!
لرای که تو خرم آباد زندگی می کنن واقعا با تمام لرا فرق دارن .من شخصا خیلی با بچه های دانشگاه عیاق بودم .مثلا با تمام بچه های کوهدشت رفیق بودم.لرای کوهدشت عشقه تفنگ اسلحه کلا سلاح های گرم سرد دارن.اونام عشقه لات بازی از اینجور چیزا دارن ولی تا اونجا که من باهاشون گشتم اگه براشون مرام بزاری انصافا برات کم نمی زارن فوق العاده مهمون نوازن .یعنی وقعا اون طور ملت مهمون نوازی ندیدم .در نوع خودشون تکن.البته هیچ موقع ایده عال پیدا نمیشه .ولی حالا بدم داشتن ولی اگه مهمون همون بدا م می شدی .واقعا برات کم نمی زاشتن.کوهدشت یه شهر کوچیکی بود که بهشم نرسیده بودن یعنی واقعا باید بری یقه شهردارشو بگیری .شهر بی نظمی بود .اصلا یه جوری که آدم وقتی می ره اونجا فکر می کنه این شهر شهردار نداره .ولی مردم کوهدشت وضع مالیشون خوب بود چون کوهدشت .یه دشت وسیعی بود که خیلی ام حاصل خیز بود.برای اینکه واقعا زمین ای کشاورزی خوبی داشتن. کوهدشتم تقریبا میشه گفت قبیله ای بود .امرائی .آزاد بخت عباسی .چگنی.کورانی .بودن همه جوره که اینای که گفتم از معروفاش بودن.که این آخری کورانی .حکایتی داره .این طایفه کورانی تقریبا تو یه بخشی بودن نزدیک کوهدشت .که افتخار شون این بود که دزد بودن.خیلی جالب بود.اگه یادم باشه کوهدشت یه خیابون داشت به نام دارائی که یکی از بچه هایی که خیلی آقا بود .بچه همون دارائی بودپدرش خان طایفه آزاد بخت بود .به نام رشید خان.یه روستاییم بود تقریبا نرسیده به کوهدشت به نام آب باریکه که دو تا از رفیقای لوتی منم از اون روستا بود.که البته آقای امرائی فراموش نشه که جای خودشو داره.کلا کوهدشتیا آدمای لوتی بودن.
از شهرستانای لرستان درودم رفت.من قبل از اینکه درود برم یه تصویر بدی ازش داشتم .ولی وقتی وارد درود شدم .اون تصویری که از درود برای خودم ساختم .کاملا اشتباه از آب در اومد .درود شهر کوچیک ولی قشنگی بود .با بلوارای بزرگ .درودیا البته اونایی که من باهاشون دوست بودم .اکثرا فارسی صحبت می کردن .مردم با پرستیژیم داشتن .درود زیاد طایفه بازی نداشت .بعضی از خوانواده های جنگ زده ام از آبادن اهواز اومده بودن درود زندگی می کردن.درود یه کارخونه سیمان بزرگیم داشت .که بوی عجیبی تو شهر راه می نداخت ولی بازم نمی تونست از زیباییهای شهر کم کنه.تو درود خونه های با معمارهای زیبا می تونستی پیدا کنی. از جاهای خیلی دیدنی درود آبشار گهر بود اگه اشتباه نکنم.بعد خلاف تو درود زیاد بود.تو درود می شد کراک گیر بیاری .که کراک تازه آورده بودن درود .خیلیم گرون می دادن نسبت به جاهای دیگه.درود با توجه به کوچیکی که داشت ولی خیلی جاهای دیدنی داشت .واقعا کارت پستالی .خیلی زیبا بود.
بعد شهر دیگه که از لرستان رفتم بروجرد بود.که شهر خوبی بود .ولی مثل خرم آباد واقعا وضعیت شهر سازیش ضعیف بود یعنی از اولش بد ساختن .سعی یم نمی کردن درسش کنن.بروجرد ام مثل خرم آباد میدون اصلیش میدان نبود یه سه راه بود.به نام رازون .ولی کلا شهر بدی نبود لااقل از خرم آباد بهتر بود.بروجردیا خرم آبادیا از هم خششون نمیومد .خرم آبادیا اونطور که به ما می گفتن بخاطر این از بروجردیا بدشون میو مد که میگفتن اونا سوسلن.نمی دون چرا این حرف می زدنم شاید چون بروجردیا با فرهنگ تر بودن.ولی بروجرد شهر خوبی بود حداقل از نظر فرهنگی وضعیتش خیلی بهتر از خرم آباد بود.ولی بروجردایا زیاد مثل لرای کوهدشت .درود مهمون نواز نبود .یعنی اهل مرام مرام بازی نبودن.
من تو این چند سال که تو خرم آباد بودم حتی یه بارم خونه یه خرم آبادی نرفتم .من انتظاری یم نداشتم که برم.ولی وضعیت خونه ما یه طوری بود که خرم آبادایا ۲۴ ساعت خونه ما رفت آمد داشت حتی به تعارفم نمی کردن.واقعا ملت عجیبی دارن به آدم این اجازه رو می دن که در بودن مغز در کله شون شک کرد.چطوری روشون می شد این همه میو مدن خونه ما یک بارم نشد چیزی بگیرن دسشون بیارن خونه.نمی دونم شاید فکر می کردن واقعا خونه ما کاراوانسراست.چطوری روشون می شد بیان .خدا شاهد می گیرم این واقعا راست می گم.یکی از بچه های زیدشو آورده بود خونه .رفته بودن تواتاق داشتن با هم حرف می زدن .که دوتا از خرم آبادیا اومدن درخونه ما رو زدن که بیان بالا .من در روشون باز نکردم.بعد از چند روز که تو خیابون منو دیدن .با لحن بی ادبانه ای با من صحبت می کردن .می گفتن چرا درو رو ما باز نکردی .وقتی قضیه رو بهشون گفتم .گفتن خوب در باز می کردی ما می رفتیم یه گوشه می نشستیم کاری به شما نداشتیم .بعد یه حرفای مفتیم زدن .حالا همین دو نفر دوماه بود که میو مدن خونه ما هر دوتا شونم متاهل بودن.این همه دادیم بهشون خوردن آخرشم اینجوری کردن.نمی دونم واقعا لرن.چقدر یکی می تونه بی چشمو رو باشه خدا می دونه .اگه به یکشون می گفتی آقا ما درس داریم اگه می شه کمتر بیاین اینجا .شخصیت نداشتن که چنان دعوای را می نداختن که مگو مپرس .خرم آباد اگه دانشجو بشی .پاتوق شدن خونه رو شاخشه .اصلا یه جوری یدفعه خونه پاتوق میشه که خودتم نمی فهمی چطوری اینجوری شده.کافیه با یکشون دوست شی .می ره دوسشتو میاره اونم می ره دوستشو میاره همین جوری توانی عمل می کن .تقریبا یه طوری تو مایه های نت ورک .اصلا این ملت دیوانه خونه خالین.یکی از خرم آبادیا بهم میگفت اکثر خرم آبادیا اصیل از خرم آباد رفتن اینا که تو این شهرن همه کوچ نشیناین که اومد تو خرم آباد زندگی می کنن.واقعا حرفش منطقی بود .کودوم عقل سلیمی اجازه میده خوانوادش تو کنار این ملت دد زنگی کنه .
یه روز از روزای گرم خرم آباد ما رفتیم اداره پست با یه شخصی با نام اسد متخلص به نیما این آقا آسد خیلی عشقه دختر بازی الاف شدن داشت.۲۴ ساعت بیرون بود.کنار این باجه های تلفن.تو خرم آباد باید خیلی دل داشته باشی بری دختر بازی .ما با این اسد خان رفتیم اداره پست یدفعه چشم مون به یه دختر خانومی افتاد .که یه اشاراتی ازش دیدم افتادیم دنبالش. اولش اصرار از ما بعد انکار از اون بالا خره شماره مارو گرفت .تقریبا دیگه داشت هوا تاریک می شد که خانوم زنگ زد با لحن معترضانه ای گفت آقا .... گفت بله بفرمایین. شما بودین به من شماره دادین بعد ظهر .من خواستم بگم چرا به من شمار دادین(( البته اینا با لحجه لری خالصی می گفت )))من اهلش نیستم فلان بهمان.(((که تو خرم آباد قحطیه دختره.یعنی میانگین بخوای بگیری .از ۱۵ روز کامل که بری بیرون شماره بدی .تو این ۱۵ روز پنج یا شش بار موفق می شی شماره بدی .که از این پنج یا شش بار شاید شاید یکیشون بعد از یک ماه تماس بگیره که اینا همش از بیانات آقا اسد.که تجربه های گران بهایی در این زمینه کسب کرده.می گفت من وقتی می رم بروجرد عقده ای میشم می رم همینجوری را به را شماره میدم به اینو اون .خلاصه واقعا حکایتی با این آقا اسد داشتیم))
مام گفتیم منم تا دیدیمت عاشقت شدمو نمی دونم اصلا تا از کنارم رد شدی یه حسی تو دلم بوجود اومد که با خودم گفتم این همون تکه گم شده منه.منم فقط برا ازدواج به شما شماره دادم وووو.......واقعا نمی دونم چرا اینجوری شروع کردم.شاید بخاطر اینکه دختره تا اولین بار زنگ زد گفت فقط ازدواج.شاید بخاطر این بود.شاید.خلاصه نمی دونم نسترن (( که دوست داشت نسترن صداش کنم ولی اسمش چیزه دیگه بود)) چرا اینکارارو می کرد .سنشم بالا بود.شاید واقعا تا حالا با کسی دوست نشده بود.واقعا اون چطوری می تونس فکرشو بکنه که من برم خواستگاریش .اصلا زمین تا آسمون با هم فرق داشتیم .نمی دونم شاید می خواست وجدانشو راحت کنه.که من بعنوان ازدواج با این دوستم نه چیزه دیگه.واقعا اگه از اول درست شروع میشد منم دروغ نمی گفتم .همیشه اولش خیلی مهمه .
نمی توانستم دیگر
دیگر نمی توانستم
صدای پاهایم از انکار راه ر می خواست
و یاسم از صبوریروحم وسیع تر شده بود
و آن بهار و آن وهم سبز رنگ
که بر دریچه گذر داشت.با دلم می گفت
نگاه کن
تو هیچ گاه یش نرفتی
تو فرو رفتی
روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت...
این محله از محله قبلی بهتر بود حداقل خلوت تر بود.(( تو خرم آباد یه محمله نمی تونی پیدا کنی که خلوت باشه .همیشه چند نفر در بهترین شرایط یا چندین نفر تو کوچه در حاله مانورو دادنن.))
کنارمون یه رودخونه بود .که از فرهنگ بالای این جماعت آشغالا محله در شب در داخل این رود خونه ریخته می شد.شاید از بخت بد این رود خونه .بخت برگشته بوده که مثل من مجبور شده از این دیار بگزره.البته فاظلاب شهریم فراموش نشه اونم که جاش محفوظ بود.خلاصه این نمی دونم بهش بگم رودخونه یا فاضلاب .از جلوی خونه ما رد می شد ..هونه ما یه تراز کوچلو می خورد روبه روی کوچه.بعضی موقعها دلمون می گرفت می نشستیم رو تراز یه سیگار دود می کردیم.یادش بخیر شین همیشه جاش محفوظ بود رو تراز بچه اهواز بود این خلی بچه باحالی بود .پدرشو از دست داده بود.از خود ساخته های به تمام معنا .الان داره شرکت نفت کار می کنه .چند وقت پیشم پیشش بودم.اهواز رفتیم سراغش .واقعا خوزستانی خون گرمی بود.اونم از وضعش تو خرم آباد خلی می نالیید .کلا کمتر یا اصلا هیچ دانشجویی پیدا نمی کنی که از زندگی تو خرم اباد دل خوشی داشته باشه.چون این نلت نمی دونم یه الارژی خاصی نسبت به دانشجو دارن .وقتی تو جمعای عمومیشون میری اینو به عینه می تونی ببینی .میگن این دانشجوا .فساد آورد تو شهر .شهر خراب شده چند سال پیش که دانشجو نداشت خرم آباد خیلی فساد کمتر بود.البته من واژه فساد استفاده می کنم اونا یه واژه دیگه استفاده می کنن..............
قبل از عید خونه رو پس دادیم رفتیم پیشه بچه های خوزستان .که واقعا شاید دست تقدیر بود که ما بریم پیش اونا .واقعا بچه های گلی بودن .درست روزه اسباب کشی یادم بود باد عجیبی میومد.اسباب رو برداشتیم رفتیم علوی .پل حاجی تقریبا خیابون بغلی پل حاجی می شد خونه خیلی بزرگی بود یه حاله خیلی خلی بزرگ داشت با یه اتاق بزرگ با یه آشپز خونه یه تراز یه اتاق کوچیکم داشت که کنار آشپز خونه بود.خونه ای که ما داشتیم گاز نداشت یعنی تو اون زمان اون محله گاز نداشتن .دیگه همی چیمون با نفت بود .کلا بعضی از محله های خرم آباد گاز نداره.که اینم از اعجایب روزگاره.حالا من شانس آورم از فصل سرما گزشته بود وگرنه با بخاری نفتی داغون مشدی البته شانسمون خشکید چون با آبگرمکن نفتی داغون شدم .چه زجری کشیدیم .آشپز خونه مون با نفت یکی شده بود .مخزن نفتمون سوراخ بود عجب سختیایی کشیدیم تا اینکه هوا گرم شد دیگه بی خیال نفت شدیمو با آب سرد دوش می گرفتیم.
((دوتا جایی که گفتی اشتباه بود.نسبت به خرم آباد سرده .نه اونقدر سرد.مسئله پایتخت جداست اونجا شهر ۷۲ ملته مقایسه نکنی بهتره.من منظورم اعدام در ملعه عامو بود .پارک خرم آباد .واقعا این حرفت دیگه از اون حرفاست.پارک خرم آباد اولن فوق العاده کثیفه .مگه اینکه منظورت پارک جدیده باشه .که اونم بیشتر به بلوار افسریه شباهت داره تا پارک.البته بهت حق میدم تعصبی نگاه کنی چون شهرته .ولی اینو هر کسی که بیاد خرم آباد تجربه می کنه می بینه .به قوله شما کسی اینارو نمی خونه ولی اگرم خدایی نکرده خوند حداقل زمینه سازی میشه براش رفت خرم آباد کپ نکنه.یادمه فکر کنم پارسال تو روزنامه جامه جم تیتر بزرگ زده بود خرم آباد روستای بزرگ .))
برای گفتن من شعر هم به گل مانده
نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده
صدا . صدا كه مرهم فرياد بود زخم مرا
به پيش درد عظيم دلم خجل مانده
عاشقه این ترانه دارویوشم واقعا زیباست .هزارا ن بارم گوش کونی بازم سیر نمی شی
خلاصه ما رفتیم تو ۶۰ متری خونه گرفتیم یه خیلی کوچیک ولی نمیز بود انصافا طبقه دوم بود .زیرمونم شیرینی فروشی دلیری بود.این ۶۰ متری که می گم فوق العاده خیابون شلوغی بود یعنی هر آدمی که دلت می خواست تو خیابون بودن.خرم آباد یه حالتی داره تو سره هر کوچه اش ۴ الی ۵ نفر غول(( لات))
نشستن همه هی حاظر برای دست پنجه نرم کردم .
من تو اون ترمی که ۶۰ متری بود یکبار نرفتم بیرون چرخی بزنیم ببینیم چه خبره .نمی دونم چرا .واقعیتش ترس داشتم .چون اون موقع تریپ مام خفن بود.خرم آباد ۴ سال پیش بد فورم بود تو این دو ساله اخیر دانشجو خیلی زیاد شد .یدفعه مثل بمب منفجر شد.که خیلی جوش با ۴ ساله پیش که من اومدم فرق کرد.اون موقع که من اومدم واقعا یه حالتی بود.جرات نداشتی تو خیابون فارسی حرف بزنی یه جوری نگات می کردن..
بردار صابخونه ما بعضی موقع ها میومد بالا می کشید .بعد یه ترم دو صابر داشت اخراج می شد اعصابمو ن خیلی خورد شده بود .صابر پشت سر هم این شعر تکرار می کرد .درست یادم نیست ولی آخرش این بود زندگی من تموم شده با یه علامت سوال.ما دوتام اعصابمون خورد بود بد فورم .شبش دیگه قابله تحمل نبود .من گفتم بچه بیاین از علی دلیری (( همون برادر صابخونه )) تریاک بگیریم بکشیم خیلی حال میده.که اول با مخالفت شدید سید مواجه شد.ولی صابر موافقت کرد .رفتیم گرفتیم .از یه موتور سوار اون .بعد نشستیم .کشیدیم .چون اولین بارمون بود خلی حال داد تا صبح بیدار بودیم .پشت سر هم سیگار می کشیدیم .چه حالی داد یادش بخیر...............
((اینم در جواب این نظری که یکی از بچه های خرم آباد داده .عزیز من من نگفتم همه خرم آبادیا گفتم نزدیکه ۸۰٪ خرم آبادیا .قبول کن خرم آباد لات خیلی خیلی زیاد داره تو خرم آباد ماهی دو سه نفر اعدام می کنن .یکیش دو سه هفته پیش بود دو نفر رفته بودن یه بچه نمی دونم ۹ سالش بوده چند سالش بوده برده بودنش بالا کوه اول عملیات بعد سرشو می خواستن ببرن که چاقو کند بوده با سنگ سرش له کردن تو ناصر خسرو اعدامش کردن .دیگه حقیقته البته بعضی از خرم آبادیا واقعا گل دو سه نا زا بچه بودن واقعا بچه های با ادب با پرستیژ ی بودن ولی باید قبول کنی خرم اباد آدم بداش خیلی بیشتر از آدم خوباشه.تو خرم آباد همه خونه دانشجوییا پاتوقه.وقعا عجیبه .خیلی من تو شهر ای دیگه خونه دانشجویی رفتم ولی هیچ جا مثل خرم آباد جوناش عشق خونه خالی ندارن.همشم بخاطر بی کاریه فقر .))
خماری یه درده دیگه داره که یه جوری اسهال می گیری .اسهال نیست یه چیزی تو اون مایه هاست.
بعد آب دهنت میاد اه اه اه .نمی تونی کنترلش کنی مخصوصا وقتی خوابی متکات خیس میشه .من تو خرم آباد خمار می شدم خوابم میومد خیلیم خوابم .چون تو خماری اگه نخوابی شت سره هم خمیازه می کشی اونم چه خمیازه هایی بعد اشک چشات سرازیر میشه اونم چه سرازیری کلا خداکنه سراغتون نیاد .که اگه بیاد می فهمین چه دردیه.تو خماری نباید زیاد بزنی بیرون یعنی از خودت اگه زیاد کار بکشی داغون شدی باید بشینی خونه از جاتم تکون نخوری تا ۳ روزه کامل .
فقط حال میده یکی بیاد مالشت بده خیلی می چشبه اصلا انرژی میگیری واقعا ماساژ خماری یه چیزه دیگه است.
شهر من سوخته است
اما من چشمانم را بسته ام
یادش بخیر روزه اول تریاک کشیدیم یکی از بچه ها داشت اخراج می شد .اعصاب سه تامون خورد بود .....اینو حالشو ندارم امروز بگم فردا می گم
ولی نکته مهم اینجاست که اگه سیگار بکشی می فهمی چطوری باید چیزای دی گرم بکشی .مثلا من اولین بار تریاک ساله دوم دبیرستان بودم .با پسر داییم کشیدم .اون موقع چون سیگاری نبودم نفهمیدم نشگی چیه .اثلا مزه اشم درک نکردم .ولی وقتی سیگار کشدنو یاد گرفتم به عبارتی سیگاری شدم تریاک کشیدم فهمیدم نشگی چیه مزه اش رفت زیره دهنم .که معتاد نشگیش شدم.
ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را بدانجا رسیدست کار
که تاج کیانی کند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
یکی از نشونه هاش اینه که بجوری صورتش مخصوصا دماغو می خارونه کلا بدن خارش می گیره.نشونه بعدی اینه که خیلی حرف می زنه نشونه سوم خیلی با مرام میشه یعنی تو اون لحظه هر چی از ش بخموای نه نمی گه .اگرم سیگاری باشه که دیگه هیچی ۱۰۰ ٪ باید سیگار بکشه به هر بهونه که شده می ره سیگاره رو می زنه .
وقتی تریاک می کشی انقدر بهت حال می ده که فکر میکنی دنیا برا تو ولی وقتی خمار می شی انقدر حالت گرفته میشه که می فهمی که هیچی واسه تو نیست .
من یا بهتر بگم بچه هایی که اکثر اکتیون تو خرم آباد .بیشتر بخاطر تسکین روحی به دنبال این کار کشیده می شن چون خرم آباد واقعا شهر بی درو پیکریه وقتی از یه شهر بزرگ میایی خرم اباد واقعا یه لحظه دپرس میشی. پار ک یا یه سینما درست حسابی نمی تونی پیدا کنی .حتی بد بختی اینجاست که خیابون برای گردشم نداره البته یکی داره .ولی انقدر پیاده روی تنگی داره که سه تا آدم اگه پهلو هم تو خیابون را برن نمی تونن یعنی حتما به به درختی چیزی بر خورد می کنی.بعد تازه اگه بری خیابون جون سالم بدر ببری سالم برسی خونه.این جماعت واقعا عجیبا اگه تو اونجا فارسی حرف بزنی ملت یه طور دیگه بهت نگاه می کنن یه جوری دوست دارن بهت گیر بدن دعوا راه بندازن .اگرم خدای نکرده خدای نکرده دعوایی بکنی مثل شهرای دیگه نیست که به دوتا چک دوتا فحش قاعله تموم بشه فاتحت خوندست انقدر باید کتتک بخوری تا بمیری .شانس بیاری وقتی نشه ای کسی بهت گیر نده.چون وقتی نشه ای یه احساس قدرت کاذبی درون خودت می کنی .اینکه فکر میکنی می تونی بری جلو ولی در اشتباه محذ هستی می ری جلو از این حضرات غول بیابونی چنان کتکی می خوری فراموش نشدنی.
خلاصه ما تو این چهار سالی که تو خرم آباد بودیم از فولادم آبدیده تر شدیم .بخاطر همین مسئلست که وقتی خرم آباد قبول میشی خودتو واقعا غریب حس میکنی .بخاطر مسائلی که بالا گفتم مطمئنن بیرون نمی شه بری .مجبوری بیشتر تو خونه باشی اگه بچه اکتیویم باشی مجبوری تو خونه حال کنی .چیزیم که تو خرم آباد زیاد پیدا میشه تریاکه فراونه تو هر کوچه می تونی ساقی پیدا کنی.مثل این شهر فراونی ساقی ندیم .
مشکل اینجاست که اگه زیاد تو خرم آباد بمونی مجبور می شی همیشه تنهاییتو با طلع بپوشونی .و به این مسئله عادت می کنی .بعد اگرم بلفرض از نظر جسمی معتادش نشی ۱۰۰ از لحاظ روحی معتاد این قضیه می شی .وقتی بر می گردی خونه نمی کشی لب بهش نمی زنی .بدنتم بعد از سه چهار روز درست می شه ولی روحت داغونه .همیشه یه غمی باهاته همیشه خوتو تنها می بینی .چون مزه نشگی کشیدی.
![]()
چهار ساله پیش وقتی پامو گزاشتم خرم آباد .زمستون بود .ولی برای من تقریبا مثل بهار بود البته نه به اون گرما.
چون من از یه شهر سرد سرد رفته بودم خرم آباد .من قبلا خرم آباد رفته بودم ولی چیزه زیادی از اون موقع یادم نبود .اون موقع خرم آباد .قشنگ ندیده بودم.
اگه فرض بگیریم که ایرانم ۴۰ سال از دنیا عقبه خرم آباد ۴۰ سال از ایران عقبه .فوق العاده از نظر فرهگی فقر دارن .وقتی دانشجو خرم آباد می شی .اول باید یاد بگیری که با این ملت چطوری باید تا کرد.البته من کل خرم آباد نیم گم روی سخنم با ۸۰ خرم آبادی یاست .
اولین چیزی که تو خرم آباد می بینی اعتیاد .اعتیاد بیداد می کنه .بطرز وحشت ناکی صغیر کبیر معتادن .
من چهار سال توشون زنگی کردم که البته زندگی نه زجر کشیدم .این تجربه چهار سالو می خوام تو این وبلاگ بگم .که تجربه شما شه شاید اون اشتباهاتی که من کردم شما نکنین.