پسر جونه چاقی گرفته بودن که از طریق چت دخترارو به خونه می کشونده ترتیبشون می داده. وقتی بازپرس پرسید چرا اینکارو کردی گفت: خوشون راضی بودن .فقط چون فهمیدن من با کسای دیگه هم بودم ناراحت شدن اومدن از من شکایت کردن.بعد ازش پرسید تو ۳۰۰ گیگابایت(گیگابایت خیلی کشید) تصاویر مستهجن داشتی چرا ؟ در حین اعترافم دوربین دورشون می چرخید .آقا دیدیدن.
اوائل سیاسی های نت رو گرفتن خانوم بازهای نتم که دارن قلع قمع می کنن. تنها قشری که هنوز آزادانه در نت مشغول انتشار افکار قشر پاک عملیان.دشمن برای زدن تیر آخر از پا درآوردن غول اینترنت شدیدا به خراب کردن این گروه نیاز منده .
اگه روشن بشه چند تا جوون وافور بدست پشت وبکم نشستن داریوش گوش می کنن تریاک می کشن چی میشه.قابل توجه ویلاگ های کدئین .افیون . خشخاش .استامینوفن .و کلیه وبلاگ هایی که از مخدرات نامی تو وبلاگشون بردن.
من فقط ۲۰ مگابایت نه گیگابایت تصویر مستهجن دارم.
از طریق نت تا حالا با یک دانه یا یک نفر دختر ارتباط نداشتم.
اشهدالله اشهدانه محمد رسوال الله
بخدا قسم که تا به حال سیگار با لبان اینجانب برخورد نکرده .چه برسه به افیون.
لازمه بدونید که من یک ذوبی ام.
سال نو مبارک تو فروردین هستیم جا داره سال نو تبریک بگی
امسال برای بدست آوردن پول همه کار کردم .از جمله کارهایی که بهش دست زدم دست فروشی بود تو میدون هفت تیر.قبل از این وقتی دست فروش ها رو می دیدم که خیابون تماما گرفتن عبور مرور سخت کردن به این فکر می کردم که چرا شهرداری جمعشون نمیکنه ولی امسال که خودم دست فروشی کردم دعا می کردم که شهرداری جمعمون نکنه.
البته خیلی هم سخت می گرفتن ولی دو روز آخر یه مقدار مهربانانه تر برخورد کردن مارو هم به یه نون حلال رسوندن.تیشرت فروختیم از یه تولیدی آشنا تیشرت گلچین کردیم به مبلغ ۴ هزار تومن .فروختیم ۵ تومن با اینکه سود کم می گرفتیم ولی ۲۰۰ تومن سود کردیم.کار خوبی بود.اتفاقا خیلی هم سرگرم کننده بود.اگه از میدون هفت تیر تیشرت خردین از دوتا جوون یکی از اون جونها من بودم.
-----------------------------------------------------------
مسافر کشیم که دیگه خوراکمون شده کل شهر زیر پا گزاشتم حسابی به وضع مالی ملت قبطه خوردم .عجب سطح زندگی تو تهران متفاوته.وقتی از بالا به پایین می یایی بطور وحشتناکی اختلاف طبقاتی لمس میکنی .
-----------------------------------------------------------------------------
قبل از عید چند تا از رفقای قذیم دیدم حسابی ذوق زده شدم .بچه های پایین بودن با صفا .عجب خونه های باصفایی دارن یه حیاط بزرگ با اتاق هایی که دور حیاط ساخته شده.با حوض زیبایی که وسط حیاط .بی قل قش .خیلی راحت شب رفتیم خونه رفیقمون نشستیم به یاد گذشته ها تعریف کردیم گل گفتیم گل شنیدیم .رو لحاف دشک خوابیدیم که عجب حالی داد .بدبختی زندگی امثال من اینکه نه صفای طبقه پایین داریم نه پول طبقه مرفه.اینکه همیشه تو کفیم .بهتره اسم قشری که من توش زندگی من کنم بزاریم قشر همیشه کف.
---------------------------------------------------------------------------
بازی ایران عربستان رفتم استادیوم با اینکه ایران باخت ولی لذت بردم.استادیوم تنها جایی که همه یکی هستن درست مثل کعبه خانه خدا. هیجان آدم خالی میشه حسابی نعره می کشه .فحش حواله می کنه پیر جون فحش میدن .مرد مسنی کنارم نشسته بود که حسابی از خجالت احمدی نژاد در اومد کلی فحش حوالش کرد.کلی ام موج زدیم ..
الان تو کافی نتم هر چی تو ذهنم میاد تایپ می کنم اینکه اگه غلط املایی داشت نگارش بد بود بدونید که من یکی از طرفدارهای زبان فارسی ام ولی وقت پول چندانی برای هزینه کردن ندارم.
سرباز :۲۰ ماه خدمت می کنم تموم میشه یه فکری به حال خودت بکن که تا آخر عمر باید پریود بشی!!
-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-==-==-===-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
داشتم فکر می کردم که اگه دنیا برعکس می شد چی می شد.فکر کنین ارتباط بین زن مرد برعکس بود بجایی که مردها برن تو کوچه خیابون دنبال زنها. زنها می رفتن دنبال مردها .
مثلا داری تو خیاون راه میری ماشین لوکسی زیر پات نگه می داره دو تا دختر سانتال مانتال بهت بگن آقا خوشگله درخدمت باشیم جایی میری برسونیم .تو ام بگی ممنون .دوباره بهت گیر بدن بگی خانوم لطف کنین مزاحم نشین.
یا دو تا دختر موتور سوار وقتی که از خیابون داری میری با سرعت از کنارت رد بشن انگشت بندازن فرار کنن .در حین فرارهم با خنده بگن جووووووووون.
یا وقتی تو خیابون میری بهت تیکه بندازن بهت گیر بدن که شمارشونو بگیری باهاشون دوست بشی.ناز کنی شماره شونو نگیری.وقتی هم گرفتی بندازی پیش صدتا شماریی که قبلا گرفتی بزاری تو آب نمک وقتی لازم داشتی زنگ بزنی
از همه جالب ترش چند تا دختر بزور سوار ماشینت کنن ببرنت خونه یا باغشون بگن باید با همه ما سکس داشته باشی ترتیب ما رو بدی بزور.بزور بهت بدن. پسر هم گریه کنه بگه ولم کنید ترخدا من آبرو دارم ولم کنید.......
شاید از اول دنیا زندگی بد پی ریزی شده چرا باید مرد بره دنبال زن چی می شد زن میومد دنبال مرد.بنظرم مردا باید تو یه حرکت شهادت طلبانه چنین سیستمی پیدا کنن نرن دنبال هیچ دختری نگاهشون هم نکن تا شاید این رویا رنگ واقعیت بگیره.
خسته شدم از این دوستی های مسخره که به درد لایه جرزم نمی خوره.
فرمود:یا علی شب معراج که مرا به آسمان برند زنانی چند از امت خود را در عذابشدید دیدم و گریه من بر آنهاست... زنی را دیدم که به مو های سرش آویزان بودند.و مغز سرش از شدت حرارت می جوشید.و زنی را مشاهده کردم که او را بر زبانش آویزان کردند و آبجوش جهنم بر حلقش فرو می کردند و زنی را دیدم که بر پستانهایش آویخته بوند و زنی را که گوشت بدن خویش میخورد و آتش در زیر او شعله میکشید.و زنی را مشاهده نمودم که پاهایش را به دستهایش بسته و مارها و عقربهارا بر او مسلط ساخته بودند.
و زنی را کور و کر دیدم که او را در تابوت آتشیت قرار داده و مغز سرش از بینیش بیرون می آمد و بدنش د راثر مرض جذام و پیسی قطعه قطعه و از هم متلاشی میشد .و زنی را دیدم که تنور آتش او را به پاهایش آویخته بودند.و زنی را دیدم که گوشت بدنش را از جلو و عقب با قیچی های آتشین می بریدند.و زنی که صورت و دستهایش را می سوزانیدند و او روده های خویش میخورد.و زنی سرش مانند سر خوک و بدنش بشکل چهارپا و به انواع عذابها معذب بود.و دیگری مانند سگ آتش از پشتش وارد می کردند و ازدهانش بیرون می آورند و ملائکه با گرزهای آتشین بر سر بدنش می زدند.
حضرت فاطمه عرض داشتند:یا رسول الله بمن بگویید که کار آین زنها چه بوده که خداوند آنها را این چنین معذب فرموده است.
حضرت فرمودند:
آن زنانی که به موی سرش آویخته بودند زنی بوده که موی سرش را از مردان نامحرم نمی پوشانیده است و آن زن که بزبانش آویخته بوند زنی بوده که شوهر خود را به زبان اذیت می کرده و آنکه به پستانش آویخته بودند.از همسرش تمکین نمی کرده است و آنکه به پاهایش آویخته بود بی اجازه شوهرش از خانه بیرون میرفته است و آن زن که گوشت بدن خود را میخورد زنی بوده که بدن خود را برای نامحرم زینت میکرده است.و آن زنی که دستهایش را به پاهایش بسته بودند خود را نمیشسته و لباسهایش را پاک نمیکرده و غسل جنابت بجا نمی آورده و به نماز اعتنائی نداشته است و آن زنی که کور کر لال بود از زنا فرزند بهم میرسانیده و به گردن شوهر خود می انداخته . و آن زن که گوشت بدنش را می بریدند خود را بمردان می نمایانده تا مورد توجه آنها قرار بگیرد.و انکهب دنش را میسوزانیدند و او روده های خود را میخورده زنی بوده که مرد و زن حرام را به یکدیگر می رسانیده است.و آن زن که سرو صورتش مانند خوک و بدنش بشکل الاغ بود زنیت که سخن چین و درغگو بوده است.
و آنکه بصورت سگ بود و آتش از پشتش داخل و از دهانش خارج می شده زنی بود خواننده و آواز خوان .آنگاه حضرن فرمود :وای بحال زنی که شوهر خود را بخشم آورد و خوشبحال زنی که همسرش را راضی بدارد.
پس زنان هم وطن موهارو بیرون نزارین چون اون دنیا از مو آویزونتون می کنن . و زبون درازی نکیند چون همین بلا سر زبونتون میاد. حرفهای شوهرنتان را گوش کنید خانوم من واقعا درد داره از پستان به سقف آویزون شی حالا اگه بی اجازه شوهرنتان بیرون رفتید دردش کمتر است چون از پا آویزون میشی و لی نکن اجازه بگیر بعد برو.لباستم بشور حمام هم برو وقتی مردت خواست ترتیبت بده اساسی حال بده چون امکان داره در آن هم از زبون آویزم بشی هم از پا هم از پستان.
اون لحظه که هیکل به نامحرم نشون میدی فکر کن دارن بدنت تیکه تیکه می کنن بطور حتم پشیمون میشی.
کس کشی درسته درآمد عالی داره ولی خانوم جان نکن بزار بعهده ما مردا فکر آخرتت باش.
آخرین گزینه واقعا درد آوره نمی دنم هایده مهستی خدا بیامرز الان چی دارن میکشن!!!.آتیش رد کنن کو... بعد از دهنت در بیاد خیلی عذاب دردناکیه.
در کل حرف شوهرت گوش کن یه راه میانبرم اینکه بری زن یه آدم ک س ک ش باحال بشی تا اون دنیا کمتر عذاب ببینی این دنیا بیشتر حال کنی
خیلی باید جالب باشه که هر جا میری مورد توجه باشی یا وقتی کسی از کنارت رد میشه به کناریش بگه دیدی فلانی بودا.اصلا یه غرور عجیبی بهت دست میده به خودت این حق میدی که با هر کسی هر رفتاری دوست داشتی بکنی چون خیلی معروفی.
یه روز با خواهرم رامبد جوان دیدم.خیلی آدم خاکی شیرینی بود. خودم زدم کوچه علی چپ که مثلا نمی شناسمش رامبد جوان برگشت گفت :من نمیشناسید من رامبد جوانم ها ها شروع کرد به بزله گویی مثل تو فیلماش حرف میزد و ما خیلی ذوق کردیم لذت بردیم.
ترانه علیدوستی وبلاگ نویس شده یکی از پستهای وبلاگش اینه ترانه علیدوستی
جالب اینجاست که اگه این واقعا ترانه علیدوستنی نباشه ملت ک... کرده باشه .
یه درخواست دوستانه یا عاجزانه از تمامی کسایی که این کلمات می خونن دارم حتی یکبارم .حتی یبکار هم کراک با هروئین شیشه و... امتحان نکنید . زیاد شنیدم که شیشه اعتیاد نداره موقع سکس فاز زیادی میده نمی دونم کمر سفت میکنه ولی شهوت بالا می بره برعکس تریاک. اینا راضی کردن وجدان خودته جز چرت پرت چیزی نیست.کلا چه تو عروسی چه تو پارتی سر عشق بازی سر سکس یکبارم نکشید آقاجان نکشید. وقتی یکبار بکشی برای چند ساعتی چنان لذتی بهت دست می ده که فکر می کنی رفتی بهشت بعد از چند ساعت از بهشت ترد میشی ولی همیشه لذت بهشت تو لای دندونات مونده انقدر اینکار می کنی که آخرش می کشی که تو همین دنیا باشی به جهنم نری .
خون بازی آخره خط یک معتاده .دیگه تزریق معتاد نئشه نمی کنه برای همین بعد از اینکه مواد به آخرین رگهای باقی مونده خودش تزریق میکنه نمی زاره مواد کامل تزریق بشه وقتی سرنگ خالی شد دوباره سرنگ می کشه ایندفعه خون همراه با مواد وارد سرنگ میشه دوباره سرنگ تزریق میکنه انقدر اینکار ادامه میده تا غش کنه از هوش بره.انقدر این منظره چندش آوره وقتی ببینی حالت تهوع بهت دست میده.
ترایاک کشیدن نسبت به کراک با هروئین شیشه کلا این موادهای رنگارنگ مثل کشیدن سیگاره.ترک تریاک یزره همت می خواد ولی اگه معتاد چیزه دیگه ایی بشی امکان نداره ترک کنی .جز خود کشی راهه دیگه ای نداره.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
بعد از سریال لاست رفتم سراغ سریال فرار از زندادن .فرار از زندان خیلی خوب بود ولی چون لاست دیده بودم اونطور مجذوبش نشدم .لاست خوبی که داشت این بود که تناقص تو سریال دیده نمی شد.ولی فرار از زندان با اینکه خیلی هیجان انگیز بود ولی قسمت ها آخر سریال کاملا قسمتها اول سریال نقض می کرد.ولی با این وجود حتما توصیه می کنم این سریال ببینید.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
امروز ساقی پیشم بود .خیلی از ارتباطم با اون لذت می برم.چون ساقی مخالف شدید ازدواج پابند شدن.بعضی از دخترا بعد از یه لبی که میدن هزارتا خواستگار رنگارنگ پیدا می کنن .دو هزارتا خاطر خواه انقدر زر می زنن که یا از خیرش بگذری یا از دهنت بپره بگی با من ازدواج می کنی؟ولی حس می کنم که نسبت به چند سال پیش این درخواست ازدواج خیلی کمتر شده حداقل برای عشق بازی مجبورت نمی کنن بری بگیریش .قبلا یادمه مو ها طرف می دیدی می گفت جهزیه من تکمیله ها.
------------------------------------------------------------------------------------------------
با کمال شرمندگی دانشگاه آزاد ثبت نام کردم .دانشگاه آزادم سیستم عجیبی داره .یه درس به نام دفاع مقدس داره که همه گروه های آموزشی حتما باید پاسش کنن .
۱-یا مسخره بازی در میاری همه چیزو به شوخی می گیری قاعله رو تموم می کنی
۲-یا میری یه کاره نمیه وقت برای راضی کردن خودت پیدا می کن .
۳- یا بی خیال همه چیز می شی میری نگهبانی می کنی از همه چیز همه آرزوهات دل میکنی تا آخر عمر سیگار بدست گوشه اتاق نگهبانی به این فکر می کنی که کیا بهت رحم نکردن
۴-یا سراغ کار نمی ری ولی از هر طریقی که بلدی خرجت در میاری و درس می خونی تا فرصت بهتری گیرت بیاد.
گزینه ۴ انتخاب من شد.راه های زیادی برای رسیدن به روزی دو سه هزارتومن هست.رفیقی داشتیم خدمتش ۸ ماه قبل از من تموم شد. بعد از خدمت تقریبا ۷ ماهی بیکار بود تا اینکه چند ماه پیش بصورت پیمانی جایی استخدام شد.تو اون چند ماه بیکاری کارای مختلفی کرد .کفترفروشی.cd ,DVD كامپيوتر. حتي طلع فروشیم کرد. این چند ماهی که باید بیکار بمونم باید مزخرف کاری کنم پول در بیارم تا یه کار خوب پیدا بشه .پس پیش به سویه خرده فروشی .اگه حافظه ام یاری کنه یادمه که تو کتاب چهارم ابتدایی به اینطور کارها می گفتن:شغل های کاذب .
------------------------------------------------------
يادمه سال سوم ابتدايي توهمات عجيبي داشتم. فكر مي كردم وسط كوه يه دري هست با كلي نيرو كه همه هم گوش بفرمان من هستن تا دستور بدم. مادرم با ماشینی که آخر پلاکش تهران ۱۸ بود كساني کشته بودن من باید این ماشین هارو داخل شهر می شمردم گزارش می دادم.واقعا تو این حس بودم کاملا دوشخصیتی.كارم بجايي رسيده بود كه به يكي از همكلاسي هام به نام وحيد صيدلي هم ماموريت شمردن پلاك هاي تهران ۱۸ رو دادم و بهش گفتم اگه ۱۰۰ تا شد خبرم كن تا توام بتوني بيايي قلعه دقیقا یادمه يه روز که شیفت صبح بودیم زنگ تفريح به وحيد گفتم ساعت ۱۱ شب با هلكوپتر ميام سراغت .فرداش وحيد اومد سراغم گفت چي ش چرا نيومدي گفتم امشب نتونستيم فردا ميايم .توهمات خیلی شیرینی بود .چند روز پیش وحيد صيدلي ديدم پدرسوخته داشت ارشد معماري شو مي گرفت.
-----------------------------------------------------
اگه استادیوم های ورزشی رفته باشین احتمالا لیدرها رو دیدن .کار لیدرها اینکه شعاری بدن تماشاچی هم اونو تکرار کنه .تو محیط بلاگستان هم همچین قضیه ایی هست بعضی از وبلاگ ها نقش لیدر بازی می کنن بعضی هم تماشاچی.اگه لیدر بلاگی کس شعرم هم بگه بقیه پشت سرش تکرار میکنن .نکنید آقا جان نکنید.
-----------------------------------------------------
بعضی موقع ها آدم در آن نمی تونه بهترین تصمیم بگیره. دیشب با خواهرم ماشینی دربست کردیم .سر کوچه که رسیدیم خواهرم گفت:سمت چپ راننده هم که مرد میانسالی بود ترمز کرد نرفت گفت: شما به من گفتین چهار راه نگفتین برم تو کوچه(( راننده پدر سوخته داشت دبه می کرد)) خواهرم چون خیلی خسته بود با عصبانیت شدیدی که کمی هم همرا با جیغ بود فریاد زد : آقای محترم لطفا سریع برید تو کوچه ولی راننده سره حرفش موند نرفت.خواهرم گفت: پس ما کرایه شما رو نمی دیم راننده سمج گفت: ندین ولی من تو کوچه نمی رم. یکدفعه بصورت کاملا احمقانه ای کرایه راننده سمج تمام کمال تقدیم کردم بعد پیاده شدم به عبارتی قبر خودم با دستهای خودم کندم. خواهرم حسابی عصبانی شد تا دم در متلک گفت غر زد.از اونجا که اون بزرگتر از من بود منم سکوت اختیار کردم .خلاصه حسابی بی ناموسی کردم.راننده هم ضعیفه ایی بود راحت می تو نستم با چند حرکت آکروباتیک خلع یدش کنم. بهترین فرصت بود که حماسه سازی کنم برای سالهای متمادی مورد تشویق خاص عام قرار بگیرم. ولی امان امان از ضریب هوشی پایین که این فرصت طلایی نه تنها از دست دادم بلکه موجبات شرمندگی خودم هم فراهم کردم.حالا کی همچین فرصتی نصیب ما بشه که ادعایه حیثیت کنم .خدا داند ما ندانیم.
۱-پیک موتوری جهت پخش غذا حقوق ۲۱۰ هزار تومان
۲-تایپیست مسلط با درآمد عالی
۳-آقا با تجربه کافی شبکه ویندوز جهت واحد پشتیبانی
۴-راننده با اتومبیل تامین سوخت از ما
۵-به یک راننده نیسان بدون نیسان جهت پخش گاز و اکسیژن
۶-به یک فلش کار با حقوق عالی نیازمندیم
۷-گرافیست مسلط به نرم افزارهای گرافیکی
۸-به یک کارت پخش کن آقا نیاز مندیم
۹-به تعدادی برنامه نویس مسلط به دلفی.و بانک اطلاعاتی نیازمندیم
۱۰-به یک راننده پایه دو جهت کار با خاور شهری نیازمندیم.
خیلی محترمانه می گم(( آقا حاضرین برای اینکه اقامت کانادا رو بیگرین کون بدین )) در مورد مجید باقری گفتم یکی از هم کلاسیهای دوران دانشگاه که اهل خمین استان مرکزی بود.خیلی از این کس شعر ها مطرح می کرد مثلا می گفت اگه زن بگیری بری خونه از لای در ببینی پدرت داره زنت می کنه چه کار می کنی؟یکی گفت زنم طلاق می دم .یکی گفت پدرم می کشم .یکی هم دیگه نمی خواست اسم پدرش بیاره.عکس العمل یکی از بچه ها خیلی جالب بود.گفت من پدرم خیلی دوست دارم زنمم دوست دارم بخاطر همین آروم در می بندم میرم یه جا الاف می شم وقتی کار پدرم تموم شد برمی گیرم خونه.
دومین سوال مجید .اگه ۱۰۰ میلیون بدن بگن یه بار بده چه کار می کنی اگه می گفتی میدم می گفت پس تو کونی بیش نیستی اگه می گفتی نمی دم می گفت خیلی کس خلی.خلاصه از اون سوالها بود که در هر صورت بازنده بودی.
فکر شو کردن برم کاندا بگن من گی ام بعد از شانس بدم یه سیاه هیکلی بکن گیرم بیفته فکرش می کنم تا آخر عمر باید بدم خیلی خنده ام می گیره.این سوال هم میره تو دسته سوال های مجید .آیا حاضرید برای اخذ اقامت کاندا کون بدید..اینم جواب نداره.
الان ساقی پیشم بود.خیلی دختره دوست داشتنیه این یکی دوست دارم .ولی عاشقش نیستم فکر می کنم خیلی زندگی ام ماشینی شده دل به چیزی نمی بندم یا بهتر بگم عاشق نمی شم .دوران دبیرستان زیاد عاشق می شدم چه عشق جالبی بود ته دلت یه طوری بود.یه حس جالب .الان اصلا این حس ندارم.
--------------------------------
کتاب یعقوب کذاب نوشته یورک بکر خوندم در مورد این کتاب تو وبلاگ فرانی چیزایی خونده بودم .به نظرم شاهکار ادبی نیومد ولی خوندنش هم خالی از لطف نیست.فرانی توضیحات مفصل تری در مورد این کتاب داده .